صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٤٢
فقه اسلام و شیعه تدوین شد همین روحانیین بودند که دست به دست دادند و در غیبت کبرى هم همین روحانیین بودند که احکام اسلام رادست به دست دستهبندى کرده اینها را دست به دست، نسل به نسل منتقل کردهاند تا به ما رسید و همین روحانین بودند که در این طول پنجاه سال همه شما دیگر شاهد بودید که چندین دفعه از این روحانیون قیام کردند لکن چون اساس خیلى دست آنها نبود نتوانستند. همین روحانیون بودند که از اصفهان و همه جا زمان رضاخان مجتمع شدند بر ضد رضاخان منتها از باب اینکه مردم آنطور تحت سلطه بودند، شکست خوردند. و همین روحانیون بودند که از آذربایجان قیام کردند و باز هم دنبال اینکه باز درست مسأله براى مردم روشن نشده بود، آنجا هم شکست خوردند. و همین روحانیین بودند که از پانزده خرداد تا آخر، همینها بودند که هیچ کس نفس نمىکشید، باز یکىشان از یک جا صدا در مىآورد، فریاد مىزد و در این دو سال آخر از روحانیون مطلب شروع شد. هى نگوئید من چه کردم و ما چه کردیم. آخر یک مقدار هم انصاف مىخواهد از اول روحانیون هیچ کاره بودند! فقط ما بودیم که همه کارها را کردیم آخر این هم نباید یک آدم صحیح بگوید که به او بخندند. اینها بودند که مردم را به کوچه و بازار کشاندند و این اسلام بود که مردم را به کشتن داد و الا نه هیچ جبههاى و نه هیچ حزبى و نه هیچ گروهى نمىتوانست که مردم را بکشاند به طورى که داوطلب دنبال مرگ بروند، داوطلب شهادت بطلبند. شما در تاریخ کجا سراغ دارید که داوطلب بیایند و بگویند که من مىخواهم شهید بشوم. یا الله دعا کن که من شهید بشوم، گریه کند به اینکه دعا کن من شهید بشوم. این اسلام است که اینطور کرده است. آقا! قدر این اسلام و قدر این روحانیت را بدانید. شماها نمىفهمید، مطلع نیستید درست، اگر این طایفه کنار بگذارند، بعد از پنجاه سال رسم و اسمى از اسلام نخواهد بود. شمائى که به اسلام اعتقاد دارید، آن که اسلام را توى دست نگه داشته و دستهبندى کرده، داده و الان هم در مراکز علمى مشغول فقه اسلام است و من دو سه روز پیش از این که یکى از مدرسین محترم قم اینجا بود، از او سؤال کردم که راجع به حوزه علمیه قم و توجه طلبهها به فقه چى است، بسیار تعریف کرد گفت که با کمال جدیت مشغول فقه اسلام هستند. اینها را شما قدرشان را بدانید، اگر اینها کنار بروند، شماها هیچکارهاید، چنانچه از اول هم هیچکاره بودید. اینها هستند که شما را تو میدان آوردند و وزیر و وکیل و نمىدانم چى کردند یا فرض کنید بالاتر. چرا با اینها مىخواهید مخالفت کنید؟ ملت است که دنبال اینها هست و اینها با همراهى ملت دارند کارها را انجام مىدهند، چرا حالا راجع به ملت، شما هى مىگوئید ملت، ملت نمىخواهد دیگر اینها را؟ خوب ملت چطور اسلام را نمىخواهد؟ فرض کنید یک روحانى هم یک جائى خلاف کرده است، فرض کنید، اینکه نیست، شما هى مناقشه مىکنید خلاف خودتان را نمىبینید، خلاف فلان معمم را مىبینید، من هم قبول دارم که الان یک وضعى هست که هم قضاوت ما به آنطورى که باید باشد براى کمبود که دارد آنطور نیست و هم جوانهائى که بعضى کارها را مىکنند یک قدرى ناپخته هستند و خلافکارى مىشود اما دست به دست هم بدهید براى اصلاح، نه اینکه اگر یک جوانى یک جائى خلاف کرد شما بگویید که پاسدارها کذا هستند. این پاسدارها آقا! بودند که شما را نجات دادند و الا پدر همه ما را در مىآورد