صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٧٠
مىگوئید، اگر بنا باشد خداى نخواسته یک وقت یک جائى یک خلافى واقع بشود، خوب این خلاف را آنها دامن مىزنند، تبلیغ مىکنند، و چه مىکنند، زیاد جلوه مى دهند، اینطور نیست که یک مردمى باشند متعهد به اسلام باشند که نخواهند دروغ بگویند.
شما گرفتار یک جمعیتى هستید که خودشان، خودشان را بیهوش مىکنند و داغ مىکنند براى اینکه گردن شما بگذارند
همین دیشب یا دیروز بود که یک آقائى به من گفت که من رفتم منزل فلان شخص، شخصیت، وقتى از پیش آن شخص بیرون آمدم بعضى از اشخاصى که در دفتر این آقا بودند گفتند که شکنجه شده اگر بخواهید ببینید اینجا یکى هست، ایشان گفتند بله من مىخواهم ببینم. ایشان گفتند که من رفتم دیدم که یک شخصى روى چیزش را باز کرد آنجا، گفت که اینها با سیگار هست و من را داغ کردند، من را چه کردند. و اسم فلان آدم هم با همین سیگار رویش ثبت بود، اسم یکى از مقامات محترم قضائى، اسم او را مىگفت که آن شخص مدعى بود که اینها با سر سیگار اینجورى کردند و من را شکنجه کردند و داغ کردند و آن اسم هم رویش بود یعنى آن اسم را به قول او با سر سیگار آنجا نوشته بود. ایشان گفتند که من ابتدائاً به نظرم آمد که خالکوبى کردند. بعد با او صحبت کردم گفتم که کى شما را گرفت؟ گفت که یک دستهاى تو بیابان آمدند و یک اتومبیل بود و من را گرفتند و شکنجه کردند و چه گفتند. خوب شناختى آنها را؟ گفت نه سرو کلهشان را بسته بودند آنها. گفتم که کجا شما را این شکنجه را دادند؟ گفت که در همان اتومبیل این شکنجه را دادند و آنها هم پاسدار بودند. گفتم خوب تو که مىگوئى سرو کلهشان را بسته بودند از کجا مىگوئى پاسدار بودند، شاید رفقاى خودت بودند. گفت، ماند و نتوانست جواب بدهد. بعد من گفتم که تو از این منافقین هستى و اینجا آمدهاى شکایت مىکنى، پاشو برو. اینها یک همچو وضعى دارند بلکه من شنیدهام از یک نفر آدم که در چیز قضائى بود که در فلان جا (حالا یادم نیست مثل اینکه شیراز را مىگفت) که بعضى از اینها، آن رفیق خودشان را بیهوش مىکنند و شکنجه مىکنند براى اینکه بگویند شکنجه ما داریم. شما سرو کارتان با یک همچو مردمى است. شما بخواهید که هیچ ناملایم نداشته باشید در یک همچو مسائل مشکلى، این نمىشود یک همچو چیزى، شما مشکلات زیاد دارید و این مشکلات هم بسیاریش تحمیل مىشود به روحانیون که اینها هستند که چه مىکنند، شاید زیاد از این ورو آن ور اینطور شکایات مىآید و بسیاریش اصلش هیچ اصلى ندارد، ممکن هست که تویش هم یک چیزى باشد و همین طور دادستانىها، آنها هم بالاخره ناراضى درست مى کنند براى اینکه قاضى بحق هم باشد، آن طرف ناراضى مىشود و وقتى ناراضى شد داد و قال مىکند، آنوقت این مال اشخاص عادى است اما آنهائى که از اول انقلاب مىخواستند که یک مسائلى براى خودشان باشد، در انقلاب کارى نکرده بودند لکن مىخواستند بهره بردارى کنند و حتى مثلاً رئیس جمهور باشند، خوب نشدند، بعدش شروع کردند به کارهائى که همه مىدانید و شما سرو کارتان با یک همچو اشخاصى هست که در همه جا توطئه است، در