صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٥
براى اینکه مىبیند که دلش مىخواهد که حکومت یک استان باشد وقتى استاندار شد باز راضى نیست دلش مىخواهد که تمام یک کشور در دست او باشد، بعد که به دستش آمد راضى نیست مىخواهد که کشورهاى دیگر هم تحت سلطه او باشد شما مىبینید که الان این دو قدرتى که در عالم هست، در زمین است این دو قدرت هیچ کدام راضى به آن ابرقدرتى خودشان نیستند. دولت آمریکا مىخواهد که روسیه شوروى نباشد و خودش باشد، شوروى هم مىخواهد که آمریکا نباشد و خودش باشد و توهم این را مىکنند که کافى است برایشان و حال اینکه اگر تمام زمین را به یکى بدهند مىرود دنبال اینکه ندارد، قانع نمىشود به آنچه دارد دنبال آن چیزى است که ندارد براى اینکه عشق به کمال مطلق دارد عشق به قدرت مطلقه دارد اگر تمام عالم را، تمام این کهکشانها و تمام این سیارات و ثوابت و هر چه هست در تحت سلطه یک نفر بیاید باز قانع نمىشود براى اینکه اینها کمال مطلق نیست، تا نرسد به آنجائى که اتصال به دریاى کمال مطلق پیدا نکند و فانى در آنجا نشود برایش اطمینان حاصل نمىشود بذکر الله تطمئن القلوب نه به ریاست جمهورى و نه به نخستوزیرى و نه به قدرت قدرتهاى بزرگ و نه به دارابودن همه ملک و ملکوت، آنى که اطمینان مىآورد و نفس را از آن تزلزل که دارد و خواهش که دارد بیرون مىآورد، آن ذکر الله است، نه ذکر الله به اینکه در لفظ، ما لا اله الا الله بگوئیم ذکر الله که در قلب واقع مىشود یاد خدا، توجه به او بذکر الله تطمئن القلوب و بعد در آیات دیگر مىفرماید که یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعى الى ربک راضیة مرضیة فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى اگر انسان بخواهد خصوصیات این آیه شریفه را این آیات شریفه را بگوید طولانى است لکن من یک اشاره به آن مىکنم و آن اینکه آن توجه به نفس مطمئنه است یعنى آن نفسى که دیگر هیچ خواهشى ندارد رسیده است اینطور نیست که حالا نخستوزیر شده مىگوید این کم است باید رئیس جمهور بشوم، رئیس جمهور شده است مىگوید این کم است من باید رئیس جمهور کشورهاى اسلامى باشم، اینجا رسیده مىگوید این کم است، به هر جا برسد کماست. تمام عالم را اگر یک لقمه کنند و به دست او بدهند وقتى فکر مىکند مىبیند نقیصه دارد، خواهش غیر این است، آنوقت مطمئن مىشود که به کمال مطلق برسد. کمال مطلق آن وقتى است که یا ذکر او باشد غیر او نباشد در کار. توجه به ریاست، توجه به سلطنت، توجه به عالم ماده توجه به عالمهاى دیگر به غیب به شهادت هیچ نباشد، یاد منعطف شده باشد به یاد خدا آنجا نفس مطمئن مىشود آنوقت است که مورد این خطاب واقع مى شود که یا ایتها النفس المطمئنه اى نفسى که به آنجا رسیدى که مطمئن شدى، از لغزش بیرون رفتى و توجه ندارى به جاى دیگر یا ایتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربک حالا دیگر هیچ جا دیگر براى تو نمىشود تو راجع شو برگرد به خداى خودت، ربک، رب، نفس مطمئنه فادخلى فى عبادى نه عباد الله، عباد صالحین، هیچ نه عبادى با این ریزهکارى، وقتى که واقع شدى در اینکه در عباد واقع شدى آنوقت فادخلى جنتى نه الجنته، آن جنت مال دیگران است آن جنت با همه عرض و طولش مال عباد صالح است عبادى نیست مال عبادى آنچه دیگر هیچ نیست جز عبادت آن هم عبادت هو وقتى آنجا رسیدى، ادخلى جنتى جنت لقاء ، جنت ذات نه جنت دیگران، جنت شما هم که انشاءالله همه وارد بشوید در آن جنت با