مساله حجاب - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩
میگفت : اگر اختیار با من بود ، چشمی شما را نمیدید . یک روز بر آنان
گذشت و گفت آخر شما با سایر زنان فرق دارید همچنانکه شوهر شما با سایر
مردان فرق دارد . بهتر است به پرده در شوید . زینب همسر رسول خدا گفت
: پسر خطاب ! وحی در خانه ما نازل میشود و آنگاه تو نسبت به ما غیرت
میورزی و تکلیف معین میکنی ؟ ! " .
در سنن ابن ماجه " باب ماجاء فی البکاء علی المیت " حدیث شماره
١٥٨٧ مینویسد :
" رسول خدا در تشییع جنازهای شرکت کرد . زنی از کسان متوفی شرکت
کرده بود . عمر بر آن زن نهیب زد . رسول خدا فرمود : ولش کن ای عمر !
چشم گریان و دل داغدار و عهد قریب است " .
از اینگونه جریانها در تاریخ زندگی عمر زیاد یافت میشود . حتی نقل
کردهاند که :
" عاتکه ، همسر عمر ، دائما با او برای رفتن به مسجد در کشمکش بود .
عمر نمیخواست او شرکت کند اما او اصرار داشت شرکت کند . عاتکه
نمیخواست نهی شوهرش را تمرد کند ، عمر هم نمیخواست نهی صریح کند ،
دلش میخواست وقتی که در مقابل تقاضای عاتکه سکوت میکند ، عاتکه به
مسجد نرود . این بود که در مقابل درخواست عاتکه سکوت میکرد و لب از
لب نمیجنبانید . اما عاتکه میگفت به خدا قسم مادامی که صریحا نهی نکنی
خواهم رفت و میرفت " [١] .
در صحیح بخاری از ابن عباس نقل میکند که گفت :
" سخت مایل بودم فرصت مناسبی به چنگ آورم و از عمر بپرسم آن دو زن
که در قرآن درباره آنان آمده است : " « ان تتوبا الی الله فقد صغت
قلوبکما »" [٢] کیانند ؟ تا آنکه در سفر حج همراه او شدم . یک روز
[١] الحجاب مودودی صفحه ٣١٨ نقل از موطأ مالک . [٢] سوره تحریم ، آیه ٤ : یعنی اگر توبه کنید ( بجا و لازم است ) زیرا دلهای شما منحرف >