حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله
 
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص

حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ری‌شهری، محمد - الصفحة ٥٠٧

٤٥ / ٤

سفارش هاى پيامبر به ابو ذر

١١٩٨٤.مكارم الأخلاق ـ به نقل از ابو اسود دئلى ، از ابو ذر ـ: پيامبر خدا فرمود: «اى ابو ذر! خدا را چنان عبادت كن كه گويا او را مى بينى، و اگر تو او را نمى بينى، او تو را مى بيند. بدان كه اساس عبادت خدا، شناخت اوست. خداوند ، نخستين است قبل از هر چيزى . پس چيزى پيش از او نيست . يگانه اى است كه دوم ندارد، و ماندگارى است هميشگى . پديد آورنده آسمان ها و زمين و موجودات در آن و ميان آن دو است . او ريزبين و آگاه، و بر هر چيزى توانمند است . بعد از آن ، ايمان آوردن به من و اعتراف به اين كه خدا ، مرا براى بشارت و بيم دادن و دعوت به خدا با اذن او و چراغى فروزان براى همگان ، فرستاده است. سپس ، دوستى اهل بيت من كه خداوند ، پليدى را از آنان بُرده و پاكِ پاكشان كرده است. اى ابو ذر! بدان كه خداوند عز و جل اهل بيت مرا در ميان امتم، همانند كشتى نوح قرار داده، كه هر كس بر آن سوار شد، نجات يافت و هر كس از آن روى گردانْد، غرق گرديد ، و همانند باب حِطّه [١] در بين بنى اسرائيل اند، كه هر كس در آن درآمد، در امان مانْد. اى ابو ذر! آنچه را به تو سفارش مى كنم، حفظ كن تا در دنيا و آخرت، خوش بخت باشى. اى ابو ذر! دو نعمت است كه در آن ، بسيارى از مردم، زيان ديده اند: تن درستى و فراغت. اى ابو ذر! پنج چيز را پيش از پنج چيز، غنيمت بشمار: جوانى ات را پيش از پيرى، تن درستى ات را پيش از بيمارى، توانگرى ات را پيش از نادارى، و فراغتت را پيش از اشتغال ، و زنده بودنت را پيش از فرا رسيدن مرگ. اى ابو ذر! بر حذر باش از اين كه با آرزويت امروز و فردا كنى، كه همانا تو، براى امروزت هستى و نه پس از آن. اگر فردايى برايت بود، براى آن باش؛ همان طور كه براى امروزت هستى، و اگر فردايى نبود، براى آنچه از دست داده اى، پشيمان نيستى. اى ابو ذر! چه بسيارند كسانى كه روزهاى آينده را در مى يابند، امّا آن را به پايان نمى رسانند ، و چه بسيارند كسانى كه در انتظار فردايند، امّا به آن نمى رسند! اى ابو ذر! اگر به اَجَل و سير آن نگاه كنى، با آرزو و غرور آن، دشمنى مى كنى. اى ابو ذر! چنان باش كه گويا در دنيا غريبى، و يا چونان ره گذرى هستى و خودت را از اهل گورستان به حساب آور. اى ابو ذر! هر گاه شب را به صبح رساندى، با خود درباره شب ، سخن نگو، و اگر روز را به شب رساندى ، از صبح حرف نزن. از تن درستى ات بهره بگير، پيش از آن كه بيمار شوى و از زندگى ات استفاده كن، پيش از آن كه بميرى؛ چه اين كه فردا ، نامت را هم نمى دانى. اى ابو ذر! حذر كن از اين كه هنگام لغزش، تندخويى كنى، كه ديگر، نه از لغزش مى توان رَست، و نه بازگشتى هست. و نه آن كه بر جاى تو مى مانَد، بر حسب آنچه باقى مى گذارى، تو را مى ستايد ، و نه كسى كه تو از او پيشى گرفته اى، با آنچه به آن مشغول شدى، عذرت را خواهد پذيرفت. اى ابو ذر! بر عمرت، بخيل تر از درهم و دينارت باش. اى ابو ذر! آيا كسى از شما در انتظار است جز ثروت طغيان زا يا نادارى فراموشى آور، و يا بيمارى تباه كننده، و يا پيرى زمينگير كننده و يا مرگ تجهيز كننده و يا دجّال را كه بدترين غايبى است كه انتظار كشيده مى شود و يا رستاخيز را، كه رستاخيز، سخت تر و تلخ تر است. اى ابو ذر! بدترينِ مردم در پيشگاه خدا در روز رستاخيز، دانشمندى است كه دانشش سودى ندارد ، و هر كس دانشى بيندوزد كه با آن، مردم را به سوى خود جلب كند، بوى بهشت را استشمام نمى كند. اى ابو ذر! هر كس در پىِ دانش باشد تا با آن ، مردم را فريب دهد، بوى بهشت را استشمام نمى كند. اى ابو ذر! هر گاه از تو پرسشى شد كه جوابش را نمى دانى، بگو: «نمى دانم»، تا از تبعات آن، رهايى يابى و درباره چيزى كه نمى دانى، فتوا نده تا از عذاب خدا در روز رستاخيز، بِرَهى. اى ابو ذر! گروهى از بهشتيان به گروهى از جهنّميان ، سَرَك مى كشند و از آنها مى پرسند: چه چيز باعث گرفتارى شما به آتش شد، در حالى كه خدا ، ما را به فضل ادب آموزى و آموزش شما، به بهشت آورد؟ آنان مى گويند: ما به خير ، فرا مى خوانديم ؛ ولى خود به آن ، عمل نمى كرديم. اى ابو ذر! حقوق خداوند عز و جل برتر از آن است كه بندگان بتوانند آن را ادا كنند. نعمت هاى خدا ، بيش از آن است كه بندگان بتوانند آنها را شماره كنند ؛ ولى شب و روز با توبه سر كنند. اى ابو ذر! تو در گذرِ شب و روز، در اَجَل هاى ناتمام و عمل هاى حفظ شده هستى. مرگ ، ناگهان در مى رسد. هر كس خير بكارد، خير دِرو مى كند، و هر كس شر بكارد، پشيمانى دِرو مى كند. هر كِشتكارى، همان را دِرو مى كند كه كِشته است. اى ابو ذر! كُند هيچ گاه جلو نمى افتد، و آزمند ، هيچ گاه آنچه برايش مقدّر نشده، به دست نمى آورد. هر كس كه خير به دست آورد، از سوى خداست و هر كس از شر در امان مانَد، از سوى خداست. اى ابو ذر! پرهيزگاران، سروَرند و دين شناسان ، پيشوا و همنشينى با آنان، مايه فزونى است. اى ابو ذر! مؤمن، گناهش را همانند صخره اى مى بيند كه نزديك است بر او سقوط كند و كافر، گناهش را به مانند مگسى مى بيند كه از برابر بينى او مى گذرد. اى ابو ذر! خداوند ـ تبارك و تعالى ـ هرگاه براى بنده اى خيرى بخواهد، گناهانش را در برابر ديدگانش مجسّم مى كند و گناه، براى او سنگين و فاجعه آميز است و هرگاه براى بنده اى بدى بخواهد، گناهان او را از ياد او مى برَد . اى ابو ذر! به كوچكى گناه نگاه نكن ؛ بلكه به بزرگى كسى نگاه كن كه از او نافرمانى كرده اى. اى ابو ذر! مؤمن، در فرار از گناه، تندتر از گنجشكى است كه به بند كشيده مى شود. اى ابو ذر! هر كس گفتارش با كردارش سازگار باشد، به بهره خود رسيده است و هر كس گفتارش با كردارش ناسازگار باشد، خود را سرزنش كند. اى ابو ذر! مرد، با گناهى كه مرتكب مى شود، از روزى اش محروم مى گردد. اى ابو ذر! آنچه به تو ربطى ندارد، وا گذار و در باره چيزى كه به تو مربوط نيست، حرفى نزن و زبانت را ببند ، همان گونه كه پولت را پنهان مى كنى. اى ابو ذر! خداوند عز و جل گروهى را به بهشت مى برَد و چنان به آنان مى دهد كه خسته مى شوند و بالاتر از آنها، گروهى داراى درجه برتر از آنان هستند. هنگامى كه به آنان ، نگاه مى كنند و آنها را مى شناسند، مى گويند : پروردگارا! برادران ما در دنيا با آنها بوديم . پس چرا آنها را بر ما برترى دادى؟ به اينان پاسخ داده مى شود: هرگز ، هرگز! آنان در گرسنگى به سر مى بردند ، در حالى كه شما سير بوديد ، و آنان در تشنگى بودند، در حالى كه شما سيراب بوديد ، و آنان شب زنده دارى مى كردند، در حالى كه شما در خواب بوديد. هنگامى كه شما در ناز و نعمت بوديد، آنها در سختى و رنج بودند . اى ابو ذر! خداوند عز و جل نماز را نورِ چشم من قرار داده است و نماز را برايم محبوب كرده است ، همان طور كه غذا را براى گرسنه و آب را براى تشنه ، محبوب كرده است. گرسنه، هر گاه بخورد، سير مى شود و تشنه، هر گاه بياشامد، سيراب مى گردد ؛ امّا من ، هرگز از نماز ، سير نمى شوم. اى ابو ذر! هر كس در شبانه روز، غير از نمازهاى واجب، دوازده ركعت نماز مستحبّى بخواند، حقّ اوست كه در بهشت، يك خانه داشته باشد. اى ابو ذر! تا زمانى كه تو در حال نمازى، درِ خانه فرمان رواى جبّار را مى كوبى، و هر كس درِ خانه فرمان روا را بكوبد، برايش باز مى شود. اى ابو ذر! هيچ مؤمنى به نماز بر نمى خيزد، مگر اين كه نيكى ميان او و عرش، بر او مى بارد و فرشته اى بر او گمارده مى شود كه بانگ مى زند: اى پسر آدم! اگر مى دانستى نماز، برايت چه اهمّيتى دارد و با چه كسى راز مى گويى، هرگز آن را رها نمى كردى . اى ابو ذر! خوشا به حال صاحبان پرچم ها در قيامت! پرچم ها را در دست دارند و به سوى بهشت، شتابان اند. آگاه باشيد كه اينان ، شتابندگان به مساجد هستند ، در سحرگاهان و غير سحرگاهان. اى ابو ذر! نماز، تكيه گاه دين است و زبان، بزرگ تر است. صدقه، گناه را نابود مى كند، و زبان، بزرگ تر است. روزه، سپر آتش است ، و زبان، بزرگ تر است . جهاد، شرافت است ، و زبان، بزرگ تر است. اى ابو ذر! بهشت، درجه بر بالاى درجه است؛ همان طور كه ميان آسمان و زمين. بنده، چشمش را بالا مى چرخانَد و نورى بر او مى تابد كه نزديك است چشم او را برُبايد و از اين اتّفاق به فغان در مى آيد و مى گويد: اين چيست؟ پاسخ داده مى شود: اين، نور برادرت است . پس مى گويد: فلان برادرم ؟ ما كه در دنيا با هم بوديم . او چه طور اين گونه بر من برترى يافته؟ به او گفته مى شود: او در عمل از تو بهتر بود آن گاه در دلش رضايتى نهاده مى شود ، تا اين كه راضى شود . اى ابو ذر! دنيا، زندانِ مؤمن و بهشت كافر است. هيچ مؤمنى در آن نيست، مگر كه اندوهناك است. چگونه مؤمن ، اندوهناك نباشد، در حالى كه خداوند عز و جل به او وعده ورود به دوزخ را داده، امّا وعده بيرون آمدن از آن را نداده است ؟ به او بيمارى ها و ناگوارى ها و امور خشمگين كننده مى رسد، و ستم مى بيند ؛ امّا مدد نمى شود. از خداى متعال ، درخواست ثواب مى كند. پس همواره اندوهناك است تا از دنيا جدا شود و هنگامى كه از آن جدا شد، به آسايش و كرامت مى رسد. اى ابو ذر! خداوند عز و جل ، هيچ گاه به همانند اندوه طولانى، پرستيده نشد. اى ابو ذر! هر كس از علمى برخودار شود كه او را نگريانَد، سزاوار است كه گفته شود: از علمى برخوردار شده كه سودى برايش ندارد؛ زيرا خداوند عز و جل ، دانشمندان را اين چنين ستوده است: «بى گمان ، كسانى كه پيش از نزول آن (قرآن)، دانش يافته اند، چون اين كتاب بر آنان خوانده شود، سجده كنان به روى در مى افتند و مى گويند: منزّه است پروردگا ما، كه وعده پروردگار ما، قطعاً انجام شدنى است. و بر روى زمين مى افتند و مى گريند و بر فروتنى آنها افزوده مى شود» . اى ابو ذر! هر كس مى تواند بگِريد، گريه كند و هر كس نمى تواند، دلش را اندوهناك كند و خود را به گريه بزند؛ چرا كه دلِ سخت، از خداوند متعال دور است ، ولى درك نمى كنند. اى ابو ذر! خداوند متعال مى گويد: براى يك بنده، دو ترس و دو امان فراهم نمى كنم. اگر در دنيا، از من در امان باشد، او را در رستاخيز مى ترسانم و اگر در دنيا از من بترسد، در رستاخيز، در امانش مى دارم . اى ابو ذر! اگر كسى به اندازه هفتاد پيامبر ، عمل داشته باشد، شايسته است كه آن را كم بداند و نگران باشد كه نجات پيدا نمى كند. اى ابو ذر! كسى كه گناه كرده، در روز رستاخيز ، گناهانش به او عرضه مى شود و او به گناه مى گويد: آيا من از تو ترسان نبودم؟ پس گناه او آمرزيده مى شود. اى ابو ذر! مردى كارِ نيك انجام مى دهد و به آن تكيه مى كند و كارهاى كوچك هم انجام مى دهد و به پيشگاه خداوند وارد مى شود، در حالى كه خدا از او خشمگين است. مردى هم كار بد مى كند و از آن نگران است، [ليكن ] روز قيامت ، آسوده خاطر مى آيد. اى ابو ذر! بنده، گناه مى كند و با آن ، وارد بهشت مى شود». گفتم : پدر و مادرم فدايت باد! اين ، چگونه ممكن است؟ فرمود: «آن كه گناه، همواره در برابر ديدگانش است تا توبه كند و از آن، به سوى خداى عز و جل مى گريزد تا وارد بهشت مى شود» . [سپس فرمود :] «اى ابو ذر! زيرك، آن است كه اختياردارِ نفسش شود و براى پس از مرگ ، كار كند. ناتوان آن است كه پيرو هوسش باشد و در پىِ آن باشد و آروزها را از خداوند عز و جل بخواهد. اى ابو ذر! نخستين چيزى كه از اين امّتْ بالا مى رود، امانتدارى و خشوع است تا جايى كه خاشعى نمى بينى. اى ابو ذر! سوگند به آن كسى كه جان محمّد در دست اوست، اگر دنيا در پيشگاه خدا، برابر با پشه يا مگسى بود، كافر از آن ، جرعه اى نمى نوشيد. اى ابو ذر! دنيا ، خود ملعون است و هر چه در آن است هم ملعون است، مگر كه با آن ، رضاى خدا طلب شود. چيزى مبغوض تر از دنيا براى خدا نيست. خدا ، دنيا را آفريد . آن گاه از آن روى گرداندْ و به آن نگاه نكرد و تا رستاخيز هم به آن نگاه نمى كند و براى خدا ، چيزى دوست داشتنى تر از ايمان به خدا و ترك هر چه خدا به ترك آن دستور داده، نيست. اى ابو ذر! خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به برادرم عيسى عليه السلام وحى كرد: دوستدار دنيا نباش ؛ چرا كه من آن را دوست ندارم. و آخرت را دوست بدار ؛ چرا كه آن ، سراى بازگشت است. اى ابو ذر! جبرئيل عليه السلام ، خزائن دنيا را با يك شتر خاكسترى برايم آورد و به من گفت: اى محمّد! اين ، خزائن دنياست و از بهره ات در پيشگاه پروردگارت، چيزى كاسته نمى شود. به او گفتم: دوست من ، جبرئيل! من نيازى به آن ندارم. هر گاه سير شدم، پروردگارم را سپاس مى گويم و هر گاه گرسنه شدم، از او درخواست مى كنم. اى ابو ذر! هرگاه خداوند عز و جل براى بنده اى خيرى بخواهد، او را دين شناس و به دنيا بى رغبت مى كند و عيب هاى خودش را به او مى شناساند. اى ابو ذر! هيچ بنده اى در دنيا زهد نورزيد، مگر اين كه خداوند ، حكمت را در دل او كاشت و زبانش به آن گويا شد و عيب هاى دنيا و دردها و درمان هاى آن را به او شناساند و وى را از آن، سالم به دار السلام رسانْد. اى ابو ذر! هرگاه ديدى برادرت به دنيا ، بى رغبت شده، به سخنان او گوش فرا ده كه حكمت مى تراود». به ايشان گفتم : اى پيامبر خدا! بى رغبت ترينِ مردمان به دنيا كيست؟ فرمود: «هر كس گورها و پوسيده شدن را فراموش نكرد و زيادى زيورِ دنيا را رها نمود و ماندنى را بر رفتنى ترجيح داد و فردا را جزء روزگارش به حساب نياورد و خود را از مُردگان به شمار آورد» . [سپس فرمود :] «اى ابو ذر! خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به من وحى نكرد كه مال بيندوزم، بلكه به من وحى كرد: «پس با ستايش ، پروردگارت را تسبيح گوى و از سجده كنندگان باش. و پروردگارت را پرستش كن تا اين كه مرگت فرا رسد» . اى ابو ذر! من ، لباس خشن مى پوشم و بر زمين مى نشينم و انگشتانم را مى ليسم و بر الاغِ بى پالان ، سوار مى شوم و كسى را هم پشتِ سرم سوار مى كنم. هر كس از سنّت من سرْ باز زند، از من نيست . اى ابو ذر! دوست داشتن مال و شرف ، براى دين مرد ، نابود كننده تر است از دو گرگ به گلّه زده اى كه آن را تا صبح ، غارت كنند و چيزى باقى نگذارند» . به ايشان گفتم : اى پيامبر خدا! آيا خدا ترسانِ فروتن، كه فراوان به ياد خدايند، زودتر از مردم به بهشت مى روند؟ فرمود: «نه ؛ ولى فقراى مسلمان، مى آيند ، در حالى كه پايشان را بر گردنِ مردم مى گذارند. بهشت بانان به آنها مى گويند: باشيد تا حسابرسى شويد. مى گويند: به چه حسابرسى شويم؟ به خدا سوگند ، ما مالك نبوديم تا ستم كنيم و از حد خود بگذريم ، و به ما چيزى هم داده نشده بود تا باز و بسته عمل نماييم ؛ ولى پروردگارمان را پرستيديم تا ما را فرا خواند و ما ، اجابت كرديم. اى ابو ذر! دنيا ، دل ها و تن ها را مشغول مى كند و خداوند ـ تبارك و تعالى ـ از نعمت هاى حلالش از ما بازخواست مى كند . پس وضع چگونه است در نعمت هاى حرامش. اى ابو ذر! من از خداوند عز و جل خواسته ام كه روزىِ هر كس را كه مرا دوست دارد، روزىِ كفاف قرار دهد و هر كس كه مرا دشمن مى دارد، مال و فرزند بسيار به او بدهد. اى ابو ذر! خوشا به حال بى رغبتان به دنيا و مشتاقان به آخرت ؛ كسانى كه زمين را فرش و خاك آن را زيرانداز و آبش را گوارا انتخاب كردند و كتاب خدا را لباس زيرين خود و دعايش را لباس رويينشان قرار دادند و دنيا را ريز ريز كردند! اى ابو ذر! كِشت آخرت، عمل نيكو و كِشت دنيا، دارايى و فرزندان است. اى ابو ذر! پروردگارم به من خبر داد و فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، عبادت پيشگان، جايگاه گريه را در نيافتند . من ، برايشان در رفيق اعلى (در جوار خويش)، كاخى بنا مى كنم كه هيچ كسى در آن با آنها شريك نباشد . گفتم : اى پيامبر خدا! كدام مؤمن ، زيرك تر است؟ فرمود: «آن كه بيشتر به ياد مرگ است و بهترين آمادگى را براى آن دارد» . [سپس فرمود :] «اى ابو ذر! وقتى نور در دل وارد شد، دل ، گشاد و وسيع مى شود» . گفتم : پدر و مادرم فدايت گردند! نشانه آن چيست؟ فرمود: «بازگشت به سراى ماندگارى و جا خالى كردن از سراى غرور و آماده شدن براى مرگ، پيش از فرا رسيدن آن. اى ابو ذر! از خدا پروا كن و به مردم ، چنان وانمود نكن كه از خدا مى ترسى و آنان ، احترامت كنند، در حالى كه دلت فاجر است. اى ابو ذر! در هر چيزى انگيزه درست داشته باش؛ حتّى در خواب و خوردن. اى ابو ذر! جلال خدا در درونت بزرگ باشد. از خدا ، همانند شخص نادانى كه او را در پيش سگ و يا خوك به ياد مى آورد و مى گويد: خدايا! زبونش كن ، ياد نكن. اى ابو ذر! خداوند ، فرشتگانى دارد كه از ترس خدا بر پايند و سرشان را بالا نمى گيرند تا در آخرين صور ، دميده شود. همگى مى گويند: تو پاكى و ستايش ، تو راست . ما تو را چنان كه حقّ تو بود، نپرستيديم . اى ابو ذر! اگر مردى به اندازه هفتاد پيامبر، عمل داشته باشد، از سختى آن روز، آن را كم مى داند ، و اگر يك دلو از غِسلين [٢] در طلوعگاه خورشيد ريخته شود، جمجمه هاى افراد حاضر در غروبگاه آن، به جوش مى آيد. و اگر جهنّم ، دمى برآورَد، هيچ فرشته مقرّب و پيامبر فرستا��ه شده اى باقى نمى مانَد ، مگر اين كه بر زانو مى افتند و مى گويند : پروردگارا! مرا درياب . تا جايى كه ابراهيم ، اسحاق را از ياد مى برد و به خدا مى گويد : پروردگارا! من خليل تو ابراهيم هستم . مرا از ياد نبر . اى ابو ذر! اگر زنى از زنان بهشت، در آسمان دنيا در شبى تاريك طلوع كند، زمين را درخشان تر از پرتوافكنى ماه در وقت كمال خود مى كند و تمام زمينيان ، بوى خوش را از او استشمام مى كنند. اى ابو ذر! اگر لباسى از اهل بهشت ، امروز در دنيا توزيع شود، هر كس به آن نگاه كند، بى هوش مى شود و چشمان مردم ، توان ديدن آن را ندارد. اى ابو ذر! در كنار جنازه ها، هنگام جنگ و هنگام تلاوت قرآن، صدايت را آهسته كن. اى ابو ذر! هرگاه در تشييع جنازه اى شركت كردى، خِردت را به انديشه وا دار و خشوع داشته باش و بدان كه تو هم به آن مى پيوندى. اى ابو ذر! دواى هر فاسد شدنى اى، نمك است ؛ امّا اگر نمك فاسد شود، درمانى ندارد. بدان كه شما دو خصلت داريد: خنده بى تعجّب ، و تنبلى بدون فراموشى. اى ابو ذر! دو ركعت نماز متوسّط (معمولى) همراه با انديشه، بهتر از شب زنده دارى با بى توجّهى دل است. اى ابو ذر! حق، سنگين و تلخ، و باطل، سبُك و شيرين است. چه بسا يك لحظه شهوت، كه اندوه طولانى در پى دارد. اى ابو ذر! كسى به همه انديشه نمى رسد، مگر اين كه مردم را در كنار خدا ، همانند شتران بداند و آن گاه به خود باز مى گردد و كم بهاترين آنها مى شود. اى ابو ذر! به حقيقت ايمان نمى رسى، مگر اين كه همه مردم را در دينشان ، احمق و در دنيايشان ، خردمند ببينى. اى ابو ذر! خودت را بر رس ، پيش از آن كه بر رسيده شوى و اين براى حساب كشى فردايت ، آسان تر است. خودت را وزن كِشى كن، پيش از آن كه وزن كِشى شوى و خود را براى روز بزرگ كه در آن به خدا عرضه مى شوى و هيچ چيزى پنهان از خدا ندارى، آماده كن. اى ابو ذر! از خدا شرم كن. سوگند به آن كسى كه جانم به دست اوست، من هنگامى كه براى قضاى حاجت مى روم، خود را از شرم دو فرشته اى كه همراه من اند، با لباسى مى پوشانم. اى ابو ذر! آيا دوست دارى وارد بهشت شوى؟ گفتم : آرى ، پدرم فدايت باد! فرمود: «آرزويت را كوتاه كن و مرگ را در برابر ديدگانت قرار ده و از خدا ، كاملاً حيا كن». گفتم : اى پيامبر خدا! ما همگى از خدا حيا مى كنيم. فرمود: «اين ، حيا نيست. حيا از خدا، آن است كه گورها را و پوسيده شدن را و درون را و آنچه را در خود دارد و سر، و آنچه در خود مى پرورد ، فراموش نكنى. هر كه طالب كرامت آخرت است، بايد زيور دنيا را رها كند. هر گاه چنين شدى، به ولايت خدا دست يافته اى . اى ابو ذر! دعا به همراه نيكى، به همان مقدار ، بسنده است كه نمك براى غذا. اى ابو ذر! كسى كه بدون عمل به دعا رو آورَد، همانند تيراندازى است كه بدون كمان ، تير مى اندازد. اى ابو ذر! خداوند با اصلاح كار بنده، كارِ فرزندان و نوادگان او را درست مى كند و او را در خانه هاى خود و ديوارهاى اطرافش، تا زمانى كه آن جا هستند، پاسدارى مى نمايد. اى ابو ذر! پروردگار تو عز و جل به سه نفر بر فرشتگان مباهات مى كند: [اوّل ،] مردى كه در بيابان خشك، اذان سر دهد و اقامه بگويد و نماز بگزارد. پروردگارت به فرشتگان مى گويد: به بنده ام نگاه كنيد كه نماز مى گزارد و جز من ، كسى او را نمى بيند . پس هفتاد هزار فرشته فرود مى آيند و پشت سرِ او نماز مى گزارند و تا صبح فرداى آن روز ، برايش آمرزش مى طلبند. [دوم،] مردى كه بخشى از شب را بر مى خيزد و به تنهايى نماز مى گزارد و مى خوابد، در حالى كه در حال سجده است. خداوند متعال مى گويد: به بنده ام نگاه كنيد كه روحش پيش من و تنش در سجده است . [سوم،] مردى كه در جنگ است و يارانش مى گريزند و او مى ايستد و مى جنگد تا كشته مى شود. اى ابو ذر! هيچ مردى پيشانى بر قطعه اى از قطعه هاى زمين نمى گذارد، مگر اين كه آن زمين در روز قيامت برايش گواهى مى دهد. و هيچ منزلى نيست كه گروهى بر آن فرود آيند، مگر اين كه آن منزل، آنها را دعا و يا نفرين مى كند. اى ابو ذر! هيچ صبح و عصرى نيست، مگر اين كه برخى از قطعه هاى زمين، برخى ديگر را بانگ مى زنند كه: اى همسايه! آيا كسى كه در حال ياد خداى متعال بود و يا بنده اى كه براى خدا، پيشانى بر تو ساييد، از تو عبور كرد؟ قطعه هايى از زمين مى گويند: نه! و قطعه هايى جواب مى دهند: آرى. پس هر گاه گفتند: آرى! به جنبش در مى آيند و شكفته مى شوند و مى بينى كه بر قطعه همسايه شان برترى دارند . اى ابو ذر! خداوند عز و جل وقتى زمين را آفريد و درخت هاى موجود در آن را آفريد، هيچ درختى در زمين نبود، مگر اين كه پيش فرزندان آدم آمد و از آن، سودى بُردند. زمين و درختان ، همواره چنين بودند تا اين كه انسان هاى فاجر ، سخن درشت بر زبان جارى كردند و آن ، اين بود: خداوند ، فرزندى اختيار كرده است . وقتى آنها چنين گفتند ، زمين لرزيد و ثمر درختان از دست رفت. اى ابو ذر! هر گاه مؤمن بميرد، زمين تا چهل روز برايش مى گِريد. اى ابو ذر! هر گاه بنده اى در سرزمينى خشك ، وضو بگيرد و يا تيمّم كند، سپس اذان و اقامه بگويد و نماز بخواند، خداوند عز و جل به فرشتگان دستور مى دهد كه پشت سرش صف ببندند، كه سرِ صف ها مشخص نيست . با ركوع او به ركوع مى روند و با سجده او سجده مى كنند و با دعاى او، آمين مى گويند. اى ابو ذر! هر كس بدون اذان، اقامه بگويد، كسى با او جز دو فرشته اش كه با او هستند ، نماز نمى خواند . اى ابو ذر! هر جوانى كه براى خدا، دنيا و لهو آن را رها كند و جوانى اش را در طاعت خدا به پايان ببرد، خداوند ، پاداش هفتاد و دو صدّيق را به او مى دهد. اى ابو ذر! ذكرگو در ميان غفلت زدگان، همانند جنگجو در ميان فراريان از جنگ است. اى ابو ذر! همنشينِ صالح، بهتر از تنهايى است و تنهايى، بهتر از همنشين بد است. بازگويى خوبى، بهتر از خاموشى است و خاموشى، بهتر از بازگويى بدى است. اى ابو ذر! جز با مؤمن، همراهى مكن و غذايت را جز انسان پرواپيشه نخورَد و غذاى اهل فسق را هم نخور. اى ابو ذر! غذايت را به كسى اِطعام كن كه براى خدا دوستش دارى، و غذاى كسى را بخور كه تو را در راه خداوند عز و جل دوست دارد. اى ابو ذر! خداوند عز و جل همراه زبان هر گوينده اى است. پس هر كس بايد از خدا پروا كند و بداند كه چه مى گويد. اى ابو ذر! زيادى سخن را رها كن و از سخن ، به همان مقدار كه حاجتت را تأمين مى كند، بسنده كن. اى ابو ذر! براى انسان ، همين دروغ بس كه هر چه مى شنود، بگويد. اى ابو ذر! هيچ چيزى براى زندانى شدن طولانى، سزاوارتر از زبان نيست. اى ابو ذر! از ارج گزارى به خداوند ، احترام به بزرگ سال مسلمان و احترام به حاملانِ عمل كننده به قرآن و پادشاه دادگر است . اى ابو ذر! كسى كه زبانش را نگه ندارد، در حقيقت ، عملى انجام نداده است. اى ابو ذر! عيبجو، ستايشگر، طعنه زن و اهل جدل نباش. اى ابو ذر! همواره بنده، با اخلاق بد، از خداوند دور مى شود. اى ابو ذر! سخن پاك، صدقه است و هر گامى كه به سوى نماز برمى دارى، صدقه است. اى ابو ذر! هر كس دعوت خدا را اجابت كند و در آبادانى مسجدها بهتر بكوشد، پاداش خدايى او، بهشت است» . گفتم : پدر و مادرم فداى تو باد، اى پيامبر خدا! مسجدهاى خدا را چگونه مى توان آباد كرد؟ فرمود: «در آنها صدا بلند نشود، به باطل پرداخته نشود، در آنها خريد و فروش صورت نگيرد، و تا زمانى كه در آن جا هستى، بيهوده گويى را رها كن و اگر رها نكردى، تنها خود را در روز رستاخيز، نكوهش كن. اى ابو ذر! خداى متعال ، تا زمانى كه تو در مسجد نشسته اى، به هر نفسى كه در آن مى كشى، يك درجه تو را بالا مى برد، و فرشتگان در آن، به تو درود مى فرستند و براى هر نفست، ده حَسَنه نوشته مى شود و ده گناه از تو پاك مى گردد. اى ابو ذر! آيا مى دانى كه اين آيه درباره چه چيزى نازل شده است : «شكيبايى كنيد و ايستادگى ورزيد و مرزها را نگهبانى كنيد و از خدا ، پروا نماييد ، اميد است كه رستگار شويد» ؟» . گفتم : نه ، پدر و مادرم فدايت باد! فرمود: «درباره به انتظار نماز نشستن پس از نماز، نازل شده است. اى ابو ذر! كامل [و بانشاط] وضو گرفتن در شرايط سخت، از كفّاره هاست و زياد رفت و آمد كردن به مساجد، پيوند شماست. اى ابو ذر! خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مى فرمايد: دوست داشتنى ترين بندگان من، دوستانى هستند كه به خاطر من ، همديگر را دوست دارند و دل هايشان در گرو مسجدهاست و سحرگاهان ، در حال آمرزش طلبى اند. آنها همانان اند كه هر گاه من بخواهم اهل زمين را كيفر دهم، به ياد آنها، از كيفر آنان ، چشم مى پوشم . اى ابو ذر! همه مسجدنشينى ها بيهوده است، جز سه تاى آنها: نماز خواندن، ياد خدا كردن ، و در پىِ دانش بودن . اى ابو ذر! در عمل كردن به پرهيزگارى ، بيشتر از عمل تنها ، همّت كن؛ زيرا از عمل به سبب پرهيزگارى ، كاسته نمى شود. و چگونه از عملى كاسته شود كه مورد قبول حقْ واقع شده است ؟ خداوند مى فرمايد: «قطعاً خداوند ، از پرهيزگاران ، مى پذيرد» . اى ابو ذر! كسى از زمره پرهيزگاران به شمار نمى آيد، مگر اين كه خود را بيش از حسابرسى شريكش، حسابرسى كند تا بداند غذايش، نوشيدنى اش و پوشاكش از كجاست : از حلال است يا از حرام؟ اى ابو ذر! هر كس كه باكش نباشد كه درآمدش از كجاست، خداوند عز و جل هم باكش نخواهد بود كه او را از چه سويى وارد آتش [دوزخ] مى كند. اى ابو ذر! هر كه دوست دارد كه گرامى ترين مردم باشد، از خداوند عز و جل پروا كند. اى ابو ذر! دوست داشتنى ترينِ شما در نزد خداوند عز و جل آن است كه ذكرش بيشتر باشد و گرامى ترينِ شما در نزد خداى عز و جل ، پروا كننده ترينِ شما از خداست و نجات يابنده ترينِ شما از عذاب خدا، پر هراس ترينِ شما از خداست. اى ابو ذر! پرهيزگاران، كسانى اند كه براى ترس از افتادن در شبهه، در آن چيزى از خداوند پروا مى كنند كه از آن، پروا نمى شود. اى ابو ذر! هر كه خداى عز و جل را اطاعت كند، خدا را ياد كرده است ، هر چند نماز و روزه و تلاوت قرآنش كم باشد. اى ابو ذر! اساس دين، پارسايى است و اوج آن، طاعت. اى ابو ذر! پارسا باش تا عابدترينِ مردمان باشى، و بهترين ديندارى شما، پارسايى است. اى ابو ذر! دانش، بيش از عبادت ارزش دارد. بدانيد اگر چنان نماز بخوانيد كه همانند كوژپشتان شويد و چنان روزه بگيريد كه همانند تار شويد، فايده اى ندارد، مگر به پارسايى. اى ابو ذر! در حقيقت، پارسايان و زاهدان، اولياى خداوند متعال اند . اى ابو ذر! هر كس در قيامت ، سه چيز با خود نداشته باشد، زيان ديده است» . گفتم : آن سه كدام اند ، پدر و مادرم فداى تو باد ؟ فرمود: «پارسايى اى كه مانع انجام دادن حرام هاى خداوند عز و جل شود ؛ و بردبارى اى كه با آن، از نادانى سفيهان ، جلوگيرى گردد ، و مَنشى كه با آن با مردم ، مدارا شود. اى ابو ذر! اگر دوست دارى كه توانمندترينِ مردم باشى، بر خداى عز و جل توكّل كن و اگر دوست دارى گرامى ترينِ مردم باشى، از خدا پروا كن و اگر دوست دارى بى نيازترين مردم باشى، به آنچه در نزد خداى عز و جل است، اعتمادت بيشتر از آن باشد كه در دست مردم است. اى ابو ذر! اگر همه مردم به همين يك آيه پايبند بودند، برايشان بس بود: «هر كس از خدا پروا كند، خدا براى او راه بيرون شدى قرار مى دهد و از جايى كه حسابش را نمى كند، به ا�� روزى مى رساند ، و هر كس بر خدا اعتماد كند، او براى وى بس است. خداوند ، فرمانش را به انجام مى رساند» . اى ابو ذر! خداوند عز و جل مى فرمايد: به عزّت و جلالم سوگند، بنده من ، خواسته مرا بر خواسته خود ترجيح نداد، مگر اين كه جان او را بى نياز كردم و همّتش را آخرت قرار دادم و آسمان ها و زمين را ضامن روزى رسانى به او كردم و در برابر تنگ دستى، خود، او را كفايت كردم و در پسِ هر داد و ستد و بازرگانى اى، خودم برايش هستم . اى ابو ذر! اگر فرزند آدم از روزى اش بگريزد، همان طور كه از مرگ مى گريزد، روزى، او را خواهد گرفت ، همان طور كه مرگ ، او را فرا مى گيرد. اى ابو ذر! مى خواهى كلماتى را به تو بياموزم كه با آنها خداوند عز و جل، سودى به تو برساند؟» . گفتم : آرى ، اى پيامبر خدا! فرمود: «حرمت خدا را پاس بدار تا او تو را پاس بدارد. خدا را پاس بدار، او را در برابرت خواهى يافت. خدا را در آسايش بشناس، تا او هم در سختى ها با تو آشنايى كند. هر گاه درخواستى داشتى، از خداى عز و جل بخواه و هرگاه درخواست كمك داشتى، از خدا بخواه. قلم به آنچه تا قيامت به اجرا در مى آيد، رقم زده شده است. بنا بر اين، اگر همه بندگان تلاش كنند تا سودى به تو برسانند، هر چه را كه آنها برايت كوشيده اند ، برايت نوشته نمى شود و اگر بكوشند تا ضررى به تو بزنند، آنچه را آنها برايت رقم زده اند، خداوند آن را براى تو نمى نويسد. پس اگر توانستى براى خداوند عز و جل رضايتمندانه و با يقين، كار كنى، انجام بده و اگر نتوانستى، شكيبايى بر آنچه آن را ناپسند مى دارى، خير فراوانى در بر دارد و پيروزى ، با شكيبايى است و گشايش ، با گرفتارى است و با سختى، آسانى است. اى ابو ذر! از غناى خدا بى نيازى بجوى، كه خدا بى نيازت مى كند» . گفتم : آن چگونه است ، اى پيامبر خدا ؟ فرمود: «سپيده دم روز و تاريكى شب. هر كس به آنچه خداوند روزى اش كرده، قناعت كند، بى نيازترينِ مردم است. اى ابو ذر! خداوند عز و جل مى فرمايد: چنين نيست كه من، تنها سخن حكيم را بپذيرم ؛ بلكه به توجّه و خواست او نگاه مى كنم. اگر توجّه و خواستش در چيزى بود كه من دوست دارم و به آن راضى ام ، سكوت او را ستايشم و ذكر و متانت قرار مى دهم ، هرچند سخنى نگويد . اى ابو ذر! خداوند عز و جل به چهره و دارايى و گفتارتان نگاه نمى كند ؛ بلكه به دل ها و كردارهاى شما نگاه مى كند. اى ابو ذر! پرواپيشگى، اين جاست. پرواپيشگى، اين جاست» و به سينه اش اشاره كرد . «اى ابو ذر! چهار چيز است كه جز مؤمن ، آنها را به دست نمى آورد: خاموشى كه سرآغاز عبادت است ، و فروتنى براى خداى متعال ، و ياد خداى متعال در هر حال ، و كمىِ دارايى. اى ابو ذر! به تحصيل حَسَنه، همّت بگمار ، اگر چه آن را به انجام نرسانى، تا از غفلت زدگان نباشى. اى ابو ذر! اگر كسى عهده دار بين ران ها و بين دو چانه اش شود، وارد بهشت مى شود» . گفتم : اى پيامبر خدا! ما به خاطر آنچه زبان هايمان بازگو مى كند، مؤاخذه مى شويم؟ فرمود: «اى ابو ذر! آيا مردم را جز محصول زبانشان به بينى در آتش مى افكند؟ تو تا زمانى كه خاموشى، همواره در سلامتى، و هر گاه حرف مى زنى، خداوند به سود و يا به زيان تو مى نويسد. اى ابو ذر! مردى كه در مجلسى حرفى مى زند تا ديگران را بخندانَد، در دوزخى در افكنده مى شود كه ميان آسمان و زمين است. اى ابو ذر! واى بر كسى كه سخنى به دروغ گويد تا مردمانى را بخندانَد. واى بر او! واى بر او! واى بر او! اى ابو ذر! هر كس خاموشى گُزيد، نجات يافت. همواره راستگو باش و از دهانت هرگز دروغى بيرون نيايد» . گفتم : اى پيامبر خدا! توبه كسى كه به عمد دروغ مى گويد ، چيست؟ فرمود: «آمرزش طلبى و نمازهاى پنجگانه، اين را مى شويد» . [سپس فرمود:] «اى ابو ذر! از غيبت دور باش كه از زنا بدتر است» . گفتم : اى پيامبر! پدر و مادرم فدايت باد! چرا چنين است؟ فرمود: «براى اين كه مردى زِنا مى كند و خداوند به او توفيق توبه مى دهد ؛ ولى غيبت ، آمرزيده نمى شود، مگر اين كه غيبت شده، از آن در گذرد. اى ابو ذر! دشنام به مؤمن، فسق است و جنگ با او، كفر و خوردن گوشتش، از گناهان است و حرمت مال او، همانند حرمت خونش است» . گفتم : غيبت چيست ، اى پيامبر خدا ؟ فرمود: «از برادرت چنان ياد كنى كه ناخوشايند اوست» . گفتم : اى پيامبر خدا! اگر همان چيزى گفته شود كه در او هست، چه؟ فرمود: «بدان! اگر همانى را بگويى كه در او هست، غيبتش را كرده اى، و اگر چيزى را بگويى كه در او نيست، به او تهمت زده اى . اى ابو ذر! هر كس در نبود برادر مسلمانش، در برابر غيبتى كه از او مى شود ، از او دفاع كند، بر خداست كه او را از آتش ، رهايى دهد. اى ابو ذر! در نزد هر كس، از برادر مسلمانش غيبت شود و او توان داشته باشد كه او را يارى دهد و يارى اش هم بكند، خداوند عز و جل او را در دنيا و آخرت، يارى مى دهد. اما اگر او را تنها بگذارد و يارى اش ندهد، در حالى كه مى تواند به او كمك كند، خداوند او را در دنيا و آخرت، بى ياور خواهد گذاشت. اى ابو ذر! بد جلوه دهنده، بهشت نمى رود» . گفتم : بد جلوه دهنده چيست؟ فرمود: «سخن چين اى ابو ذر! سخن چين در آخرت ، از عذاب خداى عز و جل آسايش ندارد. اى ابو ذر! هر كس در دنيا دو رو و دو زبان باشد، در آتش جهنّم هم دوزبان است. اى ابو ذر! مجلس ها امانت هستند. افشا كردن راز برادرت، خيانت است . پس ، از افشاى آن بپرهيز و از مجلس عشيره اى هم بر حذر باش. اى ابو ذر! كارهاى اهل دنيا از اين جمعه تا جمعه ديگر، روز دوشنبه و پنجشنبه به خدا عرضه مى شود و او همه بندگان مؤمن را مى آمرزد . بجز بنده اى كه ميان او و برادرش ، دشمنى است . گفته مى شود: ��مل اين دو را فعلاً رها كنيد تا با هم آشتى كنند. اى ابو ذر! از قهر با برادرت ، بر حذر باش كه عمل، با دورى از برادر ، پذيرفته نيست. اى ابو ذر! تو را از قهر ، نهى مى كنم و اگر ناچار بودى قهر باشى، بيش از سه روز كامل، نباش ؛ زيرا هر كس بميرد و با برادرش قهر باشد، آتش برايش سزاوارتر است. اى ابو ذر! هر كس دوست داشته باشد كه مردان در برابر او دست به سينه بِايستند، خود را آماده آتش كند. اى ابو ذر! هر كس بميرد و در دلش به اندازه ذرّه مثقالى كبر باشد، بوى بهشت را استشمام نمى كند، مگر اين كه پيش از مردن، توبه كند» . مردى گفت : اى پيامبر خدا! من از زيبايى خوشم مى آيد، تا جايى كه دوست دارم چوب دسته تازيانه ام و جلو كفشم، قشنگ باشند. آيا از اين هم بايد بيمناك بود؟ فرمود: «دلت را چگونه مى بينى ؟» . گفتم : دلم حق شناس و مطمئن به آن است. فرمود: «اين، كبر نيست. كبر، آن است كه حق را رها كنى و به غير آن بپردازى و به مردم ، نظر اندازى و چنين ببينى كه حيثيت هيچ كس هم تراز تو نيست و خونش همسان خون تو نيست. اى ابو ذر! بيشتر كسانى كه در آتش مى شوند، كبرورزان اند» . مردى گفت : اى پيامبر خدا! آيا كسى از كبر ، نجات مى يابد؟ فرمود: «آرى! هر كس لباس پشمين بپوشد و الاغ سوار شود و گوسفند بدوشد و با بينوايان ، همنشين شود. اى ابو ذر! هر كس بار خود را يعنى آنچه را از بازار خريده ، حمل كند، از كبر به دور است. اى ابو ذر! هر كس لباسش را متكبّرانه بر دوش بكشد، خداوند عز و جل در روز قيامت، توجّهى به او نمى كند. اى ابو ذر! بالاپوش مؤمن، تا نيمه هاى ساق پايش است، و تا ميان ساق و قوزك پا هم اشكالى ندارد. اى ابو ذر! هر كس دامن لباسش را كوتاه كند و كفشش را پينه بزند و صورتش را غبارآلود كند، از كبر در امان است. اى ابو ذر! هر كس دو پيراهن دارد، يكى را خود بپوشد و ديگرى را به برادرش بپوشانَد. اى ابو ذر! مردمى از امّت من، در ناز و نعمت ، متولّد خواهند شد و با آن ، تغذيه مى شوند. همّتشان غذاها و نوشيدنى هاى رنگارنگ است و با حرف، ستوده مى شوند. اينان ، بَدان امّت من اند . اى ابو ذر! هر كس لباس زيبا را براى فروتنى در برابر خداى عز و جل و بدون كمبود، رها كند و خودش را بدون بينوايى كوچك كند و آنچه گرد آورده، در غير نافرمانى خدا انفاق نمايد و به زمينگيران و بينوايان ، ترحّم كند و با اهل دانش و حكمت، حشر و نشر داشته باشد . خوشا به حال كسى كه درونش درست است و بيرونش خوب، و بدى اش به مردم نمى رسد! خوشا به حال كسى كه به دانسته اش عمل كند و زيادى دارايى اش را انفاق نمايد و از حرف زيادى، خوددارى ورزد! اى ابو ذر! لباس خشن و پوشاك ضخيم بپوش تا تفاخر، خوى و منشَت نشود. اى ابو ذر! در آخِرْ زمان ، گروهى هستند كه در تابستان و زمستان ، لباس پشمين مى پوشند و اين را فضيلتى نسبت به ديگران مى دانند . اينان را فرشتگان آسمان ها و زمين ، نفرين مى كنند. اى ابو ذر! آيا از اهل بهشت ، خبردارت كنم؟» . گفتم : آرى ، اى پيامبر خدا! فرمود: «هر ژوليده خاكىِ صاحب دو لباس ژنده كه به او اعتنايى نمى شود. [كسى كه ]اگر به خدا سوگند بخورد، آن را عملى مى كند» .


[١] . حِطّه (به معناى : خدايا! ببخش) ، نام درى بود از درهاى حَرم قُدس كه هر كس از آن وارد مى شد، زمينه آمرزش او از جانب خداوند ، فراهم مى شد.[٢] . زردابه و خون و چركى كه از بدن دوزخيان مى رود.