حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤٢
انشعابات ارضى و ميهنى نيز ملّت را به يكپارچگى در جامعه خود مى كشانند؛ امّا يكپارچگى اى كه آن را از ديگر اجتماعات ميهنى جدا مى سازد و بنا بر اين، به صورت پيكر زنده اى جدا از پيكرهاى زنده ديگر در مى آيد و در نتيجه، انسانيت از يكپارچگى و وحدت، به دور مى افتد و به همان پراكندگى و تشتّتى گرفتار مى شود كه از آن مى گريخته است و هر واحد جديد و نوخاسته، با ديگر واحدهاى جديد [يعنى آحاد اجتماعى ]همان رفتارى را مى كند كه انسان با ديگر پديده هاى هستى مى كند؛ يعنى بهره كشى و استثمار و غيره. تجربه ممتدّ تاريخى از آغاز پيدايش دنيا تا امروز، گواه بر اين مطلب است و از آياتى كه در ضمن بحث هاى گذشته آورديم نيز همين مطلب ، استفاده مى شود. اين است علّتى كه باعث شده است اسلام ، اين انشعابات و پراكندگى ها و تمايزها را بى اعتبار بشمارد و جامعه را بر اساس عقيده ، و نه نژاد و مليّت و وطن و امثال اين معيارها ، بنا نهد؛ حتّى در امورى مانند زناشويى و خويشاوندى نيز ملاك در بهره بردارى جنسى و يا ارث را اشتراك در عقيده توحيد قرار داده است، نه اشتراك در چيزهايى مانند : منزل و وطن . بهترين شاهد مطلب، اين است كه ما در بررسى هاى خود مى بينيم كه شريعت اسلام، در هيچ موردى موضوع عقيده و ايمان را ناديده نگرفته و جامعه اسلامى را موظّف كرده كه آن گاه كه در اوج عظمت است و پرچم پيروزىِ آن در اهتزاز است، دين را بر پا دارد و دست خوش اختلاف و پراكندگى دينى نشود و زمانى هم كه مغلوب و مقهور است، در حدّ توان، سعى كند دين را زنده نگه دارد و در راه اعتلاى كلمه و... بكوشد. حتّى هر فرد مسلمان نيز [جدا از وظايف اجتماعى ]وظيفه دارد كه در هر حالى، تا آن جا كه قدرت دارد، به دين چنگ زند و آن را به كار بندد؛ اگر چه به اين ترتيب كه در اعتقادات، با توجّه قلبى و در اعمال واجب، با اشاره بوده باشد. از اين جا معلوم مى شود كه جامعه اسلامى، به گونه اى قرار داده شده است كه در هر حال و در هر صورتى، مى تواند به حيات خود ادامه دهد؛ حاكم باشد يا محكوم، غالب باشد يا مغلوب، پيشرفته يا عقب مانده، نمايان باشد يا مخفى، قدرتمند باشد يا ضعيف و