حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله
 
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص

حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ری‌شهری، محمد - الصفحة ٤٨٩

١١٩٨٢.تحف العقول - از سفارش پيامبر خدا به امير مؤمنان ـ اى على! از يقين، اين است كه كسى را با خشم خدا، خشنود نسازى و با آنچه خدا به تو داده، كسى را نستايى و به جهت آنچه خدا به تو نداده، كسى را سرزنش نكنى؛ چرا كه روزى، آزِ هيچ آزمندى را فرو نمى نشانَد و ناخشنودىِ ناخشنود را برنمى گردانَد. خداوند، به حكمت و تفضّل خود، آرامش و شادى را در يقين و رضايت، قرار داده و غم و اندوه را در دوْدلى و نارضايتى. اى على! هيچ ندارى اى از نادانى بدتر نيست و هيچ دارايى اى ، سودمندتر از خِرد نيست و هيچ تنهايى اى ، هراسناك تر از خودْ شيفتگى نيست و هيچ پشتيبانى ، بهتر از رايزنى نيست و هيچ خِردى ، همانند تدبير نيست و هيچ حَسَبى ، همانند خوشْ اخلاقى نيست و هيچ عبادتى ، همانند انديشيدن نيست. اى على! آفت حديث ، دروغگويى است و آفت دانش ، فراموشى است و آفت عبادت ، سستى است و آفت بخشش ، منّت است و آفت شجاعت ، تجاوز است و آفت زيبايى ، غرور است و آفت حَسَب ، به خود باليدن است. اى على! همواره راستگو باش و هرگز از دهانت، دروغ بيرون نيايد و هرگز به خود جرئت خيانت كردن نده. از خدا چنان بيمناك باش كه گويى او را مى بينى. دارايى و جانت را در راه دينت ببخش و همواره اخلاق خوب داشته باش و با خوبى هاى اخلاقى در آميز و از بدى هاى اخلاقى ، كناره بگير ... . اى على! سه چيز از خوبى هاى اخلاقى است: پيوند بزنى با كسى كه از تو بُريده، و ببخشى به كسى كه تو را محروم كرده، و گذشت كنى از كسى كه به تو ستم كرده است. اى على! سه چيز ، رهايى بخش است: زبانت را نگه دارى، بر خطايت بگِريى، و خانه ات را توسعه دهى. اى على! سروَر كارها، سه چيز است: انصاف داشتن با مردم، مساوات با برادر دينى در راه خدا، و همواره به ياد خدا بودن. اى على! سه چيز ، از لباس رويين خدايى انسان است: مردى كه براى خدا به ديدار برادر مؤمنش برود كه او مورد زيارت خداست و بر خداست كه او را احترام كند و هر چه را كه مى خواهد ، به او بدهد ؛ مردى كه پى در پى نماز بگزارد كه چنين كسى ميهمان خداست و بر خداست كه ميهمانش را احترام كند ؛ و حج گزار و عمره گزار كه وارد بر خدايند و بر خداوند است كه واردانش را احترام كند. اى على! سه چيز است كه در دنيا و آخرت، پاداش دارد: حج [كه] نادارى را برطرف مى كند، و صدقه [كه] بلا را دفع مى كند، و صِله رحِم [كه] عمر را افزايش مى دهد. اى على! سه چيز است كه هر كس نداشته باشد، كارى از او ساخته نيست: پارسايى اى كه مانع نافرمانى خداوند عز و جل مى شود، و دانشى كه با آنْ نادانىِ سفيه برطرف مى گردد؛ و خِردى كه با آن با مردم ، مدارا شود. اى على! سه كس در قيامت، زير سايه عرش خداوند هستند: مردى كه به خاطر خدا براى برادرش همانى را دوست داشته باشد كه براى خودش دوست دارد؛ و مردى كه هر اتّفاقى كه برايش پيش مى آيد ، نه آن را جلو مى اندازد و نه عقب ، مگر اين كه مى داند كه در آن خشنودى يا خشم خدا هست ؛ و مردى كه از برادرش عيبى نمى گيرد ، مگر اين كه آن عيب را در خود ، اصلاح مى كند . چنين كسى ، هر گاه عيبى را از خود برطرف كند، عيب ديگرى را در خود مى يابد و همين براى انسان بس كه همواره ، مشغول خود باشد. اى على! سه چيز ، كليد نيكى است: سخاوت، خوش سخنى، و شكيبايى بر آزار. اى على! در تورات ، چهار چيز ، با چهار چيز آمده است: هر كس آزمند بر دنيا باشد ، از خدا خشمگين است ؛ و هر كس از ناگوارى اى كه برايش پيش مى آيد شكوه كند ، [در واقع] از خدا شِكوه مى كند ؛ و هر كس پيش ثروتمندى برود و در برابر او كُرنِش كند دوْ سومِ دينش از ميان رفته است ، و هر كس از اين امّت وارد آتش شود ، از كسانى است كه آيات خدا را ريشخند كرده و به بازى گرفته است. چهار چيز ، با چهار چيز است: هر كس به فرمان روايى رسد، استبداد مى ورزد ؛ و هر كس رايزنى نكند ، پشيمان مى شود ؛ از همان دست كه مى دهى ، از همان دست مى گيرى ؛ و نادارى ، مرگِ بزرگى است» . پرسيده شد : [منظور از] نادارى، نداشتن درهم و دينار است؟ فرمود: [منظور] نادارى در دين است» . [سپس فرمود:] «اى على! همه چشم ها در روز قيامت گريان اند ، جز سه چشم: چشمى كه در راه خدا بيدار بماند، چشمى كه بر حرام هاى خدا بسته شود، و چشمى كه از ترس خدا گريان باشد» . اى على! خوشا به چهره اى كه خدا به آن توجّه كند ؛ براى گناهى كه مرتكب شده ، مى گِريد و اَحَدى جز خدا بر آن ، آگاه نمى شود! اى على! سه چيز ، نابود كننده و سه چيز ، عامل رهايى است: نابود كننده ها عبارت اند از : هوس، بخلِ پيروى شده، و خودشيفتگىِ مرد به خود . سه عامل رهايى ، عبارت اند از: دادگرى در خشم و خوشى ؛ ميانه روى در نادارى و دارايى ؛ و بيم از خدا در نهان و آشكار، به گونه اى كه گويى خدا را مى بينى و اگر تو او را نمى بينى ، او تو را مى بيند. اى على! در سه جا دروغ ، پسنديده است: [١] مكر در جنگ، وعده دادن تو به همسرت، و سازش برقرار كردن در ميان مردم. اى على! در سه چيز، راستگويى ناپسند است: سخن چينى، دادنِ خبر ناراحت كننده به كسى درباره خانواده او ، و دروغ دانستن خير و يا خبر كسى. اى على! چهار چيز ، هدر مى رود: خوردن پس از سيرى، چراغ روشن كردن در مهتاب، كِشت در شوره زار، و كار خوب در پيش نا اهل. اى على! چهار كار ، زودْ عقوبت است: مردى كه به او احسان كنى و او در برابر، به تو بدى كند ؛ و مردى كه تو به او ستم نكرده باشى و او به تو ستم كند ؛ و مردى كه در كارى با او پيمان ببندى و وفادار باشى و او فريبكارى كند ؛ و مردى كه خويشانش با او صِله رحِم كنند، ولى او قطع رحِم كند. اى على! هر كس ، چهار چيز را داشته باشد، اسلامش كامل مى گردد: راستى، سپاس گزارى، آزرم، و خوش اخلاقى. اى على! كم حاجت خواستن از مردم ، خود ، بى نيازى فعلى است، و بسيار حاجت خواهى از مردم ، مايه ذلّت است و نادارى فعلى. اى على! مؤمن، سه نشانه دارد: روزه گرفتن، نماز خواندن، و زكات دادن. مرد مُتظاهر، سه نشانه دارد: در حضور ، چاپلوسى مى كند؛ و پشتِ سر ، غيبت مى كند ؛ و براى مصيبت ، شماتت مى كند. ستمگر هم سه خصوصيت دارد: بر پايين تر از خود ، زور مى گويد ؛ و از بالاتر از خود ، نافرمانى مى كند ؛ و از ستم ، پشتيبانى مى كند. رياكار نيز سه نشانه دارد: در پيش مردم ، بانشاط است ؛ و در تنهايى ، بى حال است ؛ و در تمامى كارها دوست دارد كه [از او] تعريف شود. منافق هم سه نشانه دارد: اگر خبر رسانى كند، دروغ مى گويد ؛ و اگر به او اعتماد شود، خيانت مى ورزد ؛ و اگر وعده دهد، تخلّف مى نمايد. انسان بى حال ، سه نشانه دارد: چنان كوتاهى مى كند كه به تفريط كشيده مى شود ، و چنان تفريط مى كند كه ضايع مى كند ، و چنان ضايع مى كند كه گناهكار مى شود. انسان خردمند ، سزاوار نيست كه در پىِ كارى باشد ، جز در سه چيز: در پىِ اصلاح معاش بودن ، گام برداشتن در راه معاد ، و كامجويى از حلال ... . اى على! هر گاه هلال ماه [٢] را ديدى ، سه بار «تكبير» بگو و بگو: ستايش ، خدايى راست كه مرا و تو را آفريد و برايت ، منزلگاه هايى قرار داد و تو را نشانه اى براى همه جهانيان ، قرار داد . اى على! هر گاه در آينه نگاه كردى، سه بار تكبير بگو و بگو: خداوندا! همان گونه كه آفرينشم را خوب كردى، اخلاقم را هم خوب كن. اى على! هر گاه چيزى تو را به هراس انداخت، بگو: خداوندا! به حقّ محمّد و خاندان محمّد، آن را برايم پيش نياور، مگر اين كه گشايش از آن را نيز برايم حاصل كنى» . گفتم: اى پيامبر خدا! منظور از «كلمات» در آيه «پس آدم از پرودگارش كلماتى را دريافت كرد» چيست ؟ فرمود: «اى على! خداوند ، آدم عليه السلام را در هند فرود آورد و حوّا را در جدّه، و مار را در اصفهان، و ابليس را در مَيْسان. [٣] در بهشت ، چيزى زيباتر از مار و طاووس نبود و مار ، چهار تا پا همانند پاهاى شتر داشت . ابليس ، داخل شكم مار شد و آدم را فريب داد و نيرنگ زد، و خداوند بر مار ، خشم گرفت و پاهايش را جدا كرد و فرمود: روزى ات را خاك قرار دادم و به گونه اى قرارت دادم كه بر روى شكم ، راه بروى. كسى كه به تو رحم كند، مورد رحم خدا قرار نگيرد . و بر طاووس خشم گرفت، به اين جهت كه طاووس ، ابليس را به درخت معهود ، راه نمايى كرد . پس صدا و پاهايش را از او گرفت. آدم عليه السلام به مدّت يكصد سال در هند ماند و سرش را به سوى آسمان بلند نمى كرد و دستش را بر سرش گذاشته بود و بر گناهش مى گريست. خداوند، جبرئيل عليه السلام را به سوى او فرستاد و به او گفت: اى آدم! پروردگار عز و جل سلام مى رساند و مى گويد: اى آدم! آيا من ، تو را با دستانم نيافريدم؟ آيا در تو از روحم ندميدم؟ آيا فرشتگانم را برايت به سجده وا نداشتم؟ آيا كنيزم حوّا را همسرت قرار ندادم؟ آيا در بهشتم ساكنت نكردم؟ گريه ات براى چيست؟ با اين كلمات، حرف بزن كه خداوند ، توبه ات را پذيراست. بگو: پاكى تو! هيچ معبودى جز تو نيست. بد كردم و به خودم ، ستم روا داشتم. پس بر من باز گرد ، كه تو بازگشت كننده مهربانى . اى على! اگر مارى را در بار و بنه ات ديدى، آن را نكُش تا سه بار كه خارج شوى و او را ببينى . اگر بار چهارم ديدى، آن را بكُش كه كافر است. اى على! اگر مارى را در راهى ديدى ، آن را بكُش ؛ زيرا من با جنّيان شرط كرده ام كه به شكل مار در نيايند. اى على! چهار خصلت از بدبختى است: خشكىِ چشم، سختىِ دل، دورى آرزو ، و دنيادوستى. اى على! هر گاه كسى رو در رو ، تو را ستود، بگو: خداوندا! مرا بهتر از آنچه گمان مى برند، قرار ده و آنچه را از من نمى دانند ، بيامرز و مرا با آنچه آنان مى گويند، مؤاخذه نكن» . اى على! هر گاه آميزش كردى، بگو: خداوندا! شيطان را از ما دور كن، شيطان را دور كن، شيطان را دور كن از آنچه روزى من كردى! . اگر قضا چنين باشد كه از زن و شوهرى، فرزندى به وجود آيد، براى هميشه از شيطان ، در امان خواهد بود . اى على! غذايت را با نمك شروع كن [٤] و با نمك به پايان ببر؛ چرا كه نمك ، شفاى هفتاد درد است كه كمترينِ آنها ديوانگى و جذام و پيسى است. اى على! با روغن ، بدنت را چرب كن، كه هر كس روغن مالى كند، شيطان تا چهل شب به او نزديك نمى شود. [٥] اى على! در شب هاى نيمه ماه و اوّل ماه ، با همسرت در نياميز. مگر نديده اى كه ديوانگىِ ديوانه، در اوّل و نيمه ماه بيشتر مى شود ؟! [٦] اى على! هر گاه برايت دختر و يا پسرى به دنيا آمد، در گوش راستش، اذان و در گوش چپش، اقامه بگو ، كه براى هميشه از شرّ شيطان ، در امان است. [٧] اى على! آيا تو را از بدترينِ مردم ، آگاه نكنم؟» . گفتم : چرا ، اى پيامبر خدا! فرمود: «بدترينِ مردم، كسى است كه از گناه كسى گذشت نكند و لغزشِ كسى را فرو نگذارد. آيا بدتر از اين را برايت نگويم؟» گفتم : چرا ، اى پيامبر خدا! فرمود: «هر كس كه از شرّش ، امانى نيست و به خيرش ، اميدى نيست» . [سپس فرمود :] «اى على! از حمّام رفتن بدون لُنگ ، پروا كن، كه هر كس بدون لُنگ وارد حمّام شود، هم نگاه كننده و هم نگاه شونده ، از رحمت خدا به دورند . اى على! در انگشت هاى اشاره و وسطى، انگشتر نكن، كه قوم لوط چنين مى كردند [٨] و انگشت كوچكت را بدون انگشتر مگذار. اى على! خداوند ، از بنده اى كه چنين بگويد ، خوش حال مى شود: پروردگارا! مرا بيامرز كه جز تو ، كسى گناهان را نمى آمرزد . خداوند مى گويد: فرشتگانم! ��ين بنده من، مى داند كه جز من، كسى بخشاينده گناهان نيست . گواه باشيد كه من ، او را آمرزيدم . اى على! از دروغْ دورى كن ، چه اين كه دروغ، انسان را روسياه مى كند . سپس در پيشگاه خدا نوشته مى شود: دروغگو . و راستگويى ، انسان را روسفيد مى كند و در پيشگاه خدا نوشته مى شود: راستگو و بدان كه راستى، فرخنده است و دروغ، شوم. اى على! از غيبت و سخن چينى دورى كن ؛ چرا كه غيبت به مثابه باطل كننده روزه است و سخن چينى، موجب عذاب قبر است. اى على! بدون ضرورت، سوگند دروغ و حتّى راست به خدا نخور، و خدا را در معرض سوگندت قرار نده؛ چرا كه خداوند، به كسى كه به نام او، به دروغ سوگند ياد كند، نه رحم مى كند و نه توجّه. اى على! غمِ روزى فردا را نخور، كه روزى هر فردايى ، خود مى آيد. اى على! از لجبازى دورى كن، كه آغازش نادانى و پايانش پشيمانى است. اى على! همواره مسواك بزن، كه مسواك ، پاك كننده دهان و مايه خشنودى پروردگار و مايه روشنى چشم است. و خلال كردن ، تو را محبوبِ فرشتگان مى كند و فرشتگان ، از بوى دهان كسى كه پس غذا خلال نمى كنند، اذيّت مى شوند. اى على! خشم نگير و هر گاه خشمگين شدى، بنشين و در توانايى پروردگار بر بندگان و بردبارى اش با آنان، بينديش. و هر گاه به تو گفته شد: از خدا پروا كن، خشمت را فرو ببَر و بردبارى كن. اى على! آنچه براى خودت هزينه مى كنى، آن را به حساب خدا بگذار ، كه در پيشگاه خدا ، آن را ذخيره شده، خواهى يافت. اى على! با خانواده و همسايگان و اهل معاشرت با تو و همنشينانت، خوش اخلاقى كن، كه در پيشگاه خدا در درجات عالى نوشته مى شوى. اى على! آنچه براى خودت نمى پسندى، براى ديگران هم نپسند و آنچه براى خودت دوست دارى، براى برادرت هم دوست داشته باش ، تا در داورى ات ، دادگر باشى و در عدالتت، قسط را رعايت كنى و محبوبِ اهل آسمان شوى و محبوب دل اهل زمين گردى. سفارش مرا حفظ كن. إن شاء اللّه تعالى!» .


[١] . شايان ذكر است كه دروغ، حرام است و دروغ گفتن، همانند ساير حرام ها گناه است و ميان آن و ديگر حرام ها تفاوتى وجود ندارد؛ امّا زمانى كه دو كار مهم و مهم تر وجود دارد كه بايد يكى انتخاب شود، مهم تر مقدّم است؛ زيرا عقل حكم مى كند كه در تزاحم ميان دو حرام، كه يكى از آن دو جرم كم ترى دارد و بايد يكى را انتخاب كرد، لازم است آنچه جرم كمترى دارد، انتخاب شود ؛ مانند جايى كه كسى در حال غرق شدن است و براى نجات وى بايد حرامى مرتكب شد و ميان نجاتِ غريق و انجام واجب ديگر، بايد يكى را انتخاب كرد، نجات غريق ، مقدّم است؛ چرا كه مهم تر است. ادلّه چهارگانه كتاب، سنّت، اجماع و عقل هم بر همين دلالت مى كنند. اين حديث و حديث بعدى از اين گونه مسائل هستند.[٢] . هلال، شب اوّل و يا شب اوّل تا سوم يا هفتم ماه است. شيخ بهايى گفته است: وقت تلاوت دعاى هلال، تا زمانى است كه هلال ، صادق است و بهتر اين است كه از شب اوّل تأخير نيفتد تا به قدر متيقّن ـ كه در لغت و عرف، مورد اتّفاق است ـ . اگر ممكن نشد، ديرتر از شب دوم نباشد ؛ زيرا بيشتر لغت شناسان، آن را تا شب دوم مى دانند. امّا اگر موفق نشدى ، تا شبِ سوم بخوان ؛ چرا كه بسيارى از لغت شناسان ، شب سوم را آخرين شب هلال مى دانند.[٣] . مَيسان، منطقه اى در ميان واسط و بصره است و منسوب به آن جا «ميسانى» است. شايد ذكر اين مناطق، كنايه از دورى مسافت باشد.[٤] . ر . ك : ص ١٢٥ (چكيده آداب «خوردن» از نگاه احاديث) .[٥] . اين كار يا براى پاكيزگى است و يا خواصّ طبيعى دارد و يا چيزهايى كه ما نمى دانيم و دانش آن در نزد خداست.[٦] . از آن جايى كه كره ماه در كره زمين ، تأثير طبيعى دارد و موجب پيدايش اثراتى در موادّ زمين مى شود، احتمال دارد كه در مزاج انسان هم تأثير كند ، به گونه اى كه آثار آن در فرزندان و نسل هاى بعدى نيز آشكار گردد.[٧] . اين كار ، در سنّت نبوى وارد شده و بر آن ، تأكيده شده است ، همان گونه كه پيامبر صلى الله عليه و آله با امام حسن و امام حسين عليه السلام هم چنين كرد.[٨] . نهى پيامبر صلى الله عليه و آله از انگشتر به انگشت اشاره و وسطى كردن، براى تشبّه به كفّار بوده و تا زمانى كه عنوان تشبّه صادق باشد، حكم حرمت هم هست. هر عملى كه چنين باشد و بر آن، عنوان تشبّه صدق كند، حرام است و هر گاه آن عنوان، صادق نبود، حرمتْ برداشته مى شود. همان طور كه على عليه السلام از پيامبر نقل كرده است كه ايشان فرمود: «پيرى را با خضاب ، دگرگون كنيد و شبيه يهود نباشيد». و افزوده كه: «پيامبر صلى الله عليه و آله وقتى چنين گفت كه مسلمانان ، اندك بودند، امّا اكنون كه ميدان دين ، گسترده و پايه هاى آن ، استوار شده، هر مردى مختار است كه هر گونه باشد» .