مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٤٠ - احتجاج معاویه علیه کنارهگیری سعد وقّاص از یاری علی با وجود علم به فضائلش
فَهَلّا نَصَرتَه؟! وَالله لَو سَمعتُهُ من رسول الله لَکُنتُ خادمًا لعَلیٍّ! من هیچگاه تو را در قلب خودم ملئومتر و ناشایستهتر ندیدم مثل اینکه الآن تو را ناشایسته میبینم! تو که این حرف را از پیغمبر شنیدی پس چرا علی را یاری نکردی؟! من اگر خودم این حرفها را از پیغمبر شنیده بودم، خادم علی بودم!»
توجّه کردید! میگوید چرا یاری نکردی؟! او دروغ میگوید، امّا الآن احتجاجش با سعد درست است! میگوید: «(من که این حرفها را منکر هستم، چون این حرف را از پیغمبر نشنیدهام؛ امّا تو که ادّعا میکنی من علی را سَبّ نمیکنم بهخاطر این جهت که علی ولی است) هَلّا نَصَرتَهُ؟! پس چرا او را یاری نکردی؟!»
سعد گفت: «إنّی رایتُ ریحًا سَوداءَ مُظلمَةً، فَقلتُ: إخ إخ! فأنَختُ راحلَتی حَتّی مَرَّت الرّیحُ فَسرتُ؛ من دیدم وضع دنیا تاریک است و باد سیاهی وزیده است، بعد به شتر خودم گفتم: إخ إخ! (یعنی بخواب) و راحلۀ خود را خواباندم و توقّف کردم تا اینکه گرد و غبار برطرف شد و حرکت کردم.»
کنایه از اینکه جنگ جمل و صفّین و نهروان و... که اتّفاق افتاد، آشوبی در دنیا پیدا شد و من نخواستم در این مهالک و این فتن و امتحانات شرکت کنم؛ لذا راحلهام را خواباندم، و وقتی اینها از بین رفت به راه خودم ادامه دادم.
معاویه گفت: «لَیسَ إخ إخ فی القرآن؛ إخ إخ در قرآن مجید وارد نشده است! آنچه در قرآن مجید وارد شده است این است:
(وَإن طَآئفَتَان منَ ٱلمُؤمنينَ ٱقتَتَلُواْ فَأَصلحُواْ بَينَهُمَا فَإنۢ بَغَت إحدَىٰهُمَا عَلَى ٱلأُخرَىٰ فَقَٰتلُواْ ٱلَّتي تَبغي حَتَّىٰ تَفيٓءَ إلَىٰٓ أَمر ٱللَه) [١] ”اگر دیدید که دو نفر یا دو طائفه از مسلمانها و مؤمنین با همدیگر جنگ میکنند، شما بین آنها صلح بدهید؛ اگر یک دسته حاضر به صلح نشد و میخواست بر عداوت و بغی و ستم خود ادامه بدهد، با او جنگ کنید تا او را به امر خدا وادار کنید!“
بگو تو در این جنگها با چه کسی بودی؟! أ کُنتَ مَعَ العادلَة عَلیٰ الباغیَة أم کُنتَ مَعَ الباغیة علیٰ العادلَة؟! در این جنگها با باغی علیه عادل بودی یا با
[١]. سوره حجرات (٤٩) آیه ٩.