مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٧٩ - تأثیر عزلت در حضور قلب
حضرت صادق علیه السّلام میفرمایند:
من دوست داشتم به بالای کوه میرفتم و نه من کسی را میشناختم و نه کسی مرا میشناخت.[١]
و یا اینکه:
کسی از حضرت سؤال میکند: آقا من چهکار کنم؟ حضرت میفرمایند: «أقلَّ معارفَک؛ دوستانت را کم کن!»
میگوید: زدنی بیانًا؛ باز هم به من دستوری بدهید! حضرت باز هم میفرمایند: «أقلَّ معارفَک؛ برای خودت کم دوست بگیر!»
میگوید: باز چهکار کنم؟ حضرت میفرماید: «أنکر مَن عرَفتَ منهم؛[٢] دوستهایی را که داری کمکم از دست بده!»
این برای آن شخص مبتدی است که همۀ این دوستانش به قلب او یک زنجیر انداختهاند و هر کدام از آنها او را رو به هوای خود میکشند. هر دوستی که انسان دارد، روی آن رابطۀ دوستی، میخواهد انسان را در صراط خودش بیاورد؛ دوست دنیایی که دارد، او میخواهد انسان را مثل خودش دنیایی کند، دوست شهوتپرستی که دارد میخواهد انسان را مثل خودش کند، و همچنین... .
(وَ لَن تَرضَىٰ عَنكَ ٱليَهُودُ وَ لَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبعَ ملَّتَهُم)؛ «ای پیغمبر، یهود و نصاریٰ از تو راضی نمیشوند مگر اینکه در تحت تبعیّت ملّت و آیین آنها در بیایی.»
(قُل إنَّ هُدَى ٱللَه هُوَ ٱلهُدَىٰ) [٣] «بگو هدایت خدا هدایت است، نه متابعت از سنّت و ملّت شما؛ (من دنبال کار خودم میروم)!»
بنابراین انسانی که میخواهد فکر خودش را در خدا جمع کند و به ذکر خدا
[١]. التّحصین، ص ٧.
[٢]. التّحصین، ص ١١، با قدری اختلاف.
[٣]. سوره بقره (٢) آیه ١٢٠.