مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٢٠٩ - اندماج تمام اسرار عالم امکان در انسان جهت وصول به همۀ کمالات
که آن مادّه، صورتهای مختلفی به خودش میگیرد؛ مثلاً صورت چوبی را از دست میدهد و ذغال میشود، صورت ذغالی را از دست میدهد و خاکستر میشود. به آن مادّهای که در تمام این حالات ثابت است «مادّة المواد» و «هیولای اوّلیّه» میگویند.
انسان هم یکچنین نفسی دارد و آن نفسش قابلیّت محض است؛ از هر طرف که او را در قالب شکلگیری در آورید به همان صورت در میآید، و مثل خمیری است که به هر شکلی که درآورید به آن شکل درمیآید. خود نفس شکل ندارد؛ اگر به او صنعت آهنگری تعلیم کنید او آهنگر خوبی میشود، اگر صنعت نجّاری به همین آدم تعلیم کنید نجّار خوبی میشود، اگر دنبال علم طب برود طبیب خوبی میشود، اگر دنبال علم فقه برود فقیه خوبی میشود، اگر دنبال علم حدیث برود محدّث خوبی میشود، اگر دنبال سایر حرَف و فنون هم برود مثلاً جامعهشناس میشود، عالم علم طبیعی میشود، کارگر خوبی میشود یا عالم خوبی میشود.
علیٰکلّتقدیرٍ، این شخصی که مثلاً در رشتۀ طب استاد است، معنایش این نیست که اگر از زمان کودکی دنبال تفسیر میرفت مفسّر خوبی نبود، یا اگر شرایط و اقتضائات به او اجازه میداد و مثلاً دنبال علم ریاضی میرفت ریاضیدان خوبی نبود، یا همین ریاضیدان اگر اقتضائات و امکانات، او را در مسیر دیگری حرکت میدادند او شیمیدان خوبی نبود، یا آن شیمیدان اگر دنبال علم حدیث میرفت یک محدّث خوبی نبود! نفس اینطور است که هر قسمی آن را ببرند، این نفس هم میآید؛ و این واضح است!
پس خود نفس قابلیّت محض است و در اثر تربیت، آن نفس را مُهر میکنند و به آن صورت میزنند، و آن گل خمیر شده را به شکل دایره، مربع، لوزی، مستطیل یا به شکل نان سنگک و یا به صورت قطعات مکعّب، مکعّبمستطیل، منشور یا استوانه در میآورند. این برای بحث تربیت است، و اقتضائات و امکانات محیط و سایر شرایطی که برای کمال و بروز استعدادات لازم است، آن قابلیّت را فعلیّت میدهد. در آیۀ مبارکۀ قرآن است:
اندماج تمام اسرار عالم امکان در انسان جهت وصول به همۀ کمالات