مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٨٩ - کیفیّت وصول به مقام مخلَصین و حالات آنها بعد از شهود و فناء ذات
هم همینطور است؛ ممکن است افرادی در اثر توجّه و تهذیب نفس، قدری بالا بروند، امّا بعداً در اثر توجّه به دنیا و غفلت و سنگینی، آن حالاتی که در ایشان بود از بین برود.
در آیات قرآن میخواندیم:
(وَ نَسُواْ حَظّٗا مّمَّا ذُكّرُواْ به) [١] «حظّ و بهره را از آن چیزهایی که به آنها تذکّر داده شد، فراموش کردند.»
که راجع به بنیاسرائیل میفرماید: چیزهایی به اینها تذکّر داده شد و در آنوقت میفهمیدند، امّا آن حظّ و بهره را فراموش کردند و قلبشان قسی و سنگ و سخت شد. پس همیشه در حالات انسان نوسان هست، لذا هر کس برای اینکه از نوسان بیرون بیاید، باید مدّتی در آن عالمی که طی میکند بماند و بعد به عالم دیگر رجوع کند.
کیفیّت وصول به مقام مخلَصین و حالات آنها بعد از شهود و فناء ذات
این اربعینیّات که میگویند، برای همین جهت است که در هر عالمی بماند تا اینکه واردات آن عالم برایش ملکه شود، و وقتی که ملکه شد عبورکند. اگر ملکه نشد و آن وارده بهعنوان حال بر او طلوع کرد، الحالُ یزولُ، «زائل میشود»؛ امّا اگر ملکه شد، ملکه زائل نمیشود. کسانی که ملکۀ خطّاطی دارند اگر بخوابند باز فردا هم خطّاطاند؛ امّا اگر امروز دستش را گرفتند و یک مشق نوشت، دو روز دیگر فراموش میکند و نمیتواند بنویسد. انسان در درجات معارف باید همینطور به خدا توکّل کند و مدام درجه بعد از درجه جلو برود تا به مقام شهود برسد.
(وَ كَذَٰلكَ نُريٓ إبرَٰهيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَٰوَٰت وَ ٱلأَرض وَ ليَكُونَ منَ ٱلمُوقنينَ) [٢] «ما به ابراهیم حقایق آسمانها را [نشان میدهیم]، تا اینکه از موقنین باشد.»
وقتی که از علمالیقین و عینالیقین گذشت و به مقام یقین رسید و این یقین به آن درجۀ اعلایش که حقّالیقین است رسید، دیگر در حقّالیقین تشکیکی نیست. یک وقت انسان از دور آتشی را میبیند و علم دارد که آتش است، [این علمالیقین میشود]؛ یک وقت جلوتر میرود و آن حرارت آتش به او میخورد، این عینالیقین
[١]. سوره مائده (٥) آیه ١٣.
[٢]. سوره أنعام (٦) آیه ٧٥.