مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٩٥ - کیفیّت اتّحاد و معیّت ادراکی موجودات با خدا
پیش پیغمبر میآید، لفظاً و عملاً و قلباً میگوید: یا رسولالله، من هیچم! نه اراده دارم و نه اختیار دارم؛ حکم آنچه تو حکم بفرمایی و امر آنچه تو امر بکنی! به من بگو: کجا برو، کی بخواب، کی بیدار شو، چه کسبی اختیار کن، چه عبادتی انجام بده، چه موقع جنگ کن، چه موقع صلح کن، چه قسم حجّ کن؛ من چون و چرا ندارم! دور خانۀ خدا هفت دور بگرد؛ من نمیگویم: چرا هفت دور؟ در آن مقدار مخصوص بین صفا و مروه هروله کن! چشم، من اراده ندارم و ارادۀ من ارادۀ تو است. او با رسول خدا معیّت پیدا میکند. این فقط یک عبارت است که ما داریم میگوییم؛ امّا یعنی چه؟ یعنی با رسول خدا یکی میشود؛ بدن دوتا است امّا روح یکی است.
|
أنا مَن أهویٰ و مَن أهویٰ أنا |
نحنُ روحان حلَلنا بَدَنا[١] |
یعنی: «من آن کسی هستم که هوای او را دارم و آن کسی هم که من هوای او را دارم، او من است؛ من هیچم، دوتا نیستم، یکی هستم!»
لذا آثار وحدت بین این دو پیدا میشود؛ یک روز پیغمبر مسرور میشود، سلمان هم در خانۀ خودش مسرور میشود، یک وقت پیغمبر محزون میشود، او هم در خانۀ خودش محزون میشود.
شیعَتُنا منّا، خُلقوا من فاضل طینَتنا و عُجنوا بماء ولایتنا، یحزَنونَ لحزننا و یَفرحون لفَرَحنا؛[٢] «شیعیان ما از ما هستند و طینت آنها به آب ولایت ما خمیر شده است، و از جملۀ آثارشان این است که به حزن ما محزون میشوند و به سرور ما شاد میشوند.»
و این لازمۀ معیّت است.
شاعری این را خوب تشبیه کرده است ـ ولی من بهدست نیاوردهام که اصل این شعر برای کیست؛ البتّه مرحوم صدرالمتألّهین در أسفار شاهد میآورد، ولی نمیگوید که
[١]. دیوان حلاّج، ص ١٥٨.
[٢]. بحار الأنوار، ج ٥٣، ص ٣٠٣؛ شجرة طوبیٰ، حائری مازندرانی، ج ١، ص ٣.