مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٧٣ - بناء تمام دستورات دین بر پایۀ محبّت
پدر و مادر به فرزند، محبّت خداست. مادر که در شبهای طولانی زمستان بلند میشود و خواب را بر خودش حرام میکند و بچّه را از روی عشق و محبّت، شیر میدهد، این عین محبّت خداست؛ اگر خداوند در قلب او جلوه نمیکرد، مثل چُدن سرد و خشک و بیبار بود. او جلوۀ خدا شد و زندهاش کرد و او را به حرکت انداخت؛ لذا در هر کسی که محبّت زیادتر باشد، ایمان زیادتر است.
بناء تمام دستورات دین بر پایۀ محبّت
از امام سؤال میکنند:
آیا محبّت هم از اجزاء دین است؟ در جواب میفرماید: «مگر دین غیر از محبّت چیز دیگری است؟! [١]
تمام دستورات دین بر پایۀ محبّت است. صلۀ رحم بر پایه محبّت است؛ اگر انسان صلۀ رحم کند امّا رحم بهواسطۀ صلۀ رحمش از انسان رنجیده بشود، این صلۀ رحم منفی است و این صلۀ رحم نیست و روی آن خطّ قرمز کشیدهاند؛ صلۀ رحم آن کاری است که انسان باید بکند تا رحم از او خشنود بشود.
انسان باید به دیدن مریض برود و از مریض عیادت کند. منظور از عیادت مریض، خشنودی و خوشحالی او از انسان است؛ لذا مستحب است که انسان چیزی ببرد، چون مریض دلشکسته است و اگر انسان به زیارت و ملاقاتش برود و تحفهای ـ ولو مختصر، مثل یک دانه سیب یا یک دانه به ـ برای او ببرد، او خوشحال میشود.[٢] امّا نباید انسان بگوید: «من قصد قربت میکنم و خودنمایی نمیکنم» و این سیب و به را گوشۀ اطاق بگذارد تا مریض نفهمد که چه کسی آن را آورده است؛ چون خودنمایی خوب نیست! درحالیکه در اینجا خوب نیست کار انسان مخفی باشد، و فایده ندارد. باید این سیب را ببرد و به او تعارف کند و نشان بدهد که من برای شما آوردهام. چون در اینجا خودنمایی پسندیده است و مریض اگر بداند که انسان به دست او سیب داده
[١]. الکافی، ج ٢، ص ١٢٥.
[٢]. همان، ص ١١٨.