مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٧٢ - تلازم ذکر و یاد خدا با محبّت به پروردگار
ذکر، آن جلوات پروردگار را در قلب مینشاند و نزدیک میکند؛ چون:
مَن أحبَّ شیئًا أحبَّ ذکرَه، و مَن أبغضَ شیئًا أبغَضَ ذکرَه؛[١] «کسی که چیزی را دوست داشته باشد، دوست دارد آن چیز را یاد کند؛ و کسی که از چیزی بدش بیاید، از ذکرش هم بدش میآید.»
این فرمایش امیرالمؤمنین علیه السّلام است و امر بدیهی و وجدانی است. شما کسی را که دوست دارید، دوست دارید با رفیقتان بنشینید و مدام از او بیان کنید که اینطور است، آنطور است، محاسنش آنطور است؛ و یا خودتان که نشستهاید همان محبوب بدون اختیار در ذهن شما میآید، حال هرچه میخواهد باشد؛ اگر پول دوست دارید پول در ذهن میآید، اگر علم دوست دارید علم در ذهن میآید، اگر عبادت دوست دارید آن در ذهن میآید، اگر خدا را دوست دارید او در ذهن میآید؛ هر کسی یک محبوب دارد. همچنین کسی که از چیزی بدش میآید، از یاد آن هم بدش میآید و نمیخواهد او را به زبان و فکرش بیاورد، هر وقت به فکرش بیاید متأثّر میشود و ردّش میکند. کسی که فرزند مادری را کشته است، آن مادر اصلاً نمیخواهد صورت قاتل را در ذهنش مجّسم کند، و اگر کسی اسم او را بیاورد بدنش میلرزد!
نزدیکتر از خدا به انسان کیست؟! نزدیکی تمام نزدیکان، در پرتو نزدیکی خداست و محبّت تمام محبّین در پرتو محبّت خداست؛ لذا میفرماید: (یاد خدا کنید مثل اینکه یاد پدرانتان میکنید، بلکه بیشتر!) چرا انسان یاد پدر و مادرش میکند؟ پدر و مادر چهل یا پنجاه سال است که از دار دنیا به زیر زمین رفتهاند، امّا باز هم شب جمعه میگوید: «برای پدر من فاتحهای بخوانید!» یا صدقاتی میدهد؛ چون به پدر و مادرش محبّت دارد. انسان به فرزندش هم محبّت دارد. این محبّتها تراوش و شعاعی از محبّت خداست، او کانون محبّت است؛ این محبّت در اثر جلوۀ آن محبّت است و اگر آن محبّت جلوه نمیکرد، محبّت در پدر و مادر هم پیدا نمیشد. محبّت
[١]. غرر الحکم، آمدی، ص ٥٨٣؛ نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٢٢٨؛ با قدری اختلاف در مصادر.