مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٣٩ - احتجاج معاویه علیه کنارهگیری سعد وقّاص از یاری علی با وجود علم به فضائلش
پیغمبر بود، ولی تو مقام پیغمبری نداری، ولی از هر جهت مثل من هستی! و الآن در این موقعیّت مدینه، یا باید من بمانم یا تو!» این را بزرگان سنّیها هم دارند.
وضع منافقین مدینه اینطور بود که در آن وقت یا باید پیغمبر میماند یا علی؛ و الاّ بهواسطۀ دسیسههایی که با خارجیها داشتند ـ مثل سلطان روم که این جنگ علیه همین رومیها بود ـ مدینه را آشوب میکردند، لذا پیغمبر امیرالمؤمنین را در اینجا گذاشت که مثل وجود خودش باشد.[١] همچنین در تبوک خونریزی اتّفاق نیفتاد و پیغمبر چون میدانست که در این جنگ خونریزی اتّفاق نمیافتد و نیازی به شجاعت علی نیست، او را با خود نبرد و در مدینه گذاشت که به منزلۀ خودش باشد.[٢]
این سه چیز دربارۀ علی نگذاشت که من علی را سب کنم! من چرا علی را سب کنم؟!
احتجاج معاویه علیه کنارهگیری سعد وقّاص از یاری علی با وجود علم به فضائلش
معاویه گفت: «تو این حرفها را از پیغمبر شنیدی؟!» گفت: «بله.» سعد این حرفها را به معاویه زد و اوقاتش تلخ شد و بلند شد که از مجلس معاویه بیرون بیاید؛ آخر سعد هم شخصیّتی است!
روایت از بزرگان اهلتسنّن است:
معاویه میگفت: «چرا علی را بهخاطر من سب نمیکنی؟!» او هم این سه تا قضیّه را برای معاویه گفت و همینکه خواست از در خارج بشود، ضَرَطَ له مُعاویة، فَقال: «اُقعُد حتّی تَسمَعَ جَوابَک
«معاویه برای او کار زشتی کرد و بعد گفت: ”بنشین تا جوابت را بشنوی!“»
سعد هم نشست. معاویه گفت: «وَالله ما کُنتَ عندی قطُّ ألئَمَ منکَ مثلَ الآنَ!
[١]. الإرشاد، ج ١، ص ١٥٥؛ کنز الفوائد، ج ٢، ص ١٨١؛ أنساب الأشراف، ج ٢، ص ٩٥؛ الطبقات الکبری، ج ٣، ص ١٧.
[٢]. تفسیر القمی، ج ١، ص ٢٩٢ و ٢٩٣؛ أنساب الأشراف، ج ٢، ص ٩٤ و ٩٥؛ السیرة النبویّة، ج ٢، ص ٥١٩؛ تاریخ الطبری، ج ٣، ص ١٠٣؛ الصحیح البخاری، ج ٥، ص ١٢٩؛ مسند أحمد، ج ١، ص ١٧٠ و ١٨٥؛ سنن ابنماجة، ج ١، ص ٤٢ و ٤٥.