مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٤٤ - مناجات جابر با حضرت اباعبدالله الحسین
میتواند بهواسطۀ آن نور، آن احکام کلّی را بر مصادیق خودش بار کند و مصادیق آن را خوب تشخیص بدهد و بشناسد. جابر دارای این نور بود که چنین تشخیصی داد که حالا که میخواهد بر سر قبر پسر پیغمبر برود، باید إحرام ببندد و باید غسل کند! لذا غسل طواف و غسل زیارت کرد و بهسوی حقیقت خانۀ خدا إحرام بست!
مناجات جابر با حضرت اباعبدالله الحسین
عطیّه میگوید:
حرکت کرد و آرامآرام پای خود را برمیداشت و به ذکر خدا مشغول بود تا اینکه به نزد قبر رسید. وقتی که دست جابر را بر روی قبر گذاشتم، صیحهای زد و بیهوش شد؛ جابر را به هوش آوردم، سه مرتبه صدا زد:
یا حسین! یا حسین! یا حسین! حبیبٌ لا یُجیبُ حبیبَهُ؟! ”آیا دوست، جواب دوست خود را نمیدهد؟!“»
آنوقت خودش از باب إعتذار بدین جمله مترنّم شد:
و أنّیٰ لَکَ بالجواب و قَد شُحطَتْ أوداجُک علیٰ أثباجک، و فُرّق بینَ بدَنک و رأسک! ”چگونه تو جواب من را میدهی و حال آنکه رگهای گردن تو از جای خود حرکت کرده است و بر پشت و شانۀ تو آویخته شده است، و بین سر و بدن تو جدایی افتاده است!“»
«فأشهد أنّک ابنُ خاتم النبیّین و ابنُ سیّد المؤمنین و ابنُ حلیف التّقویٰ و سلیل الهُدی و خامسُ أصحاب الکساء و ابنُ سیّد النُّقَباء و ابنُ فاطمةَ الزّهراء سیّدة النّساء!
”شهادت میدهم که تو فرزند خیر النّبیّین هستی، تو فرزند سیّد المؤمنین امیرالمؤمنین هستی، تو فرزند همسوگند تقوا و سلالۀ هدایت و پنجمین اصحاب کساء و فرزند سیّد النّقباء هستی، تو فرزند فاطمۀ زهراء سیّدةالنّساء هستی!“»
و ما لَک لا تکون کذلک و قد غَذَتکَ کَفُّ سیّد المُرسَلین و رُبّیتَ فی حجر