مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٨٠ - تأثیر عزلت در حضور قلب
مشغول باشد، باید موانع را کم کند. یک عدّه از موانع همین اجتماعاتی است که انسان در آن زندگی میکند؛ لذا انسان باید در خلوت برود، و اخباری که دعوت به اعتزال میکند، بر این اساس است که انسان مدّتی در خلوت و اعتزال باشد تا کمکم قوی بشود؛ مثل بچّۀ گنجشک که وقتی از تخم بیرون میآید، مادر و پدرش او را در همان لانه نگاه میدارند و بیرون نمیآورند، برایش آب و دانه میآورند تا کمکم پر درمیآورد، بعد قدری او را لب لانه میآورند، بعد قدری پرش میدهند، بعد یک مقدار از این شاخه به آن شاخه، تا اینکه قدرت پیدا میکند و دیگر میگویند: برو!
انسان هم حقّاً همینطور است؛ یعنی اصلاً نفس انسان اینطور است که اگر در خلوت کار نکند، قدرت پیدا نمیکند که در جلوت کار کند. و لذا در روایات داریم:
خداوند هیچ پیغمبری را به نبوّت مبعوث نکرده است الاّ اینکه یا در اوّل عمرش یا در آخر عمرش اعتزال و خلوت را برای او واجب کرده است.[١]
مگر پیغمبر ما مکّۀ مکرّمه، شهر عبادت، بیتالله الحرام، کعبه و... را رها نمیکرد و به کوه حرا نمیرفت؟! تقریباً در یک فرسخی بیرون از شهر مکّه، بالای کوه، آن هم یک کوه بلند و خطرناک که ثلث آخرش حقّاً خطرناک است و انسان باید از روی سنگهای نرم که جای پا ندارد عبور کند، در وسطهای کوه که چندین چرخ هم میخورد، یک غار است؛ پیغمبر به آنجا میرفت و یک هفته، پانزده روز، یک ماه همینطور میماند؛ نهفقط یک هفته و یک ماه، بلکه پیغمبر ماهها و سالها به آنجا میرفت،[٢] امّا هر وقت که میرفت یک هفته، پانزده روز، یک ماه میماند. پیغمبر به آنجا میرفتند برای اینکه هیچ پرندهای آنجا پر نزند و مزاحم حال پیغمبر نشود تا با خدا خلوت کند. اگر در آنوقت میخواست این خلوت را در مکّه داشته باشد، تمام اهل مکّه مزاحم او بودند؛ امّا آنجا مزاحم نیست، پس در آنجا میرود و هیچ حیوانی
[١]. مصباح الشّریعة، ص ١٠٠.
[٢]. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٣٠٠.