مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٩١ - لزوم اکرام و اعزاز حالات وارده و اسماء و صفات نازله بر قلب انسان
خیلی جای خوبی است!
پس انسان تا به مرحلۀ مخلَصین نرسد، نمیتواند اعتماد و اطمینان به عمل خودش داشته باشد. بله، دیگر بعد از آن درجه ضلال نیست؛ امّا نهاینکه انسان باز هم خودش را از ضلال نجات بدهد، بلکه خدا دیگر انسان را گمراه نمیکند و او را به خودش وا نمیگذارد، درحالتیکه خداست و اگر بخواهد، میتواند. انبیا و اولیا چون میدانستند قدرت فقط دست خداست و حول و قوّه از صفاتی است که خدا دارد، اینهمه در مقام عبودیّت و ادب بودند! و لذا همیشه التماس میکردند؛ نهاینکه بگویند: «حال که به آن مقام رسیدیم، دیگر اعتماد بر خود کنیم و خدا را رها کنیم؛ کسی نمیتواند ما را از آن مقام خارج کند!» این حرفها نیست!
لزوم اکرام و اعزاز حالات وارده و اسماء و صفات نازله بر قلب انسان
فلا تَکفُر بی بَعد المعرفة؛ «پس بعد از اینکه مرا شناختی و درجات اسماء و صفات را طی کردی، به هر درجهای که رسیدی آن درجه را محکم بگیر و رهایش نکن و به آن درجه نا سپاس مباش و آن درجه را کفران نکن و از آن حال و مقام پذیرایی کن!»
این حال، مهمانی خیلی عزیز و خیلی شریف و خیلی دلرنج و زود رنج است که در خانه وارد میشود، و همینکه درب را دیر به رویش باز کنی میرود، همینکه در خانه بیاید و پایش را نبوسی میرود، همینکه در اطاق بیاید و دیر از او پذیرایی کنی فرار میکند و میرود! مثل آینه است که تاب آه ندارد و اگر به آن آه کنی لک میگیرد. حال و واردات اینطور است؛ چون این واردات انسان، اسماء و صفات خداست و خدا هم غیور است و در جایی میآید که محلّ پذیرایی باشد، ولی آنجایی که ببیند قلب ساهی و غافل است، زود میرود.
پس اگر یک وقت حالی پیدا کردید، حال توجّهی، حال عبادتی، حال ندبهای یا حال خلوصی، آن حال را خوب نگه دارید و محترم بشمارید و نگذارید که برود. نگهداشتنش هم به مراقبه است؛ اگر انسان معصیت نکند، از او ترک اولیٰ صادر نشود، غافل نشود و توجه به غیر خدا نکند، آن حال میماند و کمکم ملکه میشود. ولی