مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٤٢ - علّت حرمت شدید و اکید احتیاطکاری بیمورد در دفاع از حق
[وقتی مسئله به حکومت بنیامیّه و بنیمروان رسید] اصلاً خون مسلمانها و شیعه برای آنها مباح شد! همین شیعیانی که در کوفه بودند و مدام علی میگفت و فریاد میزد: «برخیزید، برخیزید و از حقّتان دفاع کنید!»[١] آنقدر ذلیل شدند که همۀ بزرگانشان را کشتند، همه را دربهدر کردند، همه را زنده لای آجرها گذاشتند و رویشان عمارت ساختند، و تا جایی رسیدند که هر کسی که متّهم به تشیّع امیرالمؤمنین علیه السّلام بود ـ نه اینکه یقیناً شیعه بود ـ خونش هدر بود؛ یعنی به جایی رسید که در دنیا کسی نمیتوانست بگوید: من شیعه هستم! همینکه میگفت من شیعهام، خونش هدر بود![٢] اینها برای احتیاطکاری بود!
احتیاط در جای خود خوب است، ولیکن در غیر جای خود غلط است. ما میخواهیم آب پاکی پیدا کنیم که وضو بگیریم، امّا اگر بخواهیم اینقدر دنبال آب پاک بگردیم تا آفتاب غروب کند، نمازمان هم قضا شده است! نمیخواهد آنقدر دنبال آب بگردی، با همین آبی که گفتند ظاهرش طاهر است وضو بگیر تا نمازت قضا نشود.
[میگویند]: «این حکومتها بهدرد نمیخورد، باید حکومت امام زمان باشد! حکومت امام زمان چنین و چنان است، عدلش فلان است و... .» همۀ اینها درست است و حقیقت حکومت است؛ ولی آیا این مسئله به انسان امر میکند که انسان از هر قسم جنایتی تبعیّت کند و زیر بار کفر برود و از حقّ خود دفاع نکند؟! اینکه بر خلاف حکومت امام زمان است! این احتیاطکاری نیست، این ضدّ احتیاط است! بله، وقتی حکومت و زمام امور در دست خود مسلمانها است، در پرتوی آن هر کاری بخواهند بکنند، میتوانند بکنند؛ امّا وقتی آن حکومت شکسته میشود، در ضمن آن میخواهند احتیاطکاری کنند؛ همۀ اینها اشتباهکاری است و احتیاطکاری نیست. این مسئله خیلی مسئلۀ مهمی است!
آنوقت مسئله به حکومت بنیامیّه و حکومت بنیعبّاس و منصور و هارون و
[١]. نهج البلاغة (عبده)، ج ١، ص ٦٣ ـ ٧٠.
[٢]. رجوع شود به امام شناسی، ج ١٨، ص ٤٣٠ ـ ٤٥٨.