ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٩ - پيام ها و برداشت ها
و آوارگى و زندان و شهادت و اسارت ديدهاند، امّا خداى را سپاس كه مصيبت كرايهنشينى نديدهاند كه در فصل زمستان رانده شوند. حضرت تبسّمى نموده و جملاتى به اين مضمون مىفرمايند: آرى! امّا مهم نيست، نگران نباش، درست مىشود؛ ما ترتيب كارها را دادهايم، من مىروم، پس از چند دقيقه ديگر مسئله حل مىشود و مىروند. آن گاه به فاصله چند دقيقه مرحوم حاجسيد مهدى خرازى كه از نجّار خوب تهران و اندكى هم به عظمت معنوى آقا سيد كريم آشنا بود، از راه مىرسد، و وقتى آقا سيد كريم را آنجا مىبيند غرق در تعجّب مىشود، مىگويد: من شب قبل حضرت ولىعصر (ع) را در خواب ديدم، ايشان به من فرمودند: فردا صبح فلان منزل را به نام سيد كريم مىخرى و در فلان ساعت او در فلان كوچه نشسته، مىروى و كليد منزل را به او مىدهى. من ازخواب بيدار شدم، ساعت ٨ صبح به سراغ منزل رفتم، ديدم صاحب آن خانه مىگويد: چون مقروض بودم، ديشب متوسّل به حضرت بقيةالله- ارواحنا فداه- شدم كه اين خانه به فروش برسد تا من قرضم را بدهم. من خانه را كه در بازارچه «على شهريارى» بود خريدم و كليدش را گرفتم و وقتى خدمت مرحوم سيد كريم رساندم كه تازه حضرت صاحبالزمان (ع) تشريف برده بودند. كليد خانه را تحويل سيد كريم داده و او را به خانه جديد مىبرد.
|
اگر لطفى كنى آيى كنارم |
به خاك پاى تو سر مىگذارم |
|
|
براى ديدنت جز نيمه جانى |
كه بر لب آمده چيزى ندارم |
|
|
از اين دنيا فراقت كرده سيرم |
از آن ترسم به هجرانت بميرم |
|
|
اگر خواهى نباشى همدم من |
به دام خود چرا كردى اسيرم؟ |