ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - ٣- ٣ نظامى براى طبقه بندى دلالات
صدور رجوع نمايند. ولى آيا اخبار علمى نيز لزوماً بايد چنين باشد؟ واضح است آن محذور (عمل به تكليف) را ندارد. اى بسا چون براى مخاطب صدور آن واقعيت شناخته شده نيست به زبان غير عرفى و در قالب تشبيه و كنايه بيان شود. مثلًا اگر معصومان مىخواستند از ميكروب بگويند، چگونه آنرا به مخاطب زمان خود بشناسانند پس لاجرم از تعابيرى مثل شيطان استفاده مىكنند. اين تفكيك كه امام خمينى (ره) در كشف الاسرار بيان فرموده است، در تفسير اخبار آخرالزمان، بهخصوص پديدههاى پس از ظهور بسيار مفيد فايده است.
ج- وضع اساسى براى حقايق نه مصاديق: علامه طباطبايى در مقدمه تفسير الميزان به خوبى اين موضوع را تبيين فرموده است. وقتى قرآن مىفرمايد «فرشتگان داراى بال هستند» نبايد بال پرنده يا مانند آن در ذهن تصور شود كه ناسازگارى با تجرّد فرشتگان به ذهن تبادر نمايد. چون اسامى نه براى مصاديق بلكه براى حقايق وضع شدهاند. بدين معنا كه همانطور كه كمله «ترازو» در طى قرون به مصاديق متفاوتى به كار رفته كه هيچ شباهتى با هم ندارند امّا همه كار سنجش را انجام مىدادند، مىتواند بر نوع مجردى از آن با خصوصياتى خاص در عرصه قيامت صدق كند كه باز «ميزان» باشد امّا شبيه هيچ كدام از ترازوهاى معهود نباشد بلكه موجودى مجرد و داراى شعور بوده كه سنجش كيفيات ايمان و كفر، كار اوست. پس نمىتوان زود حكم كرد كه «ميزان»، «صراط»، «بال» و ... در قيامت معناى كنايى و مجازى دارد يا حكم كرد كه همين معناى عرفى و شناخته شده دارد. يعنى واقعاً پلى مثل اين پلها روى جهنم تا بهشت كشيده شده است! بلكه پل هست امّا نه معناى كنايى و مجازى دارد يا نمىتوان حكم كرد كه همين معناى عرفى و شناخته شده را دارد. يعنى واقعاً پلى مثل اين پلها روى جهنم تا بهشت كشيده شده است! بلكه پل هست امّا نه به معناى مصاديق معهود.
سه اصل تفسيرى در كشف الايات اخبار عبارتند از:
١. پديدههايى كه شبيه پديدههاى قيامتى تصوير شدهاند را نبايد با پديده هاى دنياى موجود شناخت و بدانها تأويل برد چون ظهور بدان نشئه نزديكتر است.
٢. پديدههايى را كه با واژگان شناخته شده ما بيان شده امّا نتايج متفاوتى از آن گرفته شده، نبايد به مصاديق معهود تأويل نمود بلكه بايد حقيقت آنرا مورد توجه قرار داد.
٣. پديدههايى را كه به زبان رمز گفته شده، اخبار علمى است و بايد رمز گشايى شود.
٣- ٣. نظامى براى طبقهبندى دلالات
آنچه به دنبال كشف دلالت آن هستيم يا حاكى از شىء است (اسم) يا حاكمى از پديده (فعل). چنانچه اشاره شد، پديدههاى آخرالزمان:
الف- يا تجربه شدهاند (مجرب) مثل قحطى و خسف
ب- يا غير مجرباند كه با اصول تفسيرى دلالتيابى مىشوند.
اسامى را نيز مىتوان در يك طبقهبندى ابتدايى چنين تقسيم كرد:
الف- متعلق آنها در عصر صدور موجود بوده است:
١. در عصر ظهور هم موجودند:
١- ١. مطابق همان مصداق اوّل: مثل كوفه، ركن و مقام و ....
١- ٢. غيرمطابق با آن مصداق: مثل خراسان و ...
ب- متعلق آنها در عصر صدور موجود نبوده است: مثل سفيانى، خراسانى، شعيب بن صالح و ....
- در برخى احتمال معناى غير مطابقى تنزيلى وجود دارد. مثلًا منظور از روميان، نصارا باشد. در اين صورت واضح است همپوشانى اين معنا با منطقه جغرافيايى روم شرقى در عصر صدور يكى نيست.
- در برخى احتمال معناى غير مطابقى وجود دارد امّا نه تنزيلى و مجازى مثلًا خراسان، خراسان قديم (در عصر صدور) است يا خراسان عصر ظهور؟ يا منظور از تركان كيانند؟ آيا همان منطقه كوچك كه در عهد عباسيان جايگاه تركان بود يا ...؟
- در برخى كه دلالت عنوانى دارد مثل خراسانى، سفيانى، يمانى، و ...[١] اين سئوال مطرح است كه آيا هنگام ظهور، اينان به اين عنوان شناخته شدهاند؟ يا بدين عنوان معروف نيستند ولى عنوان برايشان صحت صدق دارد؟ كه باز اين سئوال طرح مىشود كه صحت صدق به چيست؟ مثلًا سفيانى حتماً بايد از نژاد خونى ابوسفيان باشد يا ادعائاً و