ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٦ - ٣- ٢ چارچوبه تفسيرى- كلامى براى مقام داورى
اعجاز و خرق عادت رخ مىدهد.
رويكرد سومى هم مطرح است و آن اينكه پديدههاى غير مجرّب، نه تكامل يافته تكنولوژىاند و نه اعجاز و خرق عادت، بلكه عادت نشئه ظهور چنين است. يعنى به جاى اينكه خرق عادت شود، عادت و نواميس نشئه ظهور به مرتبه بالاترى از نشئه دنياى كنونى رسيده است.
پيش از توضيح بيشتر اين رويكرد به مبانى كلامى اين سه تفسير توجهى نماييم:
مبناى كليدى تفسير اوّل همان ديدگاه مهندس بازرگان در مقاله «راه طى شده انبيا» است. يعنى مسير غرب، راه طى شده انبيا است. اگر انبيا مىخواستند صنايع را بسازند، مىساختند اينها ربطى به ايمان و كفر و دين و بىدينى ندارد! اصلًا دين براى آموزش اينها نيامده است، لذا امام عصر (ع) هم كه آمد از همين پيشرفت استفاده مىكند! عجب اينكه برخى منتقدان بازرگان كه خود اهل علمند براى تفسير اين روايات، همين گونه تفسير كردهاند، بدون اينكه به مبناى فاسدش توجه داشته باشند.
مبناى محورى تفسير دوم، اعجاز حداكثرى (در مقابل اعجاز حداقلى فقط براى اثبات حقانيت خويش) مىباشد. بدين طريق موعود اديان يك استثنا است. او هيچيك از مراحل ظهور تا پر كردن زمين از عدل و داد را با تلاش معمولى انجام نمىدهد و همه به اعجاز انجام مىشود! اين تفسير غير از توالى فاسد- به خصوص در خلق استراتژى- است اصولًا قابل دفاع هم نيست. اينكه امام در اثبات حقانيت خود از معجزه استفاده مىنمايد يا فرشتگان به يارى او مىشتابند قابل دفاع است و از قضا همين روايات هم مستند اين برداشت در توسعه اعجاز است امّا دليل، اخص از مدعاست. فرشتگان او را يارى مىكنند، همان گونه كه امداد غيبى براى ساير انبيا و رسل بوده است (قرآن يارى فرشتگان در بدر را توصيف مىنمايد). امداد نيز از قانونى خاص تبعيت مىكند كه مربوط به يارى شوندگان است. هر چه جدّ و جهد و خلوص يارى شوندگان بيشتر باشد، امداد غيبى مضاعف است.[١]
پس اگر ميزان يارى فرشتگان بيشتر است باز به جد و جهد و تلاش مضاعف حضرت حجت و يارانش بر مىگردد و اين اثبات تلاش حداكثرى مىنمايد نه اعجاز حداكثرى خود معصومان نيز از دوران پر مشقت ظهور در كار و تلاش سخن گفتهاند.
مىماند رويكرد سوم؛ اين رويكرد نمىگويد كه همين مرتبه از قوانين و نواميس برطبيعت حاكم است و فقط آنها به كرّات خرق شده، كار با اعجاز پيش مىرود بلكه معقتد است مرتبه برترى از قوانين طبيعت بر آن حاكم مىشود كه نشئه ملك را به قيامت و قوانين آن نزديكتر مىنمايد. ريشه اين سخن در بيان شريف علامه طباطبايى است.[٢] اين رويكرد هم ادله فلسفى دارد و هم ادله نقلى. بر اساس حكمت متعاليه و مشارب عرفانى، عالم مُلك به سمت تجرّد تام در قوس صعود در حال حركت و تكامل است و مرتبه قيامت، مرتبه رسيدن دنيا به مبدأ خويش است (إِلَيْهِ راجِعُونَ) از اين رو فعليت برترى در عالم مشاهده مىشود كه براى مراتب قبل شناخته شده نيست چنانكه آنچه از نشئه قيامت برايمان شناخته شده نيست (مثل شهادت جوارح، شناخته شدن مجرم به سيمايش، زنده بودن بهشت و جهنم و ...) اعجاز نمىباشد بلكه «خصوصيت» نشئه قيامت است. حال ظهور نيز مرتبهاى از آن حقيقت را دارد. در ذيل آيه «فذكّرهم بأيّام الله؛ آنان را به روزهاى خدا يادآور شو»[٣] رواياتى است كه تصريح دارد ايام الله، روز ظهور، رجعت و قيامت است. به تعبير بلند علامه طباطبائى «ظهور، رجعت و قيامت مراتب يك حقيقت واحدند».[٤]
يعنى خصوصيات نشئه ظهور، به قيامت شبيهتر و نزديكتر است تا دنياى ما. عالم براى رسيدن به مرتبه قيامت ناگزير از طى دو مرتبه ظهور و رجعت است و همين تفسير سخن پيامبر (ص) است كه اگر از عمر دنيا يك روز باقى باشد، خداوند آنقدر آن را طولانى مىگرداند تا ظهور اتفاق افتد.
اين رويكرد علاوه بر اينكه مبناى محكم عقلى و نقلى دارد با مجموعه روايات ديگر هم سازگارتر است؛ به علاوه كه تمام آنچه را رويكرد دوم به دنبالش هست در خود جاى مىدهد.
بر اساس اين رويكرد چنان امكاناتى براى مؤمن حاصل از «كمال انسان» است نه «تكامل اسباب» و تكنولوژى موجود كه البته سياق روايت هم خلاف آن را مىرساند. روايات، وجود امكانات را براى مؤمنان ثابت مىكند:
به حقيقت، مؤمن در زمان [ظهور] قائم (ع) در حالى كه خود، در مشرق است، حتماً برادرش را در مغرب مىبيند ....
اگر تكنولوژى متكامل شده بود كه براى فاسق و مؤمن، بالسويه بود. فعليت و صيرورت بيشتر زمين نيز آثار خاصّ خود را دارد و از جلمه آبادانى آن، اخراج نبات و گنجهاى آن و ... اينها نه مجاز است و نه خرق عادت
ب- زبان علمى و عملى اخبار اهلبيت (ع): از آنچه درباره رويكرد سوم گفتيم، اين نتيجه گرفته نمىشود كه همه اخبار غيبى قرآن و عترت به همين معناى متداول شناخته مىشوند تا مثلًا وقتى اوصافى عجيب براى الاغ دجال مىشمارد، آن را به چارپايى عظيمالجثه و ... تطبيق كنيم! اينجا نيز يك مبناى تفسيرى ديگر وجود دارد و آن اينكه زبان اخبار علمى، با زبان اخبار عملى يكى نيست. زبان اخبار عملى عرفى است زيرا براى مكلّفان ديروز و امروز بالسويه است پس بايد وقتى مىفرمايد: «فَتَيَمَّمُواصَعِيداً طَيِّباً؛[٥] پس بر خاك پاك تيمم كنيد»، «صعيد» براى مخاطبان زمان صدور شناخته شده باشد. مخاطبان متأخر اين خطاب نيز بايد به فهم عرفى مخاطب زمان