ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - كانون هاى استعمارى و بهايى گرى
سياسى و مطبوعاتى دنياى غرب همراه بود، نشانى است آشكار از اين پيوند عميق ميان سران فرقه بهايى و كانونهاى مقتدرى دراروپا و آمريكا در كتاب نظريه توطئه، اين سفر را چنين توصيف كردم: «سفر سالهاى ١٩١١- ١٩١٣ عباس افندى به اروپا و آمريكا سفرى كاملًا برنامهريزى شده بود. بررسى جريان اين سفر و مجامعى كه عباس افندى در آن حضور يافت، نشان مىدهد كه كانونهاى مقتدرى در پشت اين ماجرا حضور داشتند و مىكوشيدند تا اين «پيغمبر» نوظهور شرقى را به عنوان نماد پيدايش «مذهب جديد انسانى» آرمان ماسونى- تئوسوفيستى، معرفى كنند. اين بررسى ثابت مىكند كه كارگردان اصلى اين نمايش انجمن جهانى تئوسوفى، يكى از محافل عالى ماسونى غرب بود ... در اين سفر، تبليغات وسيعى درباره عباس افندى، به عنوان يكى از رهبران تئوسوفيسم، صورت گرفت؛ اين تبليغات به حدى بود كه ملكه رومانى و دخترش ژوليا وى را به عنوان «رهبر تئوسوفيسم» مىشناختند و به اين عنوان با او مكاتبه داشتند. عباس افندى در اين سفر با برخى رجال سياسى و فرهنگى ايران- چون جلال الدوله پسر ظلالسلطان، دوستمحمدخان معيرالممالك داماد ناصرالدين شاه، سيد حسن تقىزاده، ميرزامحمد خان قزوينى، عليقلى خان سردار اسعد بختيارى و غيره- ملاقات كرد. اين ماجرا، كه حمايت كانونهاى عالى قدرت جهان معاصر را از بهائىگرى نشان مىداد، بر محافل سياسى عثمانى و مصر نيز تأثير نهاد و عباس افندى پس از بازگشت از اين سفر وزن و اهميتى تازه يافت».[١]
سفر پرهياهوى عباس افندى به اروپا و آمريكا و حمايتهاى گسترده از او درست در زمانى رخ داد كه آخوند ملامحمدكاظم خراسانى و شيخ عبدالله مازندرانى، دو رهبر نامدار انقلاب مشروطه، به شدت در زير ضربه بودند و تلاش براى اخراج آنان از صحنه اجتماعى و سياسى و منزوى كردن آنها در اوج خود بود. در نتيجه اين تحريكات، آخوند خراسانى و شيخ عبدالله مازندرانى در انزوا و فشار شديد روانى و سياسى، در موقعيتى كه به تعبير مازندرانى «خسته و درمانده» و «خائف بر جان خود» بودند، زندگى را بدرود گفتند.[٢] در نامهاى كه شيخ عبدالله مازندرانى در ٢٩ جمادىالثانى ١٣٢٨ ق. به حاجى محمدعلى بادامچى، از تجار مشروطهخواه تبريز، نوشته، اين تحركات به «انجمن سرى»، كه بهائيان در آن حضور دارند، نسبت داده شده:
... چون مانع از پيشرفت مقاصدشان را فىالحقيقه به ما دو نفر، يعنى حضرت حجتالاسلام آقاى آيتالله خراسانى و حقير، منحصر دانستند و از انجمن سرّى طهران بعض مطالب طبع و نشر شد و جلوگيرى كرديم، لهذا انجمن سرى مذكور، كه مركز و به همه بلاد شعبه دارد و بهائيه- لعنهم الله تعالى- هم محققاً در آن انجمن عضويت دارند و هكذا ارامنه و يك دسته ديگر مسلمانان صورتان غير مفيد به احكام اسلام كه از مسالك فاسده فرنگيان تقليد كردهاند هم داخل هستند، از انجمن سرى مذكور به شعبه [اى] كه در نجف اشرف و غيره دارند رأى درآمده كه نفوذ ما دو نفر تا حالا كه استبداد در مقابل بود نافع و از اين به بعد مضر است، بايد در سلب اين نفوذ بكوشند. مجالس سريه خبر داريم در نجف اشرف منعقد گرديد. اشخاص عوامى كه به صورت طلبه محسوب مىشوند در اين شعبه داخل و به همين اغراض در نجف اشرف اقامت دارند ... مكاتباتى به غير اسباب عاديه به دست آمده كه بر جانمان هم خائفيم ... اين همه زحمت را براى چه كشيديم و اين همه نفوس و اموال براى چه فدا كرديم و آخر كار به چه نتيجه ضدّ مقصودى به واسطه همين چند نفر خيانتكار دشمن گرفتار شديم. كشفالله تعالى هذالغمه عن المله. السلام عليكم و رحمةالله بركاته. الأحقر عبدالله المازندرانى.[٣]
در دوران جنگ اوّل جهانى فرقه بهائى كاركردهاى