ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - ٤- ١ تقسيم بندى استراتژى ها
تنزيلًا متعلق به اوست؟!
- در برخى كه نام شخصى (مثل شعيب بن صالح) مطرح است نيز اين سئوال مطرح است كه با همين تركيب براى او شناخته شده است يا با ما به ازاى آن؟ به خصوص كه مثلًا شعيب بن صالح از منطقهاى غير عرب نشين معرفى مىشود اين احتمال وقتى تقويت مىشود كه مىدانيم اسامى انبيا و اولياى گذشته در اديان گذشته كه زبان غير عربى داشتهاند به گونه ديگر بوده است مثلًا حسن (ع) و حسين (ع) در عبرى شبر و شبير نام داشتهاند و هكذا ... آيا احتمال اين ما به ازايى هم اينجا وجود دارد؟!
- در قسمت اسامى هم تعارضاتى در روايات وجود دارد كه حلّ آن مشكل مىنماياند. براى نمونه اختلاف در نام سفيانى را مىتوان مثال زد: روايات نام او را «عبدالله»، «عثمان»، «معاويه»، «حرب» و «عروه» گفته[١] و نامهاى «يزيد» «عنبسه»، «هند»، «عتبه» را براى پدرش برشمردهاند.[٢] گاهى نسبت او به «عتبه بن ابى سفيان» و گاه به «خالد بن يزيد بن معاويه» مىرسد.[٣] اينجا نيز يك احتمال كه از لوازم اعتقاد به بداء است، مىتواند گرهگشا شود. لازمه ديگر اعتقاد به بدأ پذيرش تغيير در اشخاص است. توضيح اينكه اصل مقابله سفيانى يك قضاى حتمى است. امام على (ع) در اينباره فرمود:
فتنه اوّل سفيانى است و فتنه آخر هم سفيانى است.[٤]
امّا وقتى در اصل ظهور قائم (عج) يا فرج، بداء رخ دهد يا بايد مصداق سفيانى هم داراى عمر غير معمولى باشد و يا بايد با جريان بداء در آن، اشخاص و مصاديق آن تغيير نمايد. دليلى بر اوّلى در دست نيست امّا اختلاف در اسامى مىتواند دليل بر دومى باشد. از اينرو پس از بررسى سندى، آنچه معتبر مىماند اينگونه حل مىشود نه اينكه اين اختلاف موجب خدشه به اصل مسئله شود.
٤. استراتژىهاى مبتنى بر مختصات كشف شده
٤- ١. تقسيمبندى استراتژىها
استراتژىهايى كه با توجه به امكانات بالقوه و بالفعل از يك سو و توجه به مختصات دوران ظهور از سوى ديگر خلق مىشود، دو قسماند:
الف- استراتژىهايى كه پاسخگوى نياز امروز هم هستند؛
ب- استراتژىهايى كه فقط فردا نگرند و ظرف تحققشان امروز نيست.
در جهان غرب قرائتى صهيونى از كتاب مقدس (مكاشفات يوحنا) بدين انجاميده كه بايد براى ظهور مسيح، قوم يهود در اورشليم سكونت و حكومت داده شوند. همين قرائت از دنياى پيش رو، موجب استراتژى تشكيل حكومت اسرائيل شده است. از سوى ديگر چون نبرد نهايى (آرمگدون) در منطقه «هر مجدون» (واقع در فلسطين اشغالى) را يك نبرد اتمى تفسير كردهاند، اسرائيل را به بزرگترين ذراتخانه هستهاى تبديل كردهاند و از هستهاى شدن كشورهايى كه در پيشگويىهاى هانتينگتون مبنى بر جنگ تمدنها در پايان تاريخ مقابل تمدن غربى خواهند بود، به شدت ممانعت به عمل مىآورند. در اين مثال، چند درك- اعم از صحيح يا غلط- درباره آخرالزمان، چند استراتژى كلام در پى داشته است. نداشتن هيچ اطلاعى از آينده هم ما را وا مىدارد در مقابل اين استراتژى، استراتژى مناسب را داشته باشيم، در حالى كه روايات از مواجهه ما با اهل يهود قبل يا حين ظهور، به ما خبر مىدهند.[٥] اين خبر غيبى اگر براى نيروهاى مسلح موجب اخذ استراتژى فعال شود هم رفع نياز امروز مىكند (نوعى قدرت بازدارندگى در مقابل تهديد اسرائيل) و هم تهيأ فردا.
امّا قسم دوم مثل اخذ استراتژى براى «زندگى در فضا» يا «تعويض و تكامل تكنولوژى» است كه مطالعات و آزمايشهاى آن انجام مىشود ولى در سطح عمومى قابل تعميم و اجرا نيست و در واقع كار براى فرداست.
اگر در تفسير اخبار آخرالزمان به اين حقيقت نائل شديم كه صنايع ظهور، تكامل يافته همين تكنولوژى نيست و طرحى نو در عالم است كه حاصل تكامل انسان است نه تكامل اسباب؛ ولو امروز ناگزير به زندگى با اين صنايع هستيم امّا مطالعه و تحقيق درباره آن، كم ارزشتر از تحقيق وجود آب در مريخ و امكانات سكوت در فضا كه اين همه فكر و هزينه مصرف آن مىشود، نمىباشد. اين مطالعات و پژوهشها را نبايد دست كم گرفت. چنانچه اشاره شد، همين گامها كه در عرصه فكر و هنر برداشته مىشود موجب آمادگى ذهنى مخاطبان و سپس ايجاد