ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - آقا سيد كريم محمودى
حكايت ديدار
سيد ابوالحسن مهدوى
آقا سيد كريم محمودى
او نه دانشمند نامدارى بود و نه چهره شناخته شده و مشهورى، امّا مرد كاسب دينباور و پرواپيشهاى بود كه به راستى از خوبان عصر خويش بود، يعنى معتقد بودند كه از اوتاد و ابدال است، امّا ناشناخته و گمنام مىزيست. در تهران پينهدوزى مىكرد، و بسيارى از علماى اهل معنا معتقد بودند كه گاهى حضرت بقيةالله- صلوات الله عليه- به مغازه محقّر او تشريف مىبرند، و با او مىنشينند، هم صحبت مىشوند و مشكلات و حوائج بسيارى از مردم را به واسطه او حل مىفرمايند. گويى آن بنده خوب خدا- به نوعى- واسطه ميان مردم و آن خورشيد آسمان امامت بود، امّا مردم از مقام او غافل بودند و او را نمىشناختند.
بزرگانى كه او را مىشناختند گاهى به اميد شرفيابى خدمت امام عصر (ع) ساعتها در مغازه او مىنشستند و انتظار ملاقات حضرت را مىكشيدند، شايد هم بعضىها بالاخره به خدمتش مشرف مىشدند.
يكى از بزرگان مىفرمودند: وقتى ساعتى را در مغازه آسيدكريم مىنشستيم، آن قدر حال معنويت او قوى و نگاه به چهره و رفتار او مؤثر بود، كه در اثر مجالست با او تا چندين روز شارژ بوديم و حال و هواى پرواز به سوى معنويات را داشتيم.
مرحوم سيد كريم اهل دنيا نبود حتى خانه مسكونى نداشت و تنها راه درآمدش كفّاشى و پينهدوزى بود. او مدّتى در تهران در كوچه غريبان، در منزل يكى از بازارىها زندگى مىكرد و با اينكه صاحبخانه رعايت حال او را مىكرد، امّا نمىدانست كه مستأجر او چه انسان بلندمرتبه و بزرگوارى است.
بالاخره پس از اتمام زمان اجاره به او مىگويد: آقا سيد كريم! اگر ممكن است منزل ما را با كمال معذرت تخليه كنيد، چرا كه خودمان بدان نيازمنديم. سپس به او ده روز مهلت داده كه منزل ديگرى براى خود تهيه كند. سيد در ده روز هر چه دست و پا مىكند و به هر درى مىزند، جايى پيدا نمىكند؟ چون كه داراى زن و چند فرزند بوده و صاحب خانهها به خانوادههاى بدون كودك با كم تعداد، خانه اجاره مىدادند. سرانجام كار به جايى مىرسد كه صاحب منزل مىگويد: «آقا سيد! ديگر راضى نيستم در منزلم بمانى». سيد كريم هم با شنيدن اين جمله به ناچار اثاث منزل خويش را جمع مىكند و در گوشهاى از كوچه پردهاى مىكشد و در سرماى زمستان كرسى مىگذارد و خانواده خويش را در آنجا پناه مىدهد، تا خانهاى بيابد. در شدت ناراحتى و غصه بود و در افكار خودش غوطهور كه چه بايد كرد، كه ناگاه متوجه مىشود، حضرت ولىعصر امام زمان (ع) نزديك مىشوند، سيد كريم فورى به نزد آن حضرت مىرود و عرض اخلاص و ارادت مىنمايد، آن حضرت مىپرسند: سيد كريم! چه مىكنى؟ مىگويد: سرورم! خود مىدانيد. آن گرامى مىفرمايند، دوستان ما بايد در فراز و نشيبها شكيبا باشند، اجدادمان مصيبتهاى زيادى كشيدهاند. سيدكريم مىگويد: درست است، خاندان پيامبر در راه خدا هر گونه رنج و فشار