ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - مدعى مهدويت در مصر (٢٠٠١ م)
مدعى مهدويت در مصر (٢٠٠١ م)
در تاريخ ١٨/ ٣/ ٢٠٠١ گزارشى به دفتر اداره امنيت قاهره، داده شد مبنى بر اينكه شخصى در ميان اهالى «التبين» و «حلوان» ادعا مىكند كه مهدى منتظر است.
گزارش دهنده كه عاكف نام داشت به رئيس بازجويان گفت: اين شخص پيش من ادعا كرد كه او مهدى منتظر و خاتم الانبيا است و از من خواست به او و دين جديدش ايمان بياورم. او به من گفت كه در خواب، از آسمان بر او وحى نازل شده و به او رسالت جديدى سپرده شده كه باعث نجات بشريت از تمام گناهان وارد و رنجهايش مىشود.
عاكف در مورد سخنانى كه ميان او و آن مدعى مهدويت رد و بدل شده بود، چنين توضيح داد.
عاكف اظهار داشت: او مرا با يك سؤال كه اصلًا به ذهنم نمىرسيد، غافلگير كرد.
مدعى: آيا مهدى منتظر را مىشناسى؟
عاكف: مىدانم كه او از مكه ظهور خواهد كرد و از تبار پيامبر (ص) است و مردم را دعوت به اسلام مىكند.
مدعى: آيا آيهاى قرآنى را مىشناسى كه سخن تو را تأييد كند؟
عاكف: من دانشمند دينى و از علما نيستم امّا احاديث زيادى وجود دارد كه مىگويد: مهدى منتظر همراه با آخرين نشانههاى قيامت ظهور خواهد كرد.
مدعى: من همان مهدى منتظر هستم. ديگر چه مىگويى؟
عاكف: چه دليل و برهانى براى اين ادعا دارى؟
مدعى: دليل و برهان من اين است كه من سخن حق را مىگويم و از قيامت آگاهم.
عاكف: اگر تو پيامبر هستى، بگو ببينم چه معجزات يا كراماتى دارى؟
مدعى: من محمد خاتم الانبياء و المرسلينام، من همان نذير و بشيرام.
عاكف: اى فاسد، از پروردگارت بترس. سرور ما محمّد، خاتم الانبيا است. او احمد و محمد و طه است.
مدعى: اين اسمها كه گفتى: تنها اسمهايى است كه شما و پدرانتان آن را به كار بردهايد و نمىدانيد او كيست؟
عاكف: اى كافر، تو چه رسالتى دارى؟
مدعى: رسالت من، تفسير حروف قرآن كريم است كه به صورت رمزگونه و پيچيده در آغاز سورهها آمده است: مانند «الم» كه تفسير آن چنين است، «بىگمان آن كتابى آشكار كننده است» و تفسير «الر» اين است كه «إنّه لكتاب ربك؛ بىگمان اين كتاب پروردگارت است» و تفسير «كهيعص» نيز چنين است «كانت هبتك يا زكريا على صدرك؛ بخشش تو اى زكريا بر سينهات بوده» و تفسير «المص»: «إنّه كتابٌ مبينٌ صادقٌ؛ بىگمان آن كتابى آشكار كننده و تصديق كننده است».
عاكف: اهداف رسالت تو چيست؟
مدعى: نجات دادن روح مردم از بدىها و پاك كردن زمين از گناهان و و درد و رنجهاى ناشى از اعمال مردم.
عاكف: اى شيطان، آيا كسى هم تو را تصديق كرده است؟
مدعى: هيچ پيامبرى در وطن خود گرامى نبوده است. من پيوسته براى رسالت خود تلاش خواهم كرد. نصيحت مرا بپذير به من ايمان آورد و اى محمد، به من بگو: به روى چشمم، اطاعت.
عاكف: آيا تو نماز مىگزارى و روزه مىگيرى؟
مدعى: نماز من با نماز شما تفاوت دارد. روزه من نيز چنين است؛ زيرا من پيامبرم و هر پيامبرى نماز و روزه خاصّ خود دارد. بازجويىهاى نيروهاى امنيتى در مورد او چنين مىگويد:
نام او محمد عبدالرزاق ابوالعلا است. ٣٢ سال سن دارد و ديپلمه رشته صنعت است. از زمان فارغ التحصيل شدن، در چند جا مشغول به كار شده، امّا مدت زيادى نتوانسته است جايى بماند و ناگهان خانواده و صاحب شركت يا كارخانه با كمال تعجب متوجه مىشد كه او محلّ كار خود را ترك كرده و به آنجا باز نمىگشت و خانوادهاش براى او بسيار نگران بودهاند.
اشخاص نزديك به او تأكيد مىكنند كه گوشهنشينى را بسيار دوست مىداشت و كمتر با كسى حرف مىزد. او بيشتر وقتش را در خانهاش مىگذراند و تنها براى نماز خواندن در مسجدى كه نزديك خانهاش در حلوان بود، از خانه بيرون مىرفت. پدرش راهى جز ازدواج براى بيرون آوردن او از گوشهنشينى نيافت. چند روزى بيشتر از زندگى مشترك او با همسرش نگذشته بود كه اختلافات ميان آن دو بالا گرفت و همسرش در پى آن، خانه او را ترك كرد.
گزارشات بازجويان حاكى از آن است كه: محمد، خود را در اتاقش زندانى كرده بود و تنها براى خريد غذا براى خودش از آن خارج مىشد. حتى پس از آن او مرتب نماز نمىخواند. او چندين روز بر اين احوال بود كه ناگهان مردم با كمال تعجب ديدند كه او ادعا مىكند كه همان مهدى منتظرى است كه تمام مردم در جستوجوى او هستند. او مىگفت: خداوند به او در حالى كه در خواب بوده، وحى كرده و به او دستور داده است، به ميان مردم رود و مژده ظهور خود و رسالت جديدش را به آنها بدهد. محمد (به مدت سه ماه) مسجدى را كه نزديك خانهشان بود، به صورت محلى براى تبليغ عقايد خود در آورده بود. او زمان پس از نماز عشا و پس از نماز صبح را براى تبليغ عقايد خود برگزيده بود. وى در اين اوقات در مقابل نمازگزاران به پا مىخاست و از آنها مىخواست به او ايمان آورند و تصديق كنند كه او پيامبر خاتم المرسلين است و خداوند او را براى هدايت بشر و نجات دادن زمين از بدىها و گناهان فرستاده است. بسيار زود مردم از دور او پراكنده شدند و او را كنار زدند. در يكى از اسناد