ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - تاريخ يهود با تأكيد بر قرآن و روايات
مرحوم علّامه طباطبايى درباره آيه محلّ بحث مى گويند كه كلمه «عباد» دال بر موحّأ بودن اشخاص نيست، چون در اين عالم هيچ كس، خداى مطلق را مردود نمى اند و به بت پرست هم كه مى گوييم: چرا اينها را عبادت مى كنى؟
مى گويد: «مانَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى»[١]. مشرك هم خدا را رد نمى: ند بلكه شرك در عبادت مى كند. خداوند متعال در جاهاى ديگرى هم از مشركين به عنوان «عباد» ياد مى كند؛ «إِنْتُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ»[٢] اين را حضرت مسيح عليه السلام فرمود كه اگر بخواهى ايشان را رد كنى، بالأخره اينها هم همه بندگانت هستند. بنده، حتماً به اين معنا نيست كه حرف او را قبول مى كند، امّا در مورد اين وعده دوم و اينكه بگوييم ايرانى ها اين كار را مى كنند امروز به دليل حضور [جنبش مقاومت اسلامى] حزب الله [لبنان] در عريكه كشور اسرائيل، به اين معنا مه حزب الله در شمال كشور اسرائيل مسلّط بر ايشان هستند و هرچه پيش مى رود، اين سلطه را كمل تر مى كنند و مى توان گفت حزب الله معنويتش را از ايران مى گيرد. يعنا ما نمى توانيم براى حزب الله هويتى معنوى غير از ايران قائل شويم، چون قبل از جمهورى اسلامى، همين نيروها وجود داشتند ولى فعّاليت نمى كردند و اسرائيل از جانب ايسان تهديدى نمى شد، امّا وقتى معنويت، تفكّر و بينش جمهورى اسلامى به وجود مى آيد، اين موتور روشن مى شود. بنابراين ما مى توانيم بدون اينكه ارتباطى از نظر مادّى بين حزب الله و ايران قائل شويم، حزب الله و ايران را متحّأ بدانيم، چون يك فكر و انديشه است. مانند يك پدر و پسر كه پدر در كشور ديگرى زندگى مى كند و درآمد خودش را دارد و پسر هم در اينجا، ولى اين دو يك خانواده هستند و يك انديشه حساب مى شوند. حزب الله و ايران هم به اين صورت اند، يك معنويت، هر دو را به حركت وا مى دارد. يك مبدأ هر دو را حركت مى دهد. هر دو يك آرمان دارند و شما مى توانيد بگوييد حزب الله ايران است و ايران حزب الله. غرض كنيد اگر امروز در عراق تفكّرى مثل تفكّر ما فعّال شود، مى گويند جمهورى اسلامى دارد كار مى كند در حالى كه خودشان مى دانند كه جمهورى اسلامى آنجا نيست ولى همين كه مى بينند اين تفكّر در آنجاست، مى گويند اين جمهورى اسلامى است. از نظر نسبت و منطق هم همينطور است و آن تفكّرى كه اسرائيل آن را از بين برد و طومارش را در هم مى پيچيد، تفكّرى است كه در ايران اعلام شده است. اينكه امام (ره) فرمود: «اسرائيل بايد از صفحه روزگار محو شود» يعنى در صحنه روزگار چيزى به نام اسرائيل نبايد باقى بماند. هركسى اين فكر را اجرا كند، از مبدأ امام سرچشمه گرفته است. بنابراين لزومى ندارد سربازى كه در آنجا مى جنگد و مى خواهد اسرائيل را از بين ببرد، ايرانى باشد.
شما وقتى مى خواهيد «حاكميت جهانى ايجاد كنيد، يك ويژگى كه نياز دارد اين است كه «ناسيوناليست» نباشيد، «منطقه گرا» نباشيد، «قوم گرا» نباشيد؛ يعنى فرامنطقه اى، فراملّى باشيد. كلمه و تعبير «ايران» يك عنوان ملّى است و سازگارى ندارد و نمى تواند در روايات عصر ظهور بيايد، چون «عصر ظهور» يك عصر فراملّى است. معلوم مى شود كلمه ايران، يك انديشه است و كلمه ايران به يك «آرمان» اشاره دارد و اين كلمه به يك تفكّر اشاره دارد و ايرانى؛ يعنى صاحب اين تفكّر، نه اينكه متعلّق به اين منطقه جغرافيايى باشد.
عصر ظهور نمى تواند عصر قوم گرايى و ملّى گرايى باشد.
يعنى اگر كسى در قالب هاى قومى و كشورى فكر كند، نمى- واند در كلّ دنيا حكومتى داشته باشد كه ديگران او را بپذيرند. بايد از اين قالب ها بيرون بيايد؛ يعنى «لافرق بين العرب و العجم، بيو الأسود و الأبيض». وقتى فراملّى شد مشخّص مى شود اگر كلمه ايرانى جايى به كار برده شده است، اشاره به تفكّر موجود دارد. براى همين هركس اينگونه فكر كند، ايرانى است. ايرانى به معناى آن مكتب باز و انترناسيوناليسم.
و ما اگر دقّت كنيم مى بينيم نوع تربيتمان به گونه اى است كه نوع مردم ما آن گونه نژادى و ملّى كه محدود كننده باشد، فكر نمى كنند.
لذا ايرانى ها خيلى راحت با اقوام ديگر متّحد مى شوند و با آنها همخوانى پيدا مى كنند و هرجا مى روند خودشان را با آنجا وفق مى دهند. اين به دليل نوع مكتبى است كه در اينجا وجود داشته است. ما وقتى مى گوييم ايرانى، يعنى صاحب اين فكر و لذا هركسى در هر كجا اين اتفكّر را ادامه دهد، مى توانيم بگوييم او ايرانى است.
\* نابودى يهود آيا پيش از ظهور محقّق مى شود يا پس از ظهور؟
به هر تقدير ما اگر بخواهيم بررسى كنيم كه ظهور در چه شرايطى انجام مى شود، ناچاريم غيبت امام زمان عليه السلام را بررسى كنيم؛ يعنى ارتباط مستقيمى بين علّت ظهور و علّت غيبت وجود دارد. وقتى علّت غيبت و پنهان شدن امام زمان را بررسى مى كنيم، طبيعاتاً اوّلين عامل، خطر براى وجود ايشان بوده است. حال بايد بيابيم آن عامل خطر را پيدا كنيم. آن عامل بايد كم رنگ تر بشود تا ايشان بتوانند براى جاى پاى خودشان فضاى امنى پيدا كنند تا ظهور كنند. اگر ما انى فرضيه را قبول كنيم كه خطرى براى ايشان به وجود آمد، از ناحيظ يهود بود، طبيعتاً اگر ايشان