ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - تاريخ يهود با تأكيد بر قرآن و روايات
«استر» به دربار «خشايار» شاه اشاره كرد. او همسر شاه ايران در آن زمان شد و توانست از كشتار وسيع يهودى ها توسط آن حكومت جلوگيرى كند. بالاخره آنها در زمان كورش به بابل باز مى گردند.
\* منظور از بحث دوبار افساد و سركشى يهود كه در قرآن مطرح شده است چيست؟[١]
در باب سوره «اسراء» و انطباق آن با تاريخ بايد بگويم: چون بنى اسرائيل در طول تاريخ بارها درگير شدند؛ يعنى بيش از يك اسارت و رفت و آمد داشته اند، نمى توانيم پيشگويى هاى قرآن را با وقايع تاريخى دقيقاً تطبيق بدهيم؛ يعنى پيشگويى هايى كه قرآن كرده است مانند پيشگويى هايى است كه راجع به زمان ظهور حضرت حجت عليه السلام شده است. مثلًا اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايند: خرابى بصر ه را مى بينم، مى بينم مناره هاى مسجد بصره مانند اين دكل كشتى در آب پيداست. اين موقعيت چندين بار براى بصره اتفاق افتاده است و ما نمى توانيم بگوييم كدام يك از اين ها متعلق به زمان مشهور است. بنى اسرائيل درگيرى ها و اسارت هاى متعددى داشته اند؛ در منطقه بابل اسير شدند، پس از آن به اسپانيا كوچ كردند و زمانى در لهستان مستقر شدند بعداز آن اعلام كردند، آلمان ها با ما درگير شده اند و كوچ كردند. ايشان در حقيقت حضورشان در فلسطين را قدرتمندانه نمى دانند و مى گويند ما دچار كوچ اجبارى شديم و اين به خاطر آزار آلمان ها و آدمسوزى آنها بوده است. نمى توان دقيقاً دومى را تعيين كرد. درباره مورد اول همه اجماع دارند كه اولى همان بخت النصر است اما در مورد دومى نمى شود دقيقاً گفت كه چه زمانى بوده است؛ چون خود بخت النصر دو بار آمده است. مرتبه اول كه به فلسطين حمله كرد كشتار محدودى انجام داد و در مرتبه دوم بود كه كشتار فراوانى كرد، نمى توان گفت دومى همان «فَجاسُواخِلالَ الدِّيارِ»[٢] است يا دومى هنوز نيامده است. يعنى معتقدند كه وعده دومى، در اين زمان است، كه يهود يك حضور مقتدرانه در فلسطين دارند، و در «بَعَثْناعَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ» اين «عباد» غير از عباد اوّل است.
«عباد» اوّل هيچ دلالتى ندارد انسان هاى خوبى باشند. بخت النصر انسان خوبى نبود، او يك فرد مشرك بود و در جهت اهداف مشركانه خود حمله كرد. خداوند توسط وى از آنها انتقام گرفت؛ چون در آن زمان هنوز افراد خوب در بين آنها حضور داشتند. خداوند يك فرد خوب را نمى فرستد تا پيغمبر خودش را اسير كند. امّا در حال حاضر، در بين ايشان خوبى وجود ندارد، چون مطلقاً بد هستند، ديگر خداوند مى تواند توسط آدم هاى خوب از ايشان انتقام بگيرد. لذا مى گويند اين دفعه «عِباداًلَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ» افراد خوبى هستند و مى گويند «عباداً». اشاره دارد به حزب الله و نيروهاى متدينى كه امروزه يهود را مجبور كرده اند (فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ) بگردند تا براى خودشان راه نجات پيدا كنند. مى گويند پنهان شدن ايشان درون تانك ها و زره پوش ها و پوشيدن لباس هاى ضدّ گلوله و حصارهايى كه دائماً بين خودشان كشيده اند و «اين ديوار» حائل، همه به خاطر «بَعَثْناعَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ» است، يعنى عباد، يهود را مجبور مى كنند براى خودشان كار حفاظتى كنند كه در همين كار از بين مى روند. اين را تطبيق داده اند بر [جنبش] حزب الله [لبنان]. البّته نمى شود به طور قطع، نظرى در اين باره داد امّا ظواهر نشان مى دهد در حال نابودى هستند و اگر نابود شوند، اين انطباق ها قطعى مى شود.
\* اگر ممكن است در مورد ماهيت اين «عباد» كه قرآن از آنها سخن گفته است، بيش تر توضيح دهيد.