ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٠ - شرح مراتب طهارت
مى كند. درست همان موقعى كه انسان، د خود، نيازمند است او را امتحان مى كند، ببيند آيا مى دهد يا نمى دهد؟ هنر آن است كه انسان خود گرسنه باشد و به ديگران بدهد نه اينكه داشته باشد و بخشش كند كه البته آن نيز كار آسانى نيست.) روز بعد هم روزه گرفتند و هنگام افطار، يتيمى در خانه آنها را زد. فرمودند: امشب هم نان خود را به او مى دهيم و خود كمتر مى خوريم تا از گرسنگى از پاى در نيائيم. روز سوم هم اسيرى در خانه آنها را زد و آنها غذاى خود را به او دادند. بعد مى فرمايند:
با اينكه گرسنه بوديم به ايشان داديم اما هرگز از آنها چيزى طلب نمى كنيم. حتى نمى خواهيم از ما تشكرى كنند. «إِنَّمانُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً».[١]
اين، بسيار فرمايش بلندى است كه انسان هزاران خدمت به ديگران بكند اما هرگز انتظار يك خدمت كردن از ايشان را نداشته باشد. اگر اين آداب انسان سازى اهل بيت عليه السلام در ما پياده شود ما يك پارچه نور مى شويم. به طور كلى بايد خصلت پسنديده را در خود تقويت كنيم و آن اينكه مطلقاً از غير خدا انتظارى نداشته باشيم. از دوستانمان، از همسايگانمان، از هم محلى هايمان، از برادران و پدارنمان، حتى از فرزندان خود نيز انتظارى نداشته باشيم. به خود القاء نكنيم كه فرزندانمان را بزرگ مى كنيم تا در هنگام پيرى دستمان را بگيرند. اين خصلت انسانى و مردانگى نيست. مردانگى آن است كه سر سوزنى از ديگران انتظارى نداشته باشيم. اين امر باعث مى شود انسان هميشه راحت و آرام باشد و توقعى از ديگران نداشته باشد و اگر احياناً در ازاى خدمتف او، خدمتى شد باز سعى كند در ازاى آن به ديگران خدمت كند و اگر خدمتى نديد در دلش كينه اى نكند و ناراحت نشود. رسيدن به اين مقام كار يك سال و دو سال نيست. انسان بايد خيلى اهل همت باشد تا به اين مقام راه يابد.
بيائيد همه ما از امروز تصميم بگيريم اين گونه باشيم. اگر در ازاى خدمتى از ما تشكر كردند ممنونشان باشيم و اگر تشكر نكردند ممنون تر باشيم. بلكه بايد بالاتر رويم كه نه تنها توقع خدمت نداشته باشيم بلكه خلاف آنرا و نقطه مقابل آنرا در انتظار بنشينيم. اين باعث مى گردد كه بر رزق معنوى انسان افزوده گردد و آنگاه است كه مى بينيد چه وقايعى براى شما رخ مى دهد.
افراد بد اجتماع برگردن ما همان اندازه حق دارند كه افراد خوب حق دارند. اين بسيار حرف بلندى است. مثلًا اگر شما فردى همچون يزيد را به عنوان بدترين فرد، و بعد فرد ديگرى را همچون حسين بن على عليه السلام را به عنوان بهترين انسان، به ذهن آوريد بعد بگوييد اين دو به يك اندازه برگردن ما حق دارند. حال چطور بايد اين مسئله را حل كرد؟ تا انسان بخواهد به سرّف و حقيقت اين كلام برسد چقدر طول مى كشد؟! حال براى فهميدن اندك ظاهر اين كلام جمله اى را به عرضتان مى رسانيم. فرموده اند: بافت و مزاج ما به گونه اى است كه اگر كسى فحش و ناسزايى به ما بگويد و يا يك بى احترامى به ما بكند، سريعاً از آن طرف درف رحمت را به رويمان مى گشايند. خوب اين كم خدمتى است؟ برادرف من آدم بايد آنقدر نماز بخواند و جان به لب بياورد تا بتواند آن در را به روى خود باز كند. مگر اين گونه نيست؟ اگر كسى بخواهد درف آن سوى عالم به روى او گشوده شود و چشمف دلش باز شود تا حقايق را ببيند، چقدر بايد زحمت بكشد؟ اما مى بينيد ناگهان كسى به انسان جسارتى مى كند و دلف او را مى شكند بعد خداوند به حرف در مى آيد و مى فرمايد: «انا عند المنكسرة قلوبهم» من در نزد دلهاى شكسته جاى دارم. حال مى بينيد كه در يك انتخابات، اگر يكى از كانديدا به ظاهر شكست بخورد و منزوى شود چقدر مردم به او خدمت كرده اند و او چقدر مى تواند از اين فرصت استفاده كند، اگر اهلف كار باشد. اما اكنون ما اين گونه نيستيم. آن هم كه در انتخاب پيروز شده آنقدر در جشن پيروزى خود سرگرم مى شود تا اينكه دلمرده مى گردد. وقتى مردم به درف خانه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند و اظهار ارادت كردند و عرضه داشتند شما را به خلافت برگزيده ايم، آنجا حضرت فرمود:
اگر شما امروز حاضر نمى شديد و خداوند وظيفه و تكليف و حجت را بر من تمام نمى كرد كه اگر مردم به تو روى آوردند، امورشان را در دست گير، من افسار شتر حكومت را بر پشتش مى انداختم و رهايش مى كردم.
جشن برپا كردن بعداز پيروزى انتخاباتى دل را تيره مى كند. بايد از تمام فرصت ها استفاده كرد. آنكس هم كه در انتخابات شكست خورده بايد ازشكستن دلش استفاده كند و را ه بيفتد. درست است كه حضرت على عليه السلام مى فرمود: من بيست و چهار سال استخوان در گلو داشتم، اما همان استخوان باعث شد كه ملك و ملكوت به خدمت حضرت درآيد. چنانكه در روز عاشورا همين دشمن بود كه سيدالشهدا و اصحابش را به مقامات بلند رسانيد. بدانيد هر وقت مردم به شما پشت كردند و روى گردانيدند، آن وقت است كه بركتى به شما روى مى آورد و درهاى رحمت بر شما باز مى شود كه:
|
بدان را هست بر ما حق بسيار |
چو حق مردم پاكيزه كردار |
|
|
برآن زخمى كه ديدم از زمانه |
براى فيض حق بودى بهانه |