ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - هنر سنّتى و اسلامى
اين تناسبات در موسيقى نيز همانند صداى انسان، آواز پرندگان، منطقالطّير، صوت كواكب و كُرات و افلاك و اصواتى كه مىشنويم و نمىشنويم، همهجا هستند و جاهل مدرن، هر آنچه فهم پستش به آن نمىرسد، رد مىكند و علم را به حدّ كورى خود تقليل مىدهد و حكمت خالده را با جهل تعليمى ساخت انسان جايگزين مىكند و آن را علم مىنامد و وارث علوم سنّتى و تاريخى.
آن كس كه نداند، و نداند كه نداند ...
مىگويم براى زمانه ما، يك بيت جديد بايد به اين شعر زيباى فارسى اضافه شود. درباره آنكه نه تنها نمىداند و نمىداند كه نمىداند؛ بلكه نمىخواهد كه بداند! اگر هم كسى دلسوزى كند و بخواهد اشارهاى كند، همه بر سرش مىزنند. جهل مركّب، غرور علمى، نخوت و تكبّر، دردى است كه درمان ندارد، جز البتّه لطف الهى.
آن دوستدار دنيايى كه دنيايش، حدّاقل طبيعى، ملموس و واقعى بود، كجا و دنيادوستان امروزى كه حبّ دنيايشان هم حبّ دنياى مجازى و پلاستيكى ساخت «مايكروسافت» و «سونى» و «اپل» است، كجا؟ دلسوزان گفتند: آخرت حقيقى را براى دنياى مجازىات نفروش. امروز آخرت را براى دنياى مجازىاى در دل دنياى مجازى مىفروشند. حبّ باغ و اولاد، كجا و حبّ آىپد و آيفون و اينترنت و ماشين، كجا؟ حبّ تكيه دادن بر تختهاى طلاى دنيوى در جنّتهاى دنيوى با زنان دنيوى، كجا و حبّ ساعتها هيپنوتيزم شدن پشت سينماها و تلويزيونها و اينترنت در دنياهاى مجازى پلاستيكى با فاحشگان مجازى، كجا؟
شيطانى بودن، دورى از خداوند است؛ عذاب جهنّم در عرفان، مدّ نظر نيست. دورىاش از خداوند، درد است.
«صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِك؛
[گيرم] بر عذاب تو صبر كردم. چگونه بر دورى از تو طاقت آورم؟»
شياطين چه خلق كردهاند؟ هيچ. هو الخلّاق المبين! پس چه مىكنند؟ كپى كردن؛ كپى كردنى كه براى هر بيدار آگاهى، تقلّبى بودن، جعليت و تعفّنشان مشخّص است و براى كوران، ديگر زحمت نشانهاى تقلّبى را نمىكشند. تناسبات، نقوش، اشكال و سمبلهايى در غايت زشتى و بىنظمى.
هنر هر جامعهاى نشاندهنده باطن آن جامعه است. جامعه سالم، هنرى سالم دارد و زيبايى و عطر و ميزان در شهرها و خانههايش عيان است. جامعه مريض، هنرى مريض دارد و بىنظمى، بىتناسبى، زشتى، رنگها، شكلها موادّ سمّى و ضدّ حيات در شهرها و خانههايش فرمان مىراند.
خاك و آب. گل و فيروزه، نقوش هندسى مقدّس، تناسبات آرام و متين، كجا و سيمان و آسفالت، سياه و خاكسترى و برّاق و جيغ زننده، نقوش و تناسبات تعفّنآور و خارج از مقياس و تناسبات طبيعى و بىنظمى، كجا؟
و گاهى مخلوطى شترگاوپلنگ، جهشيافته به شكلى زننده، مخلوطى سردرد آور، در چنان بىنظمى و زشتىاى كه رقيبى برايش در گهواره سازنده اين دنياى مدرن نيز نخواهيد يافت؛ مثلًا ترمينال پروازهاى داخلى «مهرآباد تهران».
آن كس كه چشمش باز شده و مىبيند، مىفهمد منظورم چيست. اين موجودات جهشيافته، خواه فرودگاه باشد يا شهرنشينان جوان و تيپ و خُلق آنها، عمدتاً در كشورهاى در حال توسعه غربزده ى افت مىشوند و شرقيان غربزده كاسههاى داغتر از آشند؛ در چنان شمايل و وضعى كه همان غربيان هم از مثلًا ميزان عملهاى دماغ و مدلهاى لباس و مو و ميزان آرايش و بىنظمى در رنگها و نورپردازىهاى سردردآور و عشق به آسفالت و سيمان و آهن و هرچه جديد است، متعجّب مىشوند.
در يك كوى سنّتى بافت قديم، قدم بزنيد. تمام حسها به كار گرفته مىشوند. شعاعهاى نور در ميان تاريكى، موجهاى خنكى و گرمى، صداى اكوى راه رفتن، بوى خشت و خاك و آب، تمام اينها ماجرا و تجربهاى زيبا مىسازد كه با وجود سادگىاش، از بسيارى از ما در شهرها گرفته شدهاند و به جايش بازى ديگرى با حسهايمان مىكنند؛ دود اگزوز، كثيفى، صداهاى گوشخراش، امواج مداخلهگر در فعّاليتهاى ذهن و دل.
عرفا و علماى عزيز ما، هيچوقت علناً و براى عموم، گرد بحثهايى كه امروزه درباره سمبلها و نمادها باب شده است، نمىگشتند؛ به خاطر دلايل و مسائلى بسيار متين و خوب. حواسمان باشد كه به اسم آشكار كردن، تبليغشان نكنيم. اين شياطين، خود، خودشان را آشكار مىكنند. تبليغ بد هم، تبليغ است. نشانهايشان مخفى نبوده است؛ كور است كسى كه نمىبيند. نشانهايشان همانند بيمارى، فقط نشانند. با سركوب كردن نشانهاى بيمارى، آن را درمان نمىكنيم. با مُسكّن خوردن، به صداى خطر جسمتان گوش ندهيد. به جاى آنكه دزد را بگيريد، دزدگير ماشين را خاموش كردهايد. جامعهاى كه سالم باشد، زشتى و نقشهاى دور از خداوند در آن جايى ندارند. خود به خود، نيست مىشوند. جامعه را سالم كنيد، زيبايى و ميزان الهى همهجا نمودار مىشود. به قول شهيد محراب، آقاى دستغيب:
اگر مخبر صادق به تو خبر داد كه امشب يك عدّه دزد مسلّح در كمين هستند كه به خانهات بريزند و اموالت را ببرند و خود و عائلهات را بكشند، اگر شخص عاقلى باشى، مىروى ياورانى پيدا مىكنى، درها را محكم مىبندى، راههايى كه از آن ممكن است بيايند، سد مىكنى، سنگربندى مىنمايى. اگر عقل نداشته باشى، مىپرسى اين دزدها اهل كجايند؟ لباسشان چگونه است؟ چه شكلى هستند؟ پيرند يا جوان؟ لُر هستند يا ترك ...؟ تا از اين موضوعات سر در بياورى، وقت گذشته است و آنها كار خودشان را كردهاند ...[١]
حالا ما مىگوييم الآن را ببين. دزد بيرون خانه ننشسته؛ صاحب خانه شده. از مالتان مىخورد، به رويتان مىخندد و خودش از جدّ و آباد، رسم و رسوم، مدل مو، نمادها و آموزههايش برايتان مىگويد. شما هم نشستهايد سرتا پا گوش و هيچ حديث دلچسبتر ديگرى پيدا نمىكنيد؟!
خانوادهها جامعه را مىسازند. خودمان را اصلاح كنيم. خود و خانوادههايمان را به خدا نزديك كنيم، جامعه به خدا نزديك مىشود. اينها هم مىروند پى كارشان در قعر جهنّم.
مردم را كور و كر مىكنند. مردم هم البتّه مشتاقانه به كلينيكهاى