ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٩ - ٣ فساد ديگر نظريه پذيرش پايان تاريخ
اختلافات مذهبى، طبيعى است نتيجه بگيرند:
«هرچه بيشتر در زمينه مساوات حقوقى بشر تفكر كنيم و بينديشيم به اديان و بشريت خدمت كردهايم».[١]
و بر اين اساس چون منشور حقوق بشر را به دنبال اين مقصد مىداند آن را ستايش نمايد:
«تدوين منشور ملل متحد- آنهم بعد از جنگ ويرانگر دوم جهانى- و به تبع آن تشكيل سازمانهاى مدافع حقوق بشر نظير سازمان عفو بينالملل، سازمان حقوق بشر، دادگاه محاكمه جنايتكاران جنگى همه در راستاى اتحاد و هماهنگى تمام بشريت است».[٢]
حالا ديگر غرابتى ندارد وقتى از ايشان بخوانيم؛ «مروّجان واقعى دموكراسى و حقوق بشر طرفدار مهدويت و منتظر مصلح به حساب مىآيند». (!)
و در جاى ديگر اين كتابچه، شهادت شهيدان را نيز بدين منظور تأويل ببرد. آنجا كه مىگويد: «شهيد، احياى آزادى تحقق عدالت و برابرى و تثبيت حقوق بشر را در سرلوحه افكار خود مىپروراند». (!)[٣]
٣. فساد ديگر نظريه: پذيرش پايان تاريخ
اگر كسى مروّجان دموكراسى و حقوق بشر را طرفدار مهدويت و منتظر ظهور مصلح بداند اوّلين لازمه آن پذيرش نظريه پايان تاريخ بودن غرب است. چنين شخصى، دموكراسى ليبرال را مدينه فاضله انسانى و بهشت زمينى آدميان دانسته است! براى روشن شدن مطلب به چهار برهان پايان تاريخ كه از سوى تئورىپردازان غربى مطرح شده اشاره مىكنيم. وجه مشترك هر يك از اين تقريرات چهارگانه يك كلام است كه: دموكراسى ليبرال و ارزشهاى منعكس شده در اعلاميه حقوق بشر، فرجام موعود زمين است كه بايد جوامع عقبمانده در آن هضم شوند.
٣- ١. برهان فوكوياما: او نويسنده معروف و معاصر آمريكايى است كه تئورىاش به نام «آخرالزّمان» مشهور مىباشد. استدلال او مبتنى بر تلقّى هگلى از چيزى به اسم «جريان حقيقى تاريخ» است. تاريخ در اين تلقى، خود داراى كمال است و اين كمال هم معنوى است و هم مادى. هنگامى به آخرالزمان مىرسد كه كمال معنوى و ذاتى هر دو حاصل شوند. به عقيده هگل كمال معنوى در سال ١٨٠٦ اتفاق افتاد. زمانى كه ناپلئون شكست خورد امّا كمال مادى تاريخ به تأخير افتاد، لذا مىبايست هيتلر و نازيسم پيدا شود و شكست بخورد. ماركسيست پيدا شود و شكست بخورد تا دموكراسى ليبرال از بين همه