ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - انتظار و آمادگى
«فَخَلَفَمِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ؛[١] سپس كسانى جانشين اينان شدند كه نماز را ضايع گذاشتند و پيرو شهوات گرديدند».
اگر ما بخواهيم با اميال، اختلافات، تصلب و مسخ شدن و شبنشينىها زندگى كنيم، مستحق حيات نيستيم و محكوم به مرگيم يا لااقل بايد گفت، لايق زندگى شرافتمندانه نخواهيم بود. آيا ممكن است كسى در دل ايمان داشته باشد امّا ايمان خود را در اعمال جسمانى متبلور نسازد؟ اين ممكن نيست. يعنى ممكن نيست كسى بگويد كه من در دل ايمان دارم امّا در خارج كارى نكند كه دلالت بر ايمان او داشته باشد.
«ثُمَّكانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ؛[٢] سپس عاقبت آن كسانى كه مرتكب كارهاى بد شدند ناگوارتر بود. زيرا، آنان آيات خدا را دروغ انگاشتهاند و آنها را به مسخره گرفتهاند».
كسى كه بخواهد ايمان خود را حفظ كند، بايد ايمانش را در اعمال و رفتارش متبلور سازد؛ زيرا بشر يك شىء واحد است؛ دو چيز نيست كه جسم و روح هر كدام جدا باشد. جسم بدون روح كارى نمىكند؛ اين ممكن نيست.
عمل خارجى، ظهور عمل روحى است و عكس اين نيز صادق است. اگر ايمان خود را به كار نبنديم به وظيفه خويش عمل نكردهايم. مسئله اين است كه ما مؤمن بوديم. سپس اين ايمان رفته رفته ضعيف شد و تنها ظاهر و نقشى از آن باقى ماند. ما در اسم و ظاهر مؤمنيم، امّا حقيقت اين است كه اگر از ايمان ما حركت و حيات ظاهر شود، مىتوانيم خود را مؤمن بخوانيم. ايمان زنده، ايمانى است كه انسان را به حركت وا دارد، او را منع كند، به پيش راند و امر و نهى كند. ايمان، اصل و منبع اميد است. نوميدى مرگ است و جمود. آيا يأس كفر است؟ بله. نوميدى به معنى بىاعتقادى به حق است. امّا ايمان به خدا، خدايى كه حق و عدالت و علم است و صاحب اسماء حسنى و امثال عليا است، مستلزم اين است كه ايمان داشته باشيم به اينكه جهان هم جهان حق و عدل و دانش و زيبايى است. چرا؟ به اين دليل كه اين جهان مخلوق خدا است. پس ايمان به خداى حق يعنى:
«وَما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ؛[٣] ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست به بازيچه نيافريدهايم، آنها را به حق آفريدهايم».
ايمان به خداى دانا، يعنى: زمين بر اساس علم بنا شده است و با نادانى نمىتوان در اين زمين حركت كرد، مگر همانند حركت نابينا و غريق. ايمان به خداى عادل، يعنى: زمين براساس عدل بنا شده است. بنابراين، ما به خدا ايمان داريم و خود را به حق مىدانيم. معنى اين سخن آن است كه آينده از آن ماست. چرا؟ زيرا هستى بر اساس حق استوار است. حق گسترش مىيابد، زيرا حق از دل هستى و زندگى سرچشمه مىگيرد. اين آيات نيز بر همين دلالت دارد: «وَلَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ؛[٤] و ما در زبور- پس از تورات- نوشتهايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد».
منظور اين است كه اين حكم در كتابهاى آسمانى قديمى و تا امروز نوشته شده است. امّا ناصالح، در اين هستى، جسمى غريب است، او بيگانه است، همانند ورود چيز غير خوراكى در بدن يا ورود سنگى در آن، كه نه تنها سودى ندارد، بلكه باقى ماندن آن در بدن موجب آزار و درد و بيمارى است. بدن اين شىء را تحمل نمىكند و به طور مستمر و مداوم با آن مبارزه مىكند تا بالاخره آن را دفع كند. اين معنى جسم بيگانه است، يعنى جسم نامتناسب با بدن. هستى نيز همينگونه است. باطل در هستى- كه مخلوق خداى حق و عدل و عالم است- بيگانه است. همچنين جاهل، ظالم و ملحد در اين هستى بيگانهاند. در زمين خدا، مجالى براى جاهل و مكانى براى ظالم وجود ندارد. در سرزمين خدا جايى براى منحرف و هرج و مرج طلب نيست. اينها مىآيند و مىروند.
«وَعَدَاللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً؛[٥] خدا به كسانى از شما كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند، وعده داد كه در روى زمين جانشين ديگرانشان كند، همچنان كه مردمى را كه پيش از آنها بودند، جانشين ديگران كرد و دينشان را- كه خود برايشان پسنديده بود- استوار سازد و وحشتشان را به ايمنى بدل كند. مرا مىپرستند و هيچ چيز را با من شريك نمىكنند».
«وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ؛[٦] ما بر آنيم كه بر مستضعفان بر روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم».
اين است حركت به طور كلى. بنابراين، آينده از آن حق است، اگر ما واقعاً بر حق باشيم و به آن ايمان داشته باشيم. اين ايمان مستلزم ايمان به پيروزى است. پس ايمان به خدا مستلزم اميد است و نوميدى كفر به شمار مىرود.
انتظار و آمادگى
ما امروز بسيار نيازمند اميد و انتظاريم، زيرا رنجها و مشكلات بر آنند كه اين دو گوهر گرانبها را از ما بگيرند. تصور كنيد كه بسيارى از مردم از اميد به آينده بريده