ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - ٣ ياد امام
پيمودن جاده انتظار، بدون شناخت امام منتظَر ممكن نيست. استقامت و پايدارى در وادى انتظار، وابسته به درك صحيح از پيشواى موعود است؛ بنابراين علاوه بر شناخت امام- به اسم و نسب- لازم است درباره جايگاه امام و رتبه و مقام او نيز آگاهى كافى به دست آورد.
ابونصر خدمتگزار امام حسن عسكرى (ع) مىگويد:
پيش از غيبت امام مهدى (ع) خدمت آن حضرت رسديم. امام مهدى (ع) از من پرسيد: «آيا مرا مىشناسى؟» پاسخ دادم: آرى، شما سرور من، فرزند سرور من هستيد. امام فرمود: «مقصود من چنين شناختى نبود». گفتم: خودتان بفرماييد. امام فرمود: «من آخرين جانشين پيامبر خدا هستم. خداوند به واسطه [بركت] من، بلا را از خاندان و شيعيانم دور مىكند».[١]
در اين روايت و امثال آن، حضرت مسير معرفت امام را مشخص كرده و گويى مىفرمايد: بايد جايگاه امام در مجموعه نظام هستى شناخته شود و رابطه امام با پيامبر و نبوت درك شود.
از ديگر ابعاد معرفت امام، شناختن سيره و صفات امام است. اين بعد از شناخت، تأثير گستردهاى در رفتار و خلق و خوى منتظر مىگذارد. پرواضح است هر اندازه معرفت انسان به جايگاه امام و به زواياى گوناگون زندگى امام و حجّت الهى بيشتر و عميقتر باشد، آثار آن در بخشهاى گوناگون زندگى بيشتر خواهد بود.
٢. الگوپذيرى و اقتدا
شناخت به تنهايى كافى نيست. شناختى كافى و وافى است كه به مرحله الگوپذيرى بينجامد. در روايتى از پيامبر اكرم (ص) اين گونه وارد شده است: «خوشا به حال كسى كه قائم خاندان مرا درك كند؛ در حالى كه پيش از دوران قائم، به او و امامان قبل از او اقتدا كرده و از دشمنان او اعلام بيزارى كرده باشد. آنان دوستان و همراهان من و گرامىترين امّت نزد من هستند».[٢]
آرى؛ ادّعا در انتظار و تشيع كافى نيست؛ بلكه بايد اقتدا كرد. راه اقتدا كردن، همان تهذيب نفس است. در اين ميان اخلاص در عمل، نقش به سزايى دارد.
اگر هر يك از منتظران، مىتوانند ثواب هزار تن از شهداى بدر را در كارنامه خود داشته باشند، واضح است كه بايد با آنان سنخيت داشته باشند؛ لذا اصلاح نفس و اخلاص در عمل، يكى از مهمترين وظايف منتظران در دوران غيبت به شمار مىرود.
امام ششم (ع) فرمود: «هر كس دوست دارد از ياران قائم باشد، بايد در حالى كه منتظر است، اعمال صالح انجام دهد و ورع پيشه كند».[٣]
آرى؛ از منتظران مصلح، جز اين توقع نيست كه از امام الگوپذيرى كرده و خود نيز صالح باشند. در غير اين صورت وقتى سنخيتى ميان اين دو نباشد نسبتى هم، چه پيش از ظهور و چه پس از ظهور ميان شيعه و امام برقرار نمىشود.
٣. ياد امام
آنچه پايدارى در راه انتظار را به دنبال دارد و منتظران را در كسب معرفت و پيروى از آن بزرگوار يارى مىكند، پيوستگى و ارتباط مداوم با آن طبيب جانهاست.
ياد امام، در قالبهاى متعددى سفارش شده است؛ از جمله زمزمه كردن دعاى عهد در چهل بامداد، دعا براى فرج امام زمان (ع)، صدقه دادن براى سلامتى حضرت، خواندن دعاى ندبه و ... به راستى وقتى آن امام مهربان، هميشه و همه جا به حال شيعيان خود نظر دارد و لحظهاى آنها را از ياد نمىبرد، آيا رواست كه دلدادگان روى او، به دنيا و تعلقات آن سرگرم شده، از آن عزيز، غافل و بىخبر بمانند؟ آيا راه و رسم دوستى و محبّت اين نيست كه در همه حال او را بر خود و ديگران مقدم بدارند؟
يكى از راههاى به ياد امام بودن، تجديد عهد با آن بزرگوار است؛ بلكه از زيباترين جلوههاى ياد امام مهدى (ع) در زندگى منتظران، آن است كه هر روز با او تجديد عهد كرده، پيمان وفادارى ببندند و نيز استوارى خود را بر آن عهد اعلام كنند. كسى كه دعاى عهد را پيوسته بخواند و از عمق جان به مضامين آن پايبند باشد، هرگز به سستى گرفتار نمىشود و در تحقق آرمانهاى امام و زمينهسازى براى ظهور آن بزرگوار، لحظهاى از پاى نمىنشيند و به راستى، شايسته حضور در ميدان يارى آن ذخيره الهى خواهد بود.
امام صادق (ع) فرمود: «هر كس چهل بامداد خدا را با اين عهد بخواند، از ياوران قائم ما خواهد بود و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد، خداوند او را از قبرش بيرون آورد [تا قائم (ع) را يارى دهد] ...».[٤]
خلاصه اينكه بايد روز و هفته و ماه و سال و تمام لحظات زندگيمان، از نام و ياد حضرت آكنده باشد.
پىنوشتها:
[١]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ١٢٥؛ كمال الدّين، شيخ صدوق، ج ١، ص ٣٢٣، ح ٧.
[٢]. كافى، ثقةالاسلام كلينى، ج ٢، ص ٢٢٢، ح ٤؛ بحارالانوار، ج ٧٢، ص ٧٣.
[٣]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ١٢٥؛ المحاسن، احمد بن محمد بن خالد برقى، ج ١، ص ١٧٣، ح ١٤٦.
[٤]. اعلام الورى، امين الاسلام فضل الله بن حسن طبرسى، ص ٤٣٩؛ الصراط المستقيم، على بن يونس نباطى بياضى، ج ٢، ص ٢٣١؛ منتخب الانوار، ص ١٤٣.
[٥]. احتجاج، ابومنصور احمد بن على طبرسى، ج ٢، ص ٣١٧.
[٦]. كمال الدّين، ج ٢، باب ٢٥، ح ٨.
[٧]. همان، باب ٩٣، ح ١٢، ص ١٧١.
[٨]. همان، ج ١، باب ٢٥، ح ٣، ص ٥٣٥.
[٩]. غيبت نعمانى، محمد بن ابراهيم نعمانى، باب ١١، ح ١٦، ص ٢٠٧.
[١٠]. بحارالانوار، ج ٥٣، ص ٩٥.