ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٧ - ب) پيوند با هيأت حاكمه انگليس
ترديد و اختلاف در داخل دولت بريتانيا خاتمه داد و نهايتاً به حمايت از جنبش صهيونيستى منجر گرديد.
اين اتحاد در وهله نخست بر پايه منافع متقابل در مبارزه با موج فزاينده ملىگرايى عربى قرار داشت و در واقع با اعلاميه بالفور، جنبش صهيونيستى به بخشى كليدى از برنامه امپرياليسم بريتانيا براى خاورميانه تبديل شد: راهى براى مشروعيت بخشى به سلطه نظامى بر فلسطين. شبه نظاميان شهركهاى يهودىنشين از جمله جوخههاى ترور (سرويسهاى ويژه شب) كه افراد موردنظر سازمان اطلاعاتى ارتش بريتانيا را ترور مىكردند نيز نقشى كليدى را در سركوب شورش فلسطينيان در سالهاى ١٩٣٦- ٣٩ ايفا كردند.[١] بنابراين دست صهيونيستها براى هر اقدامى در فلسطين باز بود، منتهى اقدامات آنها بايد در چارچوب منافع امپراتورى بريتانيا صورت مىگرفت.
با اين حال جنگ جهانى دوم تقابل صهيونيستها و انگليسىها را موجب شد و اتحاد آنها را به هم زد. در سال ١٩٤٥ استعمار صهيونيستى فلسطين كه ٣٠ سال از طرف امپرياليسم بريتانيا حمايت شده بود در جستجوى حامى قدرتمندترى برآمد. براى اين كار ايالات متحده گزينه مناسبى بود كه سرانجام نيز با حمايت اين كشور، سازمان ملل در نوامبر سال ١٩٤٧ رأى به حمايت از دولت صهيونيستى داد.
پس از اينكه قيموميت انگليس به طور رسمى پايان پذيرفت، صهيونيستها پادگانها و مقامات دولتى انگليس در فلسطين را مورد حمله قرار دادند و آنها را مجبور به پذيرش خواستههاى خود كردند. به هر حال در طى ٣٠ سال قيموميت انگليس، شمار شهركنشينهاى يهودى ١٢ برابر جمعيتى شدند كه در سال ١٩١٧ در فلسطين بودند.[٢]
نبرد شبهجزيره سينا در سال ١٩٥٦، به تغيير ديدگاه منطقه و قدرتهاى بزرگ از اسرائيل منجر شد. تا آن زمان، دولت يهودى، به عنوان يك موجوديت ضعيف كه بقاى بلند مدّت آن در هالهاى از ابهام قرار داشت، متصور بود.[٣] پس از پيروزى اسرائيل بر مصر، مشخص شد كه اين كشور قدرتمندترين نيروى جنگى در منطقه را داراست. اين امر، بدان معنا بود كه براى قدرتهاى خواهان حفظ وضع موجود نظير بريتانيا كه نگران سرنگونى رژيمهاى سنتى و خواهان توقف ملىگرايى پانعربيسم ضد غربى بودند، حفظ يك اسرائيل قدرتمند به جزيى از منافع آنها تبديل شد. در واقع، قدرت نظامى اسرائيل و توانايى آن براى ضربه زدن و مجازات متجاوزان به عنوان يك عامل بازدارنده در مقابل رژيمهاى راديكال عربى، مورد توجه قرار گرفت.
از سال ١٩٦٠ و در نتيجه اين تغيير برداشت، بريتانيا شروع به فروش تسليحات به اسرائيل كرد. بنابراين دولت بريتانيا به خاطر ايجاد ثبات و جلوگيرى از جنگى منطقهاى، تصميم به نزديكى با آن كشور گرفت. همانطور كه سفير وقت بريتانيا در اسرائيل، در نامهاى به اداره امور خارجى اين كشور نوشته بود: «دليل ما براى فروش تسليحات به اسرائيل نه جهتگيرى غربى آنها و نه تحسين دستاوردهايشان است، بلكه، منافع ما در حفظ ثبات خاورميانه و جلوگيرى از جنگى منطقهاى، چنين چيزى را ايجاب مىكند. هر چيزى كه احتمال جنگ در خاورميانه را افزايش دهد، بر ضد منافع قدرتهاى غربى خواهد بود.»[٤]
سقوط اتحاد شوروى و آغاز فرايند صلح اسلو توسعه بيشتر روابط بريتانيا و اسرائيل را در پى داشت. در سال ١٩٩٥، جان ميجر رهبرى سفر يك هيأت تجارى بزرگ به اسرائيل را بر عهده داشت[٥] و در طى اين سفر اعلام كرد كه بريتانيا ديگر به واسطه بايكوت اعراب احساس محدوديت نمىكند. در سالهاى بعد از آن نيز روابط دفاعى بريتانيا با اسرائيل از رشد قابل ملاحظهاى برخوردار گرديد. نخستين ديدار خانواده سلطنتى بريتانيا از اسرائيل در سال ١٩٩٨ نيز، به لحاظ سمبليك تأييدى بر بهبود روابط ميان اين دو كشور بود.
ب) پيوند با هيأت حاكمه انگليس
به لحاظ تاريخى در سياست بريتانيا، يهوديان همواره گرايش به جناح چپ داشتهاند. ولى در سالهاى اخير بيشتر به جناح راست متمايل شدهاند كه بازتابى از توانگرى، نگرانى در مورد امنيت و ارزشهاى خانوادگى است. در اينجا به رابطه صهيونيستها و دو حزب اصلى انگليس پرداخته مىشود.
- حزب كارگر: حزب كارگر، سنتى طولانى در همدلى با صهيونيسم و همكارى نزديكى با حزب كار در اسرائيل دارد. اين حزب داراى يگ گروه رسمى به نام دوستان اسرائيلى حزب كارگر مىباشد.[٦] شخصيتهاى