ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - الف) سابقه تاريخى
ريشههاى صهيونيسم در بريتانيا
عباس كاردان
الف) سابقه تاريخى
جامعه يهوديان انگليس را مىتوان از همگراترين جوامع يهودى در سرتاسر جهان دانست كه پس از قرنها زندگى در اين كشور، در پايان قرن نوزدهم با ورود موج بزرگى از مهاجران يهودى از روسيه جان تازهاى گرفت. اين جامعه مهاجر سپس با اشتياق فراوان پذيراى صهيونيسم هرتزل در اواخر قرن ١٩ و اوايل قرن ٢٠ شد. به همين دليل جامعه يهودى انگلستان از همان آغاز تأسيس دولت صهيونيستى در فلسطين خود را جامعهاى حامى صهيونيسم مىناميد و همواره كمكهاى مالى فراوانى را به صهيونيستها و دولت صهيونيستى مىكرد. در زمان تأسيس دولت يهودى نيز بيش از ٢٦ هزار يهودى انگليسى به سرزمينهاى اشغالى مهاجرت كردند كه قابل توجه بود، زيرا يهوديان انگليس با يهودستيزى و خصومتى واقعى در اين كشور مواجه نبودند كه بخواهند به فلسطين فرار كنند.[١]
پيش از تشكيل دولت صهيونيستى نيز شاهد پيوند صهيونيسم و امپراتورى بريتانيا بودهايم كه همين پيوند علت اصلى تأسيس اين رژيم گرديد. انديشه تأسيس دولتى براى قوم يهود، سابقهاى استعمارى دارد و به زمان «ناپلئون بناپارت» باز مىگردد. ناپلئون بناپارات در سال ١٧٩٩ م. با صدور نامهاى از يهوديان آسيا و آفريقا خواست تا تحت لواى وى جمع شوند و در مقابل به آنها وعده داد تا سرزمين مقدس (فلسطين) را در اختيار آنان قرار دهد و عظمت و شكوه باستانى را به آنها باز گرداند. در واقع ناپلئون با بيان چنين طرحى قصد داشت تا از يهوديان براى دستيابى به اهداف خود استفاده كند.[٢]
به هر حال تسلط ناپلئون بر منطقه بيش از سه سال طول نكشيد و با شكست فرانسه از انگلستان، نيروهاى انگليسى جايگزين نيروهاى فرانسوى شدند. در واقع توجه انگليس به فلسطين و منطقه عربى به امنيت راههاى نظامى و دريايى هند مربوط مىشد. يكى از پيامدهاى اين سياست تأسيس نخستين كنسولگرى غرب در سال ١٨٣٩ از سوى انگليس در قدس بود كه بيشتر فعاليت آن به حمايت از يهوديان مهاجر اختصاص داشت. ٣ هدف انگلستان اين بود كه يهوديان مهاجر بيشترى را به فلسطين بياورد و به اين وسيله مقاصد استعمارى خود را جامه عمل پوشاند. اين مقاصد در نامه لرد پالمرستون، وزير خارجه بريتانيا به سفير اين كشور در استانبول آشكارا بيان شده است: «بازگشت ملّت يهود به دعوت سلطان عثمانى و با حمايت او، نقشههاى شيطانى محمدعلى (پادشاه مصر) و جانشينانش را نقش بر آب خواهد كرد.» ٤
دها در زمان ديزرائيلى، نخستوزير وقت انگلستان اين مسئله دوباره زنده شد و صهيونيستها به حق مىتوانند ادعا كنند كه وى بزرگترين نماينده جنبش آنها بوده است. ديزرائيلى اگرچه به مذهب كليساى انگليكن در آمده بود، ولى احترام و علاقه فراوانى به همنژادان خود داشت. او براى بازگرداندن يهوديان به جايگاهى بالا تلاش فراوانى كرد.[٣] نهايتاً در اواخر قرن ١٩ صهيونيستها و در رأس آنها تئودور هرتزل تلاش فراوانى داشتند تا فلسطين را در ازاى كمكهاى مالى به «مرد بيمار اروپا» يعنى امپراتورى عثمانى تصاحب كنند، ولى موفق نشدند. سپس از آنجايى كه احتمال اضمحلال اين امپراتورى را مىدادند، پيوند خود را با امپراتورى بريتانيا تحكيم بخشيدند، زيرا مىدانستند كه دولت بريتانيا درپى سلطه بر فلسطين مىباشد تا كانال سوئز را به عنوان گذرگاهى براى رسيدن مستعمراتش تحت كنترل داشته باشد. نهايتاً هم با اعلاميه بالفور در سال ١٩١٧ دولت لويد جورج حمايت خود را از پروژه صهيونيستى مستعمرهسازى فلسطين اعلام كرد. صدور اين اعلاميه براى صهيونيستها بسيار مهم بود، زيرا به پانزده سال