ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - تقديم به رسول مهر
رسالت گُل محمدى (ص)
عاشقم بهار را
رويش ستاره در كوير شام تار را
رهنورد دشتهاى عاشقى!
پُر ز باده سپيده باد جام تو
اى كه چون غزال تشنه،
آبِ تازه مىخورد
مزرع دلم ز جارى كلام تو
در غبار كام تو
چاره فسونگران و رهزنان
در مُحاق مرگ، رُخ نهفتن است
من كه تشنهام زلالى از سپيده را
من كه جستوجوگرم،
سرودههاى ناشنيده را
شعر من كه عاشقم
هميشه از تو گفتن است
اى كه در بهار سبز نام تو
رسالت گُل محمدى
شكفتن است!
سيد حسن حسينى (ره)
ختم رُسُل
|
اى بارقه پاكى! مهر از تو شكوفا شد |
تو معنى لولاكى، هستى ز تو پيدا شد |
|
|
تو لم يزلى بودى، نور ازلى بودى |
همراز على بودى، آدم ز تو گويا شد |
|
|
مِى، آمده مست از تو، سرمستى هست از تو |
در صبح الست از تو، گل غنچه دل واشد |
|
|
اى چشمه زاينده! در جارى آينده |
هستى ز تو پاينده، عالم ز تو برپا شد |
|
|
خوشبو شده گل با تو، انديشه كُل با تو |
اى ختم رسل با تو، عشق آمد و شيدا شد |
|
|
روييده گل از نامت، وز خرّمى گامت |
با زمزم پيغامت، رود آمد و دريا شد |
|
|
تو از من و ما دورى، سر منزل منظورى |
در وادى شب نورى، روشن ز تو بينا شد |
|
|
بوى احدى، بويت، خوى صمدى، خويت |
خورشيد دل از رويت، سر بر زد و زهرا شد |
|
|
آيين درخشانت، گلخانه قرآنت |
پيمانه پيمانت، پويايى فردا شد |