ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - شوق وصال
شوق وصال
شبهاى بلند زمستان هجران چه سرد و خزان! و چه سنگين و هولناك است! پرستوان آرزوها به هر فراسويى سر مىزنند و شاهين اميدها بر فراز آسمانها پر مىكشند و نگاه تيزبينشان تا دورترين نقطه را جستوجوگرند، تا شايد نظارهگر فرا رسيدن بهار باشند.
شوق و انتظار آفتابى كه جامه برچيده و چهره در نقاب گرفته، به نيلوفران و نسترنهاى پژمرده و چشمانتظارش، رمقى از حيات و زندگانى مىبخشد، تا جامه بگستراند و روح و نشاطى بيافريند. يعقوبيان، در انتظارند تا ديدگان بىفروغ و سپيدشان از يوسف دلها فروغى گيرند. آرزومدان، در كوران سوزان هجران و عشق مىگدازند، تا آغوش تهيشان از گرماى موسوى دور مانده گرما و بهره گيرد و قلبهايشان لبريز از مهربانى و شادابى شود.
آرى! در دوران غيبت چه كبوترانى در آسمان آبى اميد و آرزوى آن امام همام، به پرواز درآمدند و كوير تنهايى، كوهساران سختىها و درشتىها و درياهاى پرامواج آزمونها را زير پايشان گذاردند، تا در گلزار كنعان، ميهمان يار، يوسف حضرت زهرا (س) باشند و درآن گلستان آشيان و آرام گيرند.
شيدايان و دلباختگان حضرت قائم آل محمد (ص) اين درس ماندگار را از نياكان حضرتش آموختند كه هر كدام از آن سروران، او را ياد كردند و ستودند و در فراقش بسان شمعى سوختند. امير مؤمنان، على (ع) در اشتياق ديدار دولت حضرت مهدى (ع) و ياورانش فرمود: «چه مشتاق و آرزومندم كه روزگار دولت و صدارتشان را بنگرم». ١