ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - مائده آسمانى
لازم به يادآورى است كه آن فقيه بزرگوار هيچگونه استاد سلوكى خاصّى نداشته و تنها در محضر همين مردان حق، استفادههاى اخلاقى و بهرههاى معنوى برده است. با تأمّل در زندگى و منش و مرام و سير و سلوك آن بزرگوار مىتوان اصول عملى ايشان را در اين طريق، چهار محور زير دانست:
١. عمل به دستورهاى شريعت مقدّس تا آخرين نفس،
٢. محبّت داشتن به خدا و اولياى او،
٣. توسّل به ذوات مقدّسه معصومان (ع)،
٤. تسليم مطلق و بىقيد و شرط در برابر معصومان (ع).[١]
بارى، اين عارف صاحبدل در سال ١٣٥٠، پس از فوت مرحوم آيتالله طبيبزاده، بنا به دعوت علما و مردم اصفهان و فرمان استاد عالىقدرش مرحوم حضرت آيتالله العظمى خويى به اصفهان بازگشت و تدريس، تفسير، اخلاق و خطابه را آغاز كرد. با درگذشت حضرت آيتالله خادمى و حضرت آيتالله مهدوى، زعامت حوزه كهنسال آن سامان به ايشان واگذار گرديد و سفره پربركت فقه و اصول و دروس خارج ايشان نيز گشوده شد.
از حضرت آيتالله صافى اصفهانى آثارى چند در حوزههاى فقه و اصول، اقتصاد اسلامى و اخلاق بر جاى مانده كه برخى از آنها به همّت فرزندان ايشان به چاپ رسيده است و در اينجا مجال پرداختن به آنها نيست. امّا در يكى از شمارههاى پيشين مجله موعود شرح حال مختصرى از ايشان به همراه گفتارى، تحت عنوان «از امام زمان (ع) چه بخواهيم؟» به قلم نگارنده به چاپ رسيده است.
سرانجام روح پاك اين فقيه فرزانه، عارف واصل، استاد اخلاق و شيدايى امام زمان (ع) در نزديكىهاى صبح جمعه ٧/ ٧/ ١٣٧٤ به ملكوت اعلى پيوست و با تشييعى بىنظير بنا به وصيت آن مرحوم در كنار مقبره علّامه مجلسى به خاك سپرده شد. رحمت خداوند بر او باد.
در اينجا كرامتى را كه نسبت به آن فقيه بزرگوار در مسجد سهله روى داده است و نشاندهنده عنايت حضرات معصومان (ع) به وى مىباشد مىآوريم و سخن را با فرازهايى از وصيتنامه ولايى و چند دستورالعمل از آن سالك الى الله به پايان مىبريم.
مائده آسمانى
زمانى كه در نجف بودم، معمولًا شبهاى چهارشنبه به مسجد سهله مشرّف مىشدم. شب چهارشنبهاى ابتدا از نجف به مسجد كوفه رفتم و نماز و اعمال و آداب آن مسجد را به جا آوردم و ديرهنگام با پاى پياده از آنجا به طرف مسجد سهله به راه افتادم. راهى نسبتاً طولانى و همچنين بيابانى ترسناك و تاريك و خطرآفرين بود. نمىدانم چرا آن شب، تاريكى و تنهايى و طولانى بودن راه اصلًا به خيال من خطور نكرد؟ بارى به راه افتادم. وقتى كه به مسجد سهله رسيدم، آخرهاى شب بود. مسجد بسيار خلوت و من هم شديداً تشنه و گرسنه و خسته بودم به حدّى كه توان ايستادن نداشتم و ماهيچههاى بدنم مىلرزيد.
با كليددار مسجد- مرحوم سهلاوى- كه مردى بسيار متّقى و اهل دل بود، خيلى رفاقت داشتم و بسيارى از شبهاى چهارشنبه را با او مىگذراندم.
آن شب چون ديروقت بود و مىدانستم كه ايشان خوابيدهاند، مزاحم او نشدم. لذا تنها براى رضاى خدا و براى اينكه مؤمنى را براى چند لقمه غذا بيدار نكرده باشم، گرسنگى را تحمّل كردم و سراغ او نرفتم. با اينكه با آن مرحوم اصلًا رودربايستى نداشتم و اگر او را بيدار هم مىكردم ناراحت نمىشد بلكه شايد خوشحال هم مىشد. به هر حال وارد مسجد شدم و از آنجايى كه خيلى به اذان صبح نمانده بود، كنار ديوار با حالت ضعف و ناتوانى به نماز ايستادم. دو ركعت نماز خواندم و پيشانىام را به سجده شكر نهادم. همين كه سر از سجده برداشتم، ديدم مردى عربى در حالى كه عرقچينى سفيد بر سر و شال سبزى بر كمر دارد نزد من آمد و مرا به نام صدا زد و يك سينى كه در آن يك بشقاب برنج و قيمه و جام آبى بسيار گوارا و سرد- امّا بدون يخ- بود به من داد و فرمود: «كُلْ»! (يعنى بخور!)
من عرض كردم: من أين هذا العشا؟ (يعنى اين غذا از كجا آمده است؟)
فرمود: «من عند الله، انّ الله يرزق من يشاء بغير حساب؛ از طرف خداوند. به درستى كه خداوند به هر كس كه بخواهد، بىحساب روزى مىدهد».
و به دنبال آن فرمود: «أنت تعبان، جوعان، عطشان، كل و صلّ؛ تو خسته، گرسنه و تشنهاى، اين غذا را بخور و بعد نماز بخوان!».
من به خاطر خستگى و تشنگى و گرسنگى [از همه چيز غافل شدم]. از ايشان تشكّرى كردم و مشغول خوردن غذا شدم. بر اثر غفلت، اصلًا نفهميدم او كه بود؟ از كدام طرف رفت؟ نام مرا از كجا مىدانست؟ از كجا فهميده بود كه من تشنه و گرسنه و خستهام؟
خلاصه آن غذا به قدرى در كام من لذيذ و گوارا بود كه در تمام عمرم غذايى به اين گوارايى نخورده بودم. هنوز لذّت آن را زير زبانم احساس مىكنم. بعد از آن مائده آسمانى، طعم و مزه هر غذايى در دهانم تبديل به مزه همان غذاى دلپذير و غيرمنتظره مىشود و غالباً هنگام غذا خوردن حالت خاصّى در من ايجاد مىشود كه ناخودآگاه به سوى دعا و نماز و عبادت برانگيخته مىشوم.
بعد از خوردن غذا با نيرو