ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - وصيت نامه ولايى
خداوندا، از تو مىخواهم با روحى سرشار از محبّت و ولايت خاندان نبوّت و امام زمان (ع) با حضرت ملكالموت ملاقات كنم و پرونده زندگى من با نام تو و ياد اولياى گرامى تو بسته شود و اين پرمايهترين توشهاى است كه مىتوان با آن، روزگار قبر و قيامت را به خوبى و خوشى سپرى كرد و چراغ پرفروغى است كه در ظلمت قبر و ضيق (تنگناى) لحد و سؤال نكير و منكر، راه را بر ما آسان مىگرداند.
اى خوشا آنان كه در فراق حضرتش سوختند و در انتظار وصالش آتش گرفتند و در خواب و خيالش خاموش شدند.
خداوندا، از تو مىخواهم كه چنين سرنوشتى را به من عنايت فرمايى تا در حصن حصين تو و در جمع شهدا و صدّيقين و صالحين باشم و «حَسُنَأُولئِكَ رَفِيقاً» كه نهايت آرزوى من رسيدن به مقام رفيع محبّت و همراز شدن با محبّين كوى حضرت محبوب است. اى كاش من نيز در حال و هواى محبّين بودم و در اين تب و تابها مىسوختم و در جمع ياران دلباخته زبانه مىكشيدم، خاكستر مىشدم و آنگاه با نفسى مطمئن نداى «ياأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ...» را لبيك مىگفتم و براى هميشه خاموش مىشدم. اى فرزندان عزيزم و اى نور ديدگانم «محمّد» و «على»، شما كه در زير لواى زيباى امام زمان (ع) زندگى مىكنيد و از خوان پربركت احسان حضرتش حيات مىگيريد، بدانيد كه حضرت بقيةالله الاعظم (ع) اين ناموس دهر و واسطه خالق و خلق، عزيزترين عزيزى است كه بايد يادش را در دلها زنده كنيد. محبّتش را در قلبتان افزون كنيد. اعمال و رفتار شما بايد به گونهاى باشد كه حضرتش را شاد كنيد. مبادا كارى كنيد كه خداى ناكرده قلب نازنينش از شما دلگير شود. آنگاه است كه خدا را به غضب آوردهايد. از شما مىخواهم و [به شما] سفارش مىكنم كه نهال محبّت به على (ع) و اولاد معصوميناش، به خصوص امام زمان (ع) را در دل فرزندان خويش غرس كنيد و آنها را با ولاى اين خاندان تربيت كنيد تا خلف صالحى باشند و دعاگوى شما و باقيات الصالحات. همچنين به شما سفارش مىكنم كه علما و طلّاب را اكرام كنيد، زيرا اينها سربازان امام زمان (ع) هستند و اكرام آنها، اكرام امام زمان (ع) است.
اى مبلّغين عزيز دين مبين و اى گويندگان محترم و اى مدّاحان گرانقدر اهل بيت عصمت و طهارت (ع)، و اى صاحبان قلم و اى نويسندگان گرامى، به همه شما سفارش مىكنم كه از حضرت ولىعصر، امام زمان (ع) غافل نشويد. روابط خود را با آن حضرت دوستانه و عاشقانه كنيد. نامش را زنده كنيد، عظمتش را بيان كنيد، لطف و كرم و جلال و بزرگىاش را گوشزد مردم كنيد، دلهاى مردم را به سوى او سوق دهيد، محبّت حضرتش را در قلبهاى مردم بكاريد. خودتان [اوّل] با حضرت رفيق شويد [آنگاه] مردم را به رفاقت با حضرت دعوت كنيد. اگر اين نام مبارك با محيط زندگى مردم آميخته شود بالتّبع (به دنبال آن) گناه از زندگى مردم، برداشته مى شود و جاى خود را به اعمال صالح و نيكوكارى به همنوعان خود مىدهد. شايد كه بدين وسيله زمينهساز ظهور موفورالسّرور حضرتش باشيد. پروردگارا! كسى جز تو عالِم به اسرار نيست، تو را شاهد مىگيرم كه دلم مىخواست در زندگى رفتار من با مردم، به خصوص با طلّاب عزيز و علماى اعلام، جز با رضاى تو و خشنودى دل نازنين ولى تو (ع) شائبهاى ديگر در كار نباشد. سعى من بر اين بوده آنچه را كه موجب خوشايند دل محبوب است، انجام دهم. مجالس درس و بحث و موعظه و كرسى درس و اياب و ذهاب، همه و همه، صورتى در زير داشت غير از آنچه همه در ظاهر مىديدند (صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى) و آن اين بود كه دلم مىخواست سرسپردگى خالصانهاى داشته باشم بر درگاه والامقام آستان مقدّس حضرت بقيةالله الاعظم- روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه-. من به اين سرسپردگى مباهات مىكنم و در واقع دلم مىخواست سگ سرگردان آستان مقدّسش باشم و در پى جلب رضايت صاحبم؛ كه جان عالميان به فداى يك لاخ موى اين صاحب عزيز و مهربان باد. دلم مىخواهد مؤمنين و مؤمنات، اين سگِ روسياه دربار امام زمان (ع) را از دعاى خير فراموش نكنند. در مجالس [ترحيم] كه برگزار مى شود سعى كنيد عظمت، رأفت و عطوفت امام زمان (ع) را گوشزد مردم كنيد و دلهاى مردم را به سوى حضرتش سوق دهيد. ذكر مصائب اميرالمؤمنين (ع) و عصمت كبرا، فاطمةالزّهرا، اباعبدالله الحسين (ع) بشود تا از بركت اين اسماء متبركّه من هم فيض ببرم.
فرزندان عزيزم، از مردم بخواهيد كه در تشييع جنازه من و بالاى سر قبر من، آنگاه كه مرا سرازير در قبر مىكنند و [همچنين] موقعى كه خاك بر بدن من مىريزند بر امام حسين (ع) گريه كنند و مصائب اباعبدالله (ع) را بخوانند تا اين اشكها بر روى خاك قبر من ريخته شود و از بركات آن استفاده كنم. از همه آنها عاجزانه تقاضا دارم كه به محاسن سفيد من رحم كنند و از سر تقصيرات من درگذرند و مرا حلال كنند كه عفو و گذشت، خصلت برگزيده ائمّه معصوم (ع) ما بوده است. من هم متقابلًا از همه كسانى كه در مورد من حرفى زدهاند و سوءظنّى داشتهاند و خلافى گفتهاند يا غيبت و تهمتى زدهاند، بدون استثنا در مىگذرم و رضايت خداى متعال را در آن مىبينم كه من از آنها راضى باشم به اين اميد كه در قيامت مورد غفران و رحمت پروردگار عالم قرار گيرم.
فرزندان عزيزم، دلم مىخواهد محلّ دفن من در مقبره علّامه مجلسى (ره) باشد، جايى كه مؤمنين جمعاند و فضاى آن با تلاوت قرآن و نماز و دعا معطّر است ....[١]
حسن صافى اصفهانى ٥/ ١٢/ ١٣٧٣
پىنوشتها:
[١].www .Safiesfahani .com .
[٢]. حبيباللهى، محمود، سوخته دلى غريب، صص ٣٥- ٥٨، يادنامه آيتالله صافى، نشر كوثر.
[٣]. صافى، شيخ حسن، اكسير اعظم در سير و سلوك، ص ٥.
[٤]. سوخته دلى غريب، صص ٦١- ٦٩.
[٥]. آقاتهرانى، مرتضى، سوداى روى دوست، ص ٧٠.
[٦]. همان، صص ٧١- ٧٢.
[٧]. صافى، شيخ حسن، طلب يار، ص ٦٣، نشر دارالصادق.
[٨]. اكسير اعظم، صص ٩٨- ١٠٥.