زندگى نامه آيتاللّهالعظمى سيد محمدرضا گلپايگانى قدس سره به روايت اسناد - امامى، محمدمهدى - الصفحة ٧٧ - آيت الله گلپايگانى و رابطهى دين و سياست
مىكنند و چنين اهظهار مىدارند:
«... من به شما- ازهارى- اتمام حجت مىكنم، آنچه كه شما در مقام حفظش هستيد كه حتما خواستهى ملت و مصلحت مملكت نيست ... با توجه به اينكه نهضت اصيل ملت ايران براى طرد استعمار و استبداد، تمام قشرهاى مملكت را فرا گرفته است، مقابله با آن با نيروهاى مسلح و كشتار صغير و كبير، مملكت را از بحران و ناآرامىها نجات نخواهد داد ... و مردم به چيزى غير از پايان يافتن حكومت استبدادى و تأمين آزادى و عدالت اجتماعى در سايهى برقرارى نظام اسلامى راضى نخواهند شد ...[١]»
از مهمترين ديدگاهها و اقدامات عملى آيت الله گلپايگانى قدّس سرّه و فعاليت سياسى، اجتماعى ايشان، ضرورت قيام عليه نظام كهنسال پهلوى و لزوم تأسيس حكومت اسلامى مىباشد. ايشان با بيان نظريههاى فقهى- سياسى خود، مانند پياده كردن حكومت دينى به جاى نظام غير اسلامى و حمايت بىدريغ از جمهورى اسلامى، تأييد و حمايت از رهبرى ايران در دوران قبل از انقلاب و عصر جمهورى اسلامى، اركان نظريهى سياسى خود را بنا نهاده، شكل حكومت اسلامى را با توجه به دين اسلام و ولايت اهل بيت عليهم السّلام مورد توجه قرار مىدهند و مىفرمايند:
«... به بركت اسلام و ولايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام، آگاهى ملت روز به روز بيشتر مىشود ... اجراى احكام قرآن مجيد و آزادى و عدالت اجتماعى در سايهى نظام كامل اسلامى خواستهى ملت ايران و عموم مسلمانان جهان است ...»[٢]
در جايى ديگر دربارهى شكل حكومت چنين اظهار مىدارند:
«... قاطبهى مردم مسلمان و جامعهى روحانيت خواستار اجراى احكام اسلامى، عدالت اجتماعى و برقرارى نظام اسلامى مىباشند ...»[٣]
آيت الله گلپايگانى قدّس سرّه در ترسيم شكل حكومت، عنصر «ولايت فقيه» را به عنوان
[١]. همان، ص ٥٧٤
[٢]. مركز اسناد انقلاب اسلامى، پيشين، ص ٤٥٣
[٣]. همان، ص ٤٣٢