زندگى نامه آيتاللّهالعظمى سيد محمدرضا گلپايگانى قدس سره به روايت اسناد - امامى، محمدمهدى - الصفحة ٧٠ - آيت الله گلپايگانى و رابطهى دين و سياست
اسلام، نظارت، ارشاد، امر به معروف و نهى از منكر و جهاد و دفاع دارد و اگر حدود و مقررات و قوانين اجتماعى جامع دارد، اين نشان مىدهد كه اسلام يك تشكيلات همه جانبه و يك حكومت است و تنها به مسئلهى اخلاق و عرفان و وظيفهى فرد نسبت به خالق خود يا نسبت به انسانهاى ديگر نپرداخته است. اگر اسلام آمده است تا جلوى همهى مكتبهاى باطل را بگيرد و تجاوز و استبداد طاغوتيان را درهم شكند، چنين انگيزهاى بدون حكومت و چنين هدفى بدون سياست، هرگز ممكن نيست. ايشان شكل حكومت در عصر غيبت را بر پايهى عدم جدايى دين از سياست ترسيم نمودهاند و در اين باره چنين مىفرمايند:
«ما براى حفظ استقلال مملكت شيعه و حمايت از دين همهگونه مصيبت را استقبال مىكنيم و به آنها مىگويند روحانيت نبايد در سياست دخالت كند اعلام مىكنم كه دين ما دين اسلام و سياست ما سياست اسلامى است و مسلمان از سياست و نظارت در امور كشور اسلامى نمىتواند بركنار بماند تا چه رسد به فقها و مجتهدين كه داراى مقام زعامت شرعيه و نيابت عامه هستند.»[١]
از عوامل مؤثر در كنش سياسى مراجع تقليد در قبال نظام سياسى، اين است كه ظهور دين اسلام از ابتدا قرين تشكيل حكومت بوده است. تأسيس دولت مدينه توسط پيامبر عظيم الشأن اسلام، بيانگر اهتمام شريعت اسلام بر سازوارى و نظاممند ساختن جوامع بشرى، بر بنيانهاى دينى بود. در اين ميان مراجع تقليد شيعه هم به لحاظ تاريخى (ستمى كه از سوى حاكمان جور بر آنان وارد شد) و هم به واسطهى آموزههاى رهبران دينى (از امامان معصوم عليهم السّلام گرفته تا مراجع دينى قبل از خود) به تقويت روح عدالت خواهى و ستيز با ستمگران همّت گماشته و آن را از ويژگىهاى بارز انديشهى سياسى خود قرار دادند. در ميان اديان و مذاهب مختلف، دين اسلام در مقابل مذاهب دنياگريز، علاوه بر تأمين وسايل رستگارى براى پيروان خود، به تنظيم حوزهى زندگى مادى آنها نيز مىپردازد. اين امر سبب شده است تا آيت الله گلپايگانى قدّس سرّه رغبت بيشترى به امور دنيوى و سياسى از خود نشان دهند؛ ايشان بر اين اعتقادند كه مذهب، خود را با شرايط
[١]. مركز اسناد انقلاب اسلامى، پيشين، صص ١٣٦- ١٣٧