زندگى نامه آيتاللّهالعظمى سيد محمدرضا گلپايگانى قدس سره به روايت اسناد - امامى، محمدمهدى - الصفحة ٤٣ - ١ - مسافرت به خانهى خدا
مىفرمودند: در جريان مسافرت اولى مناظرهاى بين ما و قاضى القضاة مدينه واقع شد. جريان اين بود كه ما او را دعوت كرديم تا جهت اقامهى عزادارى و سوگارى امام حسين عليه السلام در ايام عاشورا اجازه بگيريم، ايشان هم اين دعوت را قبول نموده و در مسجد رسول الله صلّبى اللّه عليه و آله حاضر شد. در جريان مناظرهاى كه پيش آمد، ايشان گفت شما غالى (اهلى غلّو ٩ هستيد، چرا كه از پيامبر و امام طلب شفاعت مىكنيد، مىگوييد آنها زنده هستند، بنده در جواب او گفتم: اولا: كه شما هم به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سلام مىكنيد و مىگوييد «السلام عليك يا نبى الله» چه معنايى دارد كه در برابر قبر آن حضرت مؤدبانه بايستيد و سلام آنگونه كنيد كه بر زندگان مىكنند. ثانيا: فرض بگيريم آنچه را كه ذكر كردى غلّو باشد، آيا هر غلّوى موجب كفر است؟ آيا كسى كه گفت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زنده است و باذن الله و ارادهى الهى سلام سلامكننده را مىشنود، اين غلّو مضر به توحيد است؟ و او براى اين مطلب جوابى نداشت.»[١]
مسافرت دوم معظم له به مكهى معظمه در سال ١٣٤٤ با هواپيما صورت گرفت. از آنجا كه اين سفر در دوران مرجعيت عامهى ايشان بوده، خيلى مورد توجه حجاج ايرانى و غير ايرانى قرار مىگيرند تا آنجا كه نسبت به سلامتى ايشان احساس نگرانى و ناراحتى مىشود. در اين سال آيت الله گلپايگانى قدّس سرّه به جهت مذاكراتى كه با امير مدينه داشتند، توانستند سوء تفاهم در مورد بوسيدن شبكههاى حرم را رفع بكنند؛ با توجه به احترامى كه امير مدينه براى معظم له قائل بودند، دستور خوددارى مأموران دولتى از سختگيرى سابق را دادند.[٢] در كتاب «گنجينهى دانشمندان» دربارهى اين سفر آمده است:
«آيت الله گلپايگانى قدّس سرّه در سال ١٣٤٤ به مكه مشرف شدند و بحمد الله در اين مسافرت با جديّت، طرز رفتار و مذاكرات ايشان مقدار زيادى در زمينهى تقريب بين مسلمين پيشرفت شد و در انجام اين آرزوى بزرگ، پيوسته كوشش نموده و مىنمايد.»[٣]
[١]. على كريمى جهرمى، پيشين، صص ٨٧- ٨٨ با اندكى تصرف
[٢]. ر. ك: همان، ص ٩٠
[٣] محمد شريف رازى، گنجينه دانشمندان، ج ٢، اسلاميه، تهران ١٣٥٢، ص ٣٦