زندگى نامه آيتاللّهالعظمى سيد محمدرضا گلپايگانى قدس سره به روايت اسناد - امامى، محمدمهدى - الصفحة ١٠٠ - آيت الله گلپايگانى قدس سره و فاجعهى مدرسهى فيضيه در فروردين ماه ١٣٤٢
ايشان در داخل و جلوى حجره به وسيلهى جنايتكاران رژيم پهلوى با چوب، چماق، چاقو و اسلحهى گرم شهيد شدند. آقاى علوى داماد ايشان از، جلوى چشمش از حجره بيرون كشيده، شديدا مجروح مىكردند.[١] آيت الله گلپايگانى قدّس سرّه در پاسخ به نامهى يكى از علما دربارهى فاجعهى مدرسهى فيضيه مىنويسد:
«صحنهى مدرسه [فيضيه] و فجايعى را كه به چشم خود ديدم هرگز فراموش نمىكنم. من در آن روز از جنايت و خيانت حملهكنندگان به مردم و علما و شخص خودم چيزهايى ديدم. از مقاصد شوم و خطرناك دشمنان اسلام فهميدم و بر جهل و ظلم كارگردانان آن فاجعه تأسفها خوردم. آن روز در تاريخ شيعه و ايران فراموش نمىشود. خدا گواه است راضى بودم مرا به قتل برسانند ... ثمرهى اين حوادث، محبوبيت روحانيت و خشم و تنفر عموم از موجدين اين حوادث و محكوميت سياستهاى اجانب و اقليتهاى كثيف شد ... به اين وسيله يكبار ديگر هيأت حاكمه را نصيحت كنم و تذكر دهم كه مصادر امور حق ندارند به عقايد ملت ايران بىاعتنايى كنند؛ حق ندارند در قانونگذارى دخالت كنند. چرا به عنوان اصلاحات و مبارزه با كمونيزم و آزادى زن، مبارزه با اسلام شروع شد؟ ... كيست كه نداند هجوم به مدرسهى فيضيه و قتل و جرح طلاب و هرگونه توهين به آنها محاربه با اسلام و با حضرت ولى عصر (عج) است. من به مصادر امور نصيحت مىكنم اين وضع به صلاح مملكت نيست ...»[٢]
بعد از حوادثى كه از طرف رژيم رخ داد آيت الله گلپايگانى قدّس سرّه نسبت به حوزهى علميه و استقلال كشور اسلامى ايران اهميت و اهتمامى خاص نشان داد. درجواب تلگراف آقاى حكيم قدّس سرّه كه خواسته بودند جهت تبادل افكار و تعيين تكليف به نجف بروند، مىنويسند:
«هجرت علما باعث اضطراب عموم و متعقب عواقب وخيم است؛ موجب انحلال حوزههاى علميه خصوصا حوزهى علميهى قم است كه در بقاى وضع
[١]. ر. ك: همان، ص ٨٥، با اندكى تصرف
[٢]. مركز اسناد انقلاب اسلامى، پيشين، صص ١١٤- ١١٦ و نيز ر. ك: اسناد مربوط به حادثهى فيضيه