شيداي روح الله (سيري در زندگي آيت الله حاج آقامجتبي حاج آخوند) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٨٧ - نقش ميرزا مسيح در قتل گريباي دوف
حکومت فتحعلي شاه هرسه درخواست را عملي ساخت و چنانکه سپهر در ناسخ نوشته است:
« رضاقلي بيگ پسر پناه بيگ طالش که يک تن از قوّاد ـ سرکردگان ـ آن غوغا بود وبا تيغ خون آلود از شهر فرارکرده ودراراضي شميران که از قراي تهران است نيز خوني بريخت، بدست عوانان ظل السلطان گرفتار شد وبه حکم شهريار تاجدار درميدان پيش سراي سلطنت به معرض هلاک و دمار ـ يا مقام عظماي شهادت؟! ـ رسيد. اما درکار حاجي ميرزا مسيح شاهنشاه متوقف بود که مبادا بيرون شدن او با شريعت مقرون نباشد! حاجي محمد ابراهيم کلواسي خراساني که فاضلي نحرير بود معروضت داشت که چون در توقّف حاجي ميرزا مسيح برهم شدن دولتين مستقر است وتواند بود که درتواني او ديگر باره تيغها آخته وبسيار خونها ريخته گردد، سفر او به عتبات برقانون شرع مبين خواهد بود. لاجرم شهريار تاجدار حاضر ساخته، فرمود که: به صلاح وقت يک چند مدّت از زمان را مجاور عتبات عاليات باش.
چون حاجي ميرزا مسيح از حضرت پادشاه به سراي خودش شد، بعضي از مريدان او را القاء کردند که چون از دروازهي تهران بيرون شوي، تو را مأخوذ خواهند داشت وبه روسيان خواهند سپرد تا به خون گريباي دوف تو را مقتول سازند.
وي اين سخنان را باور داشت و روزي چند سفرکردن را تسويف و مماطله گذاشت، تا به اصرار کارداران دولت روز يکشنبه هشتم صفر به مسجد شده، با زن وفرزند ومردم شهرآغا زوداع نهاد، ازاين کردار شورش عوام از نخست بار برزيادت شد ومردم شهر از اداني واقاصي نزديک اوانجمن شده، غوغا برداشتند و اين نوبت آتش غضب پادشاه زبانه زدن گرفت وبيم آن بود که حکم به قتل عام فرمايد؛ حاجي ابراهيم کلواسي ميرزا مسيح را ديدار کرد واز پشت وروي اين کار او را آگاه ساخت، لاجرم ميرزا مسيح بيآگهي عام وخاص، شب هنگام با جامه ديگرگون از شهر بيرون شده وراه عتبات پيش داشت ومردم