شيداي روح الله (سيري در زندگي آيت الله حاج آقامجتبي حاج آخوند) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٢ - روايت هفتم حجةالاسلام طهوري
کردي؟ گفت شرط مادرم را به جا آوردم ، چرا که او به من گفته بود، به شرطي راضي ميشوم به جبهه بروي که هروقت بوي کربلا را استشمام کردي، به نيابت از من و پدرت به جدّت امام حسين٧سلام دهي.
به من گفت: بايد به نيت پدرم هم سلام بدهم، با اصرار روي خاکريز رفت وسلام ديگري داد که ناگاه گلوله موشکي به وي اصابت کرد و بدنش کاملاً از بين رفت و من با حالت تأثّر به سراغ ساکش رفتم؛ وصيت نامهاي در آن پيدا کردم که درآن، خداوند را به اسماء وصفات زيادي قسم داده بود و از او خواسته بود که در جبهه بدنش از بين برود تا همانند مادرش حضرت زهرا٣ بيقبر باشد.
وقتي اين واقعه را براي آيةالله حاج آخوند نقل کردم، گريه کرد و ازمن خواست تا چندين بار آن را تکرار کنم و او هم چنان گريه ميکرد، چرا که او به شنيدن نام حضرت زهرا٣، امام حسين و معصومين ديگر بسيار علاقمند بود.
روايت هفتم
حجهالاسلام والمسلمين صادق طهوري: به مستحبات، مثل نماز جعفر طيارو اعتکاف، خصوصاً در ايام اقامتش در قم، بسيار اهميت ميداد، از تلاوت قرآن غافل نبود وبيشتر اوقات به ويژه درسحرها، آن را تلاوت ميکرد، وي در بيان حق و دفاع از آن، بسيار شجاع بود، حق را بيان ميکرد، چه به نفع او باشد و چه به ضرراو، توجهي به شخصيت يا تعداد طرفداران آن نداشت ودراين امر از سرزنش ملامت گران هراسي به خود راه نميداد، اين خصلت او ناشي از غيرت ديني او بود که در طول زندگي سياسي و اجتماعياش کاملاً نمود داشت.