شيداي روح الله (سيري در زندگي آيت الله حاج آقامجتبي حاج آخوند) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٦٩ - ماجراي ازدواج آية الله حاج آخوند
حاج آقا مجتبي درسال ١٣٣٩ش، درسن ٣١ سالي، با صبيه آية الله محمد حسين مسجد جامعي ازدواج ميکند، بانويي با فضيلت، متقي و از خانوادهاي فقيه وروحاني که به تعبير خود حاج آقا مجتبي همسرش ازخانوادهاي بود که حدود سه قرن بيت شان، بيت روحاني بود، برادرش، پدرش، عمويش، دائياش، پسر عمويش، پسردايياش، همه روحاني هستند....
حاج آقا مجتبي دراين زمينه ميفرمايد:
درسال ٣٩ شمسي مجرد بودم، پدرم فوت کرده بود، والده را آ ورده بودم قم، توي منزل بوديم، منزل شيخ علي حيدري نهاوندي، رفقا خيلي اصرار داشتند که شما متأهل بشويد، من جمله آقاي زرندي، ما ميرفتيم درس، وقتي از درس ميآمديم ميرفتيم حجره آقاي زرندي، نماز مغرب وعشاء که ميشد ميرفتيم نماز را ميخوانديم، بعد ميرفتيم براي حجره ومدرسه... يک روز آقاي مسجد جامعي ـ ابوالزوجه ماـ ميآمد براي درس، آقاي زرندي گفت ايشان صبيهاي دارند، ما استخاره کرديم بد نبود، آسيداحمد تهراني هم که حضور داشت؛ آقاي مسجد جامعي را صدا زد وگفتند يکي از آقايان طلاب ميخواهد درسايه شما باشد، ايشان گفت با خدا واستخاره است... بعداً والدهمان با خانم آقاي خزعلي که از قبل آشنا بودند رفت خواستگاري، آنها هم گفتند خوب! حالا تا ماهم تحقيق بکنيم و هم استخاره ! ... عيال آقاي مسجد جامعي دختر حاج ميرزا عبدالله سعيدي چهل ستوني بود، ايشان رفته بود حرم حضرت معصومه، قرآن را درآورده واستخاره کرده بود، خوب آمده بود... بالاخره موافقت کردند، سوم شعبان ١٣٣٩ شمسي بود، مجلس عقدمان درتهران وبعد هم فاصلهاي نشد عروسي کرديم ... وامروز، شش تا اولاد داريم، سه تا پسر وسه تا دختر بنامهاي محمد مهدي، علي، حسن، انسيه، فاطمه وزهرا ...[١].
[١]. خاطرات آیة الله حاج آخوند.