شيداي روح الله (سيري در زندگي آيت الله حاج آقامجتبي حاج آخوند) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٣٦ - ٣ علامه سيد محمدحسين طباطبايي
بعد ازآن هروقت آية الله بروجردي برخوردي با ما داشتند، بسيار احترام ميگذاردند ويک روز يک جلد قرآن کريم که از بهترين وصحيح ترين طبع ها بود، به عنوان هديه براي ما فرستادند.
وقتي علامه طباطبايي درس اسفار را شروع کرد، قريب يکصد نفر در مجلس درسش حضور يافتند، براساس جوّسازيهاي عدهاي تنگ نظر وکوتاه فکر، وي را تهديد نمودند که اگر اين وضع ادامه يابد، شهريهي طلاّبي که به مجلس درس ايشان حاضر ميشوند، قطع خواهد شد.
علامه طباطبايي در اين زمينه ميگويد: چون اين خبربه من رسيد، متحير بودم که چه کنم اگر تحت تأثير اين جنجال آفريني، مستمري طلاّب را ندهند، اين افراد کم بضاعت که از نقاط دور ونزديک آمدهاند وتنها ممّر معاششان شهريهي حوزه است چه کنند واگر من بخاطر جلوگيري ازاين ضايعهي اقتصادي تدريس اسفار را ترک گويم، لطمهاي به سطح علمي وعقيدتي شاگردان وارد آمده، که جبران اين خسارات فکري، چندان کار سادهاي نميباشد.
يک روز که به اين وضع نگران کننده ميانديشيدم ودر اطاق منزل مسکوني ميخواستم از زير کرسي جابجا شوم، نگاهم به ديوان حافظ افتاد که روي کرسي گرفته بود، آن را برداشتم وتفأل زدم که چه کنم؟ آيا تدريس اسفار را ترک نمايم يا نه؟ وقتي ديوان لسان الغيب شيراز را گشودم اين غزل آمد:
من نه آن رندم که ترک شـــاهد وســـاغر کنم
محتســــب داند که من اين کـــــارها کمتر کنم
من که عيب توبه کـــاران کرده باشــــــم بارها
توبه ازمـــي وقت گل، ديوانه باشـــــــم گرکنم
عشق دردانه اســــت ومن غوّاص ودريا ميــکده
ســــرفرو بردم درآنجــــا تا کجا ســــــربرکنم