شيداي روح الله (سيري در زندگي آيت الله حاج آقامجتبي حاج آخوند) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٦٥ - والد از نگاه فرزند
والد از نگاه فرزند
حاج آقا مجتبي ميگويد:
پدر ما خيلي مورد توجه بود، يک شخصيت روحاني معروف ومشهور در کرمانشاه، همهي علماء نسبت به ايشان علاقه مند بودند وبا مرحوم آيةالله شيخ هادي جليلي دوست و رفيق بودند، ايشان متهجّد و مقيد به نماز اول وقت وبه جماعت بودند، يک وقتي من به والد گفتم: شما چرا اين قدر مقيدي، حالا اگر يک روز نروي چه ميشود! مرحوم پدرم گفت: پدرم گفته است اگريک روز امام جماعتي نيامد، بايد تابوت بفرستيد درب منزلش ـ کنايه از اين که علماي گذشته خيلي مقيد بودند نماز جماعتشان ترک نشود ـ ميگفت اين کار براي ما واجب است، بايد خوب انجام دهيم ...[١].
حاج آقا مجتبي در ادامه ازاحتياطات پدر درامور روزمره زندگي ميگويد:
زندگي ما از حدّ متوسط هم خيلي پايينتر بود و پدرما، در وجوهات وسهم امام خيلي احتياط ميکرد، يک وقت يادم ميآيد اخويهايم ميگفتند آقا ما کفش نداريم! ميگفت: همين کفشها را بدهيد به پينه د وز درست کند، بدوزد واستفاده کنيد، ميگفتند: آقا آخه نميشه! مرحوم والد ميگفتند: من سهم امام را بدهم کفش بخرم که شما برويد پُز بدهيد.... بلي اين طوري بود، خيلي مقيد بودند و دقت ميکردند درمصرف وجوهات... .[٢]
همان گونه که اشاره شد، آيةالله شيخ حسن حاج آخوند پس از فوت پدرش آخوند ملاحسين از شهر نجف به کرمانشاه برگشت وبه امامت واقامه نماز درمسجد حاج
[١]. همان مدرک.
[٢]. همان مدرک.