شيداي روح الله (سيري در زندگي آيت الله حاج آقامجتبي حاج آخوند) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٨٥ - نقش ميرزا مسيح در قتل گريباي دوف
اما رأي علما درقتل ايلچي نبود، بلکه غرض ايشان تهديد ايلچي واسترداد زنان مسلمه بود. اما عوام سرازانقياد علماء بدر کردند به يک بار نزديک به صدهزار مرد وزن غوغا کنان روي به خانهي گريباي دوف نهادند.
اين خبر در ارک گوشزد شهريار تاجدار گشت، در زمان، جمعي ازشاهزادگان وبزرگان درگاه را بيرون فرستاد تا عوام را از اقدام اين امر دفع دهند، مردم شهر با ملک زادگان سخن به خشونت کردند وگفتند آنجا که پاي دين درميان باشد ما ازدولت دست باز داريم، اينک اين تيغهاي آخته را از بهر دشمنان دين افراختهايم، اگر شما حمايت دشمن کنيد حشمت شما نگاه نداريم ونخست اين تيغها برشما برانيم؛ شاهزادگان چون اين بديدند ناچار مراجعت کردند وغوغا طلبان فرياد کنان طريق خانه گريباي دوف پيش گرفتند، گريباي دوف چون کاررا بدين گونه ديد، سخت هراس ناک شد وآن دو کنيزک گرجيه به اتفاق آقا يعقوب از خانه بيرون فرستاد ودرِسراي خويش ببست و از پس ديوار به مدافعه نشست و چومسلمانان را به آهنگ سراي خويش ميدانست فرمان داد تا تفنگها بگشادند ودر ميانه جواني چهارده ساله به زخم گلوله ازپاي بيفتاد وجان بداد. مسلمانان چون اين بديدند به يک بار برخروشيدند ونخست يعقوب را بردر سراي ايلچي با خنجر وشمشير پاره پاره ساختند، آنگاه از در و ديوار خانه گريباي دوف صعود کرده به سراي او در رفتند و او را با سي وهفت تن از مردم مقتول نمودند وهرچه درآن سراي بود به غارت برگرفتند و خانه را نيز ويران کردند و درزمان پراکنده شدند، هرکس به طرفي رفت و راه خويش گرفت، چنانچه نه قاتل شناخته بود ونه غارت کننده معلوم گشت. از ميانه ملسوف نامي که نايب اول گريباي دوف بود، با يک تن از ملازم او، خود را به بيغولهاي در برده و زنده بماند»[١].
[١]. ناسخ التواریخ، ج١، ص١٨٠.