شيداي روح الله (سيري در زندگي آيت الله حاج آقامجتبي حاج آخوند) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٨٠ - نقش ميرزا مسيح در قتل گريباي دوف
نمايندگاني که از دو سوي مأمور گرفتنشان هستند بسپارند وسپس ايشان را به خانه خود بفرستند »[١].
گريباي دوف که درپندار باطل خود ملّت ايران را نابوده شده، ميپنداشت و هرگز تصوّر آن را نميکرد که اين ملّت شکست خورده و مغلوب بتواند عليه يک مأمور و فرستاده عالي رتبهي کشور روسيه فاتح، حرکت اعتراض آميزي کند، از لحظهاي که وارد خاک ايران شد، همهي مقررات رايج ديپلماتيکي را که سفرا مجبورند ازآن پيروي کنند، زيرپا گذاشت و با غرور تمام به قانون شکني وآزار مردم ايران وهتک حرمت رجال سياسي ودخالت درامورداخلي ايران پرداخت، و حتي زماني که به عنوان سفير به حضور فتحعلي شاه رسيد، ازشدت غرور و جهالت حاضر نشد مقررّات وتشريفات مرسوم سفرا را به جاي بياورد، با اين حال فتحعلي شاه و رجال سياسي آن روز ايران براي مصالح خاصّي اين رفتار خلاف مقررّات ديپلماتيک او را ناديده گرفته وبه احترام و نوازش او پرداختند.[٢]
«درآن موقع عدهاي از اهالي گرجستان به خصوص زنان گرجي که از زمان کريم خان زند وآقامحمد خان قاجار به عنوان اسيري به ايران آورده وبعد به اجبار يا به دلخواه به دين اسلام وسپس به تزويج اشخاص مختلف درآورده بودند، در نقاط مختلف ايران زياد ديده ميشدند، اين اشخاص که بيشتردرخانهي رجال ومعروفين زندگي ميکردند، اکثراً داراي اولاد واحفادي هم شده بودند. گريبايدوف دراين مورد ـ و براي بازپس گرفتن اجباري اين اشخاص ـ نامهها نوشت، تهديد کرد، وسماجتها نمود»[٣].
بدين ترتيب ميبينيم که گريباي دوف ميخواسته است زناني را که صاحب همسر قانوني وشرعي و داراي اولاد واحفاد بودند وسالها بود که يا به اجبار ويا به اختيارخودشان
[١]. همان مدرک، ص ١٨٣.
[٢]. ناسخ التواریخ، ج ١، ص ١٩٠.
[٣]. حقوق بگیران انگلیس، درایران، ص ١٦٦.